ج ) بصیرت صحیح استانداردی برتر را بنیانگذاری می کند.
د ) بصیرت صحیح حال و آینده را به هم پیوند می دهد.
برای داشتن دید متوازن که چه بصیرتی می تواند و چه بصیرتی نمی تواند به نتیجه برسد,باید نسبت به این امرکه بصیرت چه چیزی نیست روشنتر باشیم .
الف ) بصیرت درعین اینکه در رابطه با آینده است,پیشگویی نیست .اگر چه ممکن است پس از روشن شدن حقیقت این گونه به نظر آید.
ب) بصیرت ماموریت نیست.برای بیان اینکه سازمان دارای هدفی است,باید هدف آنرا بیان کرد نه جهت آنرا.
ج) بصیرت مبتنی بر واقعیت نیست .بصیرت وجود خارجی ندارد و چه بسا هیچ گاه آنگونه که درابتدا تصور می شد,محقق نشود.بصیرت نه با واقعیت بلکه با آینده مطمئن و مطلوب سر و کار دارد.بصیرت پر از پیش بینی,فرضیات و قضاوتهای ارزشی است .
د)بصیرت نمی تواند راست یا دروغ باشد.بصیرت را صرفا می توان در ارتباط با دیگر جهتهای ممکن برای سازمان ارزیابی کرد.یعنی اینکه می توان آنرا بهتر یا بدتر, منطقی تر یا کمتر منطقی,مطمئن تر یا خطرناکتر, دارای مناسبت بیشتر یا کمتر,یا فقط کافی مشاهده کرد.
ه) بصیرت,ایستا و یک باور برای همیشه تشریح نشده است یا حداقل نباید باشد.
و) بصیرت جز در خصوص مواردی که با آن مغایرهستند,محدودیتی برای عمل نیست.بلکه برعکس,بصیرت برای آزاد کردن اختیارعمل طراحی شده است تا توان سازمانها را در جهت معقولی متمرکز کند تا فرصتها را همگانی سازد نه اینکه آنها را محدود کند تا به عنوان وسیله ای برای تغییرات مورد نیاز به منظورتضمین موقعیت درازمدت فعالیتهای سازمان عمل کند.(نی نوس ,ازگلی وفرهی,1377,ص49)
معمولا افرادی که کمتر دارای بصیرت و ذهن فلسفی هستند تمایل دارند روال گذشته را به نمایش بگذارند و آن استرس را به وجود آورندکه همان نتیجه را تضمین کند.آنها ممکن است بخواهند اهدافی را که اندکی بالاتر هستند,تعیین کنند یا اینکه در برابر فشارهای دیگرانی که می خواهند با کمترین سرمایه بیشترین کار را انجام دهند,مقاومت کنند.درعین حال آنها همواره مواظبند اوضاع را خیلی تغییر ندهند.در دنیای امروز که به سرعت در حال تغییر است ,این برخورد کفایت نمیکند.در حقیقت این رویکرد می تواند برای سلامت و حیات آینده سازان کاملا خطرافرین باشد.بصیرت قادر است با در نظر گرفتن امکانات و فرصتهای جدید مسیری طولانی را طی کرده و به سمت کنار زدن طرز فکرهای ((عادی ))پیش رود.یک فرد بصیر تعصبات یا موضوعات خاص مورد نظر خود را وارد مباحث نکرده و وقت خود را فقط صرف پیشبرد اهداف می کند.
یک رهبر یا مدیر دارای ذهن فلسفی,مهارتهای در رهبری و استراتژی را در فرایند بصیرت وارد می سازد.او احترام گروه را به خود جلب می کند.حس مشروعیت را که برای حیات سازمان لازمست,بوجودمی آورد.( نی نوس ,ازگلی وفرهی,1377,ص265)
2-1-4 تفکر
برخی از دانشمندان انسان را حیوان متفکرمی دانند و تفکر را فصل ممیز انسان از حیوان قرار می دهند.با اینکه پاره ای از آزمایشها نشان می دهد که تفکر در سطح پایین و ابتدایی آن درمیان حیوانات دیده می شود,درعین حال تفکربازتابی مخصوص انسان است و علاوه بر جنبه فرهنگی طبیعت انسان این ویژگی انسان را از سایر حیوانات مشخص و ممتاز می سازد.
شاید بزرگترین دستاورد نوع بشراین باشد که وی این توانایی را دارد که اندیشه های پیچیده ای را به عمل آورد و آنها را از راه زبان به دیگران منتقل کند.تفکر گستره وسیعی از فعالیتهای ذهنی را در بر می گیرد.هنگامی که تصمیم می گیریم چیزهایی را از مغازه بخریم یا برنامه ای برای تعطیلات تنظیم کنیم یا درباره دوست بیماری دلواپس شویم, در همه این موارد سرگرم تفکر هستیم.اغلب می توان اندیشه های خود را به واژه برگردانیم و آنها را با شخص دیگری در میان بگذاریم.
در آغاز مطلع مروری بر تعریفهای تفکر نموده و سپس بهترین تعریف تفکر را خواهیم آورد.
– تفکر نوعی تحریک شدن یا ظاهرشدن متوالی رمزها یا نمادهاست.به این ترتیب جنبه های مختلف تجربه را می سازیم و دوباره مرتب می کنیم.
– تفکرسازمان دادن و درست به کارگرفتن اطلاعات وآگاهی است.
– تفکرواژه ای کلی برای گروهی از فعالیتهای ذهنی از قبیل استدلال,توصیف یا انتزاع یا تجرید,تعمیم ,برنامه ریزی و تصویرسازی است.
– تفکر به کاوش سنجیده و عمدی تجربه ها در راستای هدفی معین مانند فهمیدن,تصمیم گیری ,برنامه ریزی ,حل مساله ,داوری ,عمل کردن و…گفته می شود.
– بسیاری از مردم فرایندی را که در حل مساله ای پیچیده در کار است,عین تفکر می دانند.باید گفت که در حل مساله چیزی از فراتر از تبدیل صوری ذهنی با ترکیب گزاره هامطرح است .
– تفکر جریانی است که در آن فرد کوشش می کند مشکلی را که با آن روبرو شده است,معین نموده و با استفاده از تجربیات قبلی خویش به حل آن اقدام کند.
– فیلسوفان اسلامی نیز به پیروی از ارسطو فکر را حرکت ذهن از مقصود یا مطلوب به طرف مبادی معلوم و سپس حرکت آن از مبادی معلوم به جانب مطلوب می دانند.فکر,مرتب ساختن امورمعلوم است,برای منجر شدن به کشف مجهول و استدلال کردن.