پس این آیه شریفه به منزله بیان و شرح است برای آیه شریفه: ﴿خَلَقَ لَکمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً﴾ و اگر اموال را اضافه کرد به ضمیری که به مردم برمی‌گردد و فرمود: (اموالتان)، برای این بود که اصل مالکیت را که بنای مجتمع انسانی بر آن مستقر شده، امضا کرده و محترم شمرده باشد.
آری بشر از اولین روزی که در روی پهنای زمین زندگی و سکونت کرده تا آنجا که تاریخ نشان می‌دهد فی الجمله اصل مالکیت را به رسمیت شناخته است و این اصل در قرآن کریم در بیش از صد مورد به لفظ ملک و مال و یا لام ملک و یا جانشینی افرادی در تصرف اموال افرادی دیگر تعبیر شده و در اینجا حاجتی به ذکر همه آن موارد نیست.
و نیز در مواردی از قرآن کریم با معتبر شمردن لوازم مالکیت شخصی این نوع مالکیت را امضا فرموده. مثلاً یکی از لوازم مالکیت صحت خرید و فروش است و اسلام فرموده: ﴿أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیعَ﴾ یکی دیگر، معاملات دیگری است که با تراضی طرفین صورت بگیرد که دراین‌باره فرموده: ﴿لا تَأْکلُوا أَمْوالَکمْ بَینَکمْ بِالْباطِلِ إِلَّا أَنْ تَکونَ تِجارَهً عَنْ تَراضٍ﴾ و نیز فرموده:
﴿تِجارَهٌ تَخْشَوْنَ کسادَها﴾ و آیاتی دیگر به ضمیمه روایات متواترهای که این لوازم را معتبر می‌شمارد و آیات نامبرده را تأیید می‌کند.
﴿وَ تُدْلُوا بِها إِلَی الْحُکامِ لِتَأْکلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ﴾ کلمه (تدلوا) مضارع از باب افعال (ادلاء) است و ادلاء به معنای آویزان کردن دلو در چاه است برای بیرون کشیدن آب و این کلمه را به‌عنوان کنایه در دادن رشوه به حکام تا بر طبق میل آدمی رأی دهند استعمال می‌کنند و این کنایه‌ای است لطیف که می‌فهماند رشوه دهنده که می‌خواهد حکم حاکم را به سود خود جلب کند و با مادیات عقل وجدان او را بدزدد، مثل کسی است که با دلو خود آب را از چاه بیرون می‌کشد.
و کلمه (فریق) به معنای یک قسمت جداشده کنار گذاشته شده از هر چیز است و جمله مورد بحث، عطف است بر جمله (تاکلوا) و بنابراین فعل (تاکلوا) به‌وسیله نهی قبلی مجزوم شده و الا (تاکلون) می‌شد و ممکن است او را به معنای (مع) بگیریم و (تاکلوا) را با تقدیر (أن) ناصبه منصوب بدانیم و بگوییم تقدیر کلام (مع أن تاکلوا) باشد. آن وقت مجموع آیه کلام واحدی شود که یک غرض را افاده کند و آن نهی از مصالحه‌ای است که راشی و مرتشی بر سر خوردن مال مردم می‌کنند و مال مردم را بین خود تقسیم نموده‌اند. حاکم یک مقدار از آن را که راشی به سویش اداء می‌کند بگیرد و خود راشی هم یک مقدار دیگر را، بااینکه می‌دانند این مال باطل است و حقی در آن ندارند.
بحث روایتی در ذیل آیه شریفه
در کافی از امام صادق × در تفسیر آیه روایت کرده که فرمود: مردم بر سر مال و حتی ناموس خود قمار می‌زدند و خدای تعالی از این کار نهی‌شان کرد.
و نیز در کافی از ابی بصیر روایت کرده که گفت: به امام صادق × عرضه داشتم معنای آیه: ﴿وَ لا تَأْکلُوا أَمْوالَکمْ بَینَکمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَی الْحُکامِ﴾ در کتاب خدا چیست؟ فرمود: ای ابا بصیر خدای عزوجل می‌داند که در امت، حکامی جائر پدید خواهند آمد و خطاب در این آیه متوجه آن‌هاست، نه حکام عدل. ای ابا محمد اگر حقی بر کسی داشته باشی و او را دعوت کنی تا به یکی از حکام اهل ایمان مراجعه کنید و او نپذیرد و جز به مراجعه به حکام اهل جور رضایت ندهد، از کسانی خواهد بود که محاکمه به طاغوت می‌برد و قرآن کریم درباره آنان می‌فرماید: ﴿أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیک وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِک، یرِیدُونَ أَنْ یتَحاکمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ﴾
و در مجمع می‌گوید از ابی جعفر × روایت شده که فرمود: منظور از باطل سوگند دروغ است که به‌وسیله آن اموال مردم را بربایند.
استدلال به آیه:
با توجه به تفسیر علامه طباطبایی از آیه فوق می‌توان از بخش دوم آیه شریفه نکاتی را دریافت کرد.
﴿وَ تُدْلُوا بِها إِلَی الْحُکامِ لِتَأْکلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ﴾ کلمه (تدلوا) مضارع از باب افعال (ادلاء) است و ادلاء به معنای آویزان کردن دلو در چاه است برای بیرون کشیدن آب و این کلمه را به عنوان کنایه در دادن رشوه به حکام تا بر طبق میل آدمی رأی دهند استعمال می‌کنند و این کنایه‌ای است لطیف که می‌فهماند رشوه دهنده که می‌خواهد حکم حاکم را به سود خود جلب کند و با مادیات عقل وجدان او را بدزدد، مثل کسی است که با دلو خود آب را از چاه بیرون می‌کشد.» حال چه دلیلی وجود دارد که این فرایند را به پرداخت پورسانت نشود تعمیم داد؟ آنچه راجع به جلب نظر به‌وسیله رشوه طبق تفسیر علامه طباطبایی مطرح شد می‌تواند دست‌مایه‌ای برای جلب نظر مأمور خرید و یا یک دلال باشد. لذا این بخش آیه مبارکه اشاره‌ای به ساز وکار پرداخت و دریافت پورسانت دارد.
«و کلمه (فریق) به معنای یک قسمت جداشده کنار گذاشته‌شده از هر چیز است و جمله مورد بحث، عطف است بر جمله (تاکلوا) و بنابراین فعل (تاکلوا) به‌وسیله نهی قبلی مجزوم شده و الا (تاکلون) می‌شد و ممکن است او را به معنای (مع) بگیریم و (تاکلوا) را با تقدیر (أن) ناصبه منصوب بدانیم و بگوییم تقدیر کلام (مع أن تاکلوا) باشد. آن‌وقت مجموع آیه کلام واحدی شود که یک غرض را افاده کند و آن نهی از مصالحه‌ای است که راشی و مرتشی بر سرخوردن مال مردم می‌کنند و مال مردم را بین خود تقسیم نموده‌اند. حاکم یک مقدار از آن را که راشی به سویش اداء می‌کند بگیرد و خود راشی
هم یک مقدار دیگر را، با اینکه می‌دانند این مال باطل است و حقی در آن ندارند.»
بخش جداشده از مال که علامه در تفسیر بالا به آن اشاره می‌کند به نظر می‌آید بیشتر از آن‌که منطبق با رشاء و ارتشا باشد، با اخذ و پرداخت پورسانت همخوانی دارد. همان‌طور که مشاهده می‌شود «فریق» به معنای یک قسمت جداشده و کنار گذاشته‌شده از یک چیز می‌تواند پورسانت باشد که یک قسمت از سود معامله به طرفی دیگر تعلق می‌گیرد.
لذا با توجه به بخش اول آیه و استفاده لفظ ﴿لا تاکلو اموالکم بینکم بالباطل﴾ تکلیف امر مشخص می‌شود.
بررسی آیه 188 سوره بقره از دیدگاه اهل تسنن
در تفسیر راستین ذیل این آیه شریفه آمده است:
اموال دیگران را نگیرید. اموال دیگران را به آن‌ها نسبت داد و فرمود: مال‌هایتان را، چون مسلمان باید آنچه را برای خود دوست دارد برای برادرش نیز دوست بدارد و همچنان که مال خود را پاس می‌دارد باید مال برادرش را نیز پاس بدارد، زیرا اگر او مال کسی را بخورد دیگران نیز جرات خوردن مال او را پیدا می‌کنند و هرگاه قدرت داشته باشند آن را می‌خورند؛ و ازآنجاکه خوردن مال به دو صورت است، یک صورت خوردن ِ به‌حق و دیگری خوردنِ به‌ناحق و خوردن آن به‌ناحق و باطل حرام است، خداوند خوردن مال را به‌ناحق مقید نمود.