عوامل تعیین کننده میزان نگهداشت وجه نقد، منابع تامین مالی کوتاه مدت

ماتور (2003) موجودی کالا را شامل مواد اولیه (خام)، مصرفی فروشگاهها و قطعات یدکی (درجریان ساخت و کالای ساخته شده) میداند. بطور معمول هر شرکت تولیدی این سه عنصر را حدود 25 تا 30 درصد از کل داراییهای شرکت را، دارا میباشند. مدیریت موجودی کالا مستلزم ایجاد تعادل بین هزینههای مربوط به نگهداری موجودی کالا و منافع حاصل از نگهداری آنها است. هرچه سطح موجودی کالا افزایش یابد، هزینه‎های انبارداری، بیمه، ضایعات و … بیشتر میشود. در مقابل امکان از دست رفتن فروش و کاهش حجم تولید (حاصل از نداشتن موجودی کالای کافی) را کاهش میدهد. بعلاوه، خرید در حجم بالا استفاده از تخفیف بیشتر را امکانپذیر می‎سازد.
بدهیهای جاری
بدهیهای جاری سازشی بین ریسک و بازده را با خود بههمراه دارند. بدهیهای جاری یکی از منابع تامین مالی انعطاف پذیر شرکتهای است. بدهیهای جاری به عنوان منابع تامین مالی کوتاه مدت میتواند مورد استفاده قرار گیرد.
حسابهای پرداختنی
بریلی و همکاران (2004) حسابهای پرداختنی را خرید مواد اولیه و پرداخت نکردن بلافاصله صورتحساب آن تعریف میکند. این فاصله زمانی بین خرید تا پرداخت بدهی را دوره حسابهای پرداختنی مینامند. تأخیر در پرداخت بهعنوان کشش حسابهای قابل پرداخت مطرح میشود. حسابهای پرداختنی منبع تامین مالی کوتاه مدت است.
وامهای کوتاهمدت
از ابزارهای تامین مالی کوتاهمدتی هستند که در شرکتها از آن استفاده میکنند و شامل بدهی به بانک، اسناد تجاری، حواله و برات کتبی غیر مشروط میباشد و نیز وام از شرکتهای تامین مالی تجاری و غیره صورت می‎گیرد. همه این تعهدات سررسیدی کمتر از یکسال دارند. یک دلیل برای اینکه شرکتها باید سیاست سرمایه در گردش مناسبی داشته باشند اینست که وامها کوتاه مدتند و سیاست سرمایه در گردش نامناسب ممکن است سبب نابسامانی نقدی شود که از اینرو شرکت ممکن است توانائی پرداخت بدهیهای وامهای کوتاه مدت را نداشته باشند. نتیجه کوتاهی (قصور) در پرداخت برای شرکت میتواند آثار مخربی داشته باشد، زیرا بعد از چنین وضعیتی یک شرکت توانائی دستیابی اعتماد نهادهای مالی دیگر را برای استقراض بیشتر را ندارند. در این وضعیت درک از بازار، درک منفی خواهد بود و ارزش سهم کاهش مییابد، عرضه کنندگان و اعتباردهندگان ممکن است نسبت به بستن قرارداد جدید با شرکت از خود تمایلی نشان ندهند.
میزان نگهداشت وجه نقد
در ادبیات مالی سه مدل نظری (تئوری) بابت تصمیمگیریها در میزان نگهداشت وجه نقد ارائه شده است: مدل تجاری، مدل نظم رتبهای و مدل جریان نقدی آزاد. (باسیل ناجار، 2013)
بوسیله مدل تجاری حد مطلوب (بهینه) از میزان نگهداشت وجه نقد شرکت بیان میشود و این تصمیمگیری با استفاده از نگه داشت وجه نقد از، مقایسه منافع و مخارج نهایی حاصل میشود. میزان نگهداشت وجه نقد احتمالاً بوسیله آشفتگیهای مالی، محدود شدن سرمایهگذاریها بوسیله فقدان منابع مالی و به حداقل رساندن هزینههای جمعآوری منابع، کاهش مییابد. بهرحال هزینه میزان نگهداشت وجه نقد، هزینه فرصت سرمایهگذاری در دارایی‎های نقد، میباشد.
مدل نظم رتبهای توسط مایرز و ماجلوف در سال 1984 فرموله شده است، مایرز در 1984 استدل میکند که شرکتها از فرصتهای سرمایهگذاری از منابع ایجاد شده داخلی، و سپس بدهیهای با ریسک (خطر) پائین و نهایتاً از حقوق صاحبان سهام، بهطوری که موجب کاهش هزینههای عدم تقارن اطلاعاتی و
هزینههای مالی شود، تامین مالی را انجام دهند. این مدل پیشنهاد میکند که وجه نقد مورد استفاده به عنوان حایلی بین سود انباشته و شرایط سرمایهگذاری باشد، و شرکت نسبت به سطوح نقدی خود هدفی ندارد.
تئوری مدل جریان نقدی آزاد توسط جنسن در سال 1986 مطرح و آن ادعا دارد که مدیریت انگیزه دارد وجه نقد را تحت کنترل خویش نگهدارد و خود بر سرمایهگذاری تصمیمگیری کند که شاید بنفع سهامداران نباشد. در این مدل، با استفاده از ارزش فعلی جریان نقد آزاد، ارزش حقوق صاحبان سهام محاسبه میگردد. جریان نقد آزاد، مازاد سود خالص پس از کسر هزینه مالی بدهیهای کوتاه مدت و بلندمدت (اصل و فرع)، مالیات، سودهای اعلام شده متعلق به سهامداران عادی است (رودپشتی و صالحی، 1389).
هر چند مدیران و سهامداران دیدگاه متفاوتی درباره میزان نگهداشت وجه نقد دارند اما میتوان گفت میزان نگهداشت وجه نقد مانند یه شمشیر دولبه میباشد و انگیزههای متفاوتی در آن دخیل است. انگیزههای نگهداشت وجه نقد؛ انگیزههای معاملاتی، انگیزههای محافظهکارانه (احتیاطی)، انگیزههای تهاجمی (سوداگرانه)، انگیزههای نمایندگی و انگیزههای مالیاتی میباشند.
عوامل تعیین کننده میزان نگهداشت وجه نقد
عواملی نظیر فرصتهای رشد که مطالعات قبل رابطه مثبت بین آن و میزان نگهداشت وجه نقد را نشان می‎دهد،(اوزکن و اوزکن، 2007 و مارکو بیگلی، 2012) اندازه شرکت دیگر عامل مهم در میزان نگهداشت وجه نقد میباشد، احتمال آشفتگی مالی که تحقیقات حال حاضر دو دیدگاه مختلف را درباره آشفتگیهای مالی و میزان نگهداشت وجه نقد بیان میکنند. کیم و همکاران در سال 1998 بیان دارند که شرکتهای با میزان وجه نقد پائین آنها احتمالاً دچار آشفتگی مالی خواهند شد. با این حال، فریا و ویلا 2004 اوزکن 2004 بیان میکنند شرکتها با آشفتگی مالی تمایل به افزایش در میزان وجه نقد نگهداری شده دارند برای کاهش از خطرات احتمالی.
اهرم مالی نسبت بدهی ممکن است بر دارایی نقدی شرکت اثر داشته باشد. مطالعات تجربی قبلی نشان می‌دهد که ب
ا افزایش اهرم مالی شرکتها میزان سطحهای نقدی کاهش مییابد. سررسید بدهی در تصمیم‌گیری شرکتها در میزان داراییهای نقدیشان موثر هستند. بدهی به بانکها تِرول و سولانو2008 اشاره دارند ”بدهی بانکها، با موسسات مالی بوسیله در نظر گرفتن سطوح بدهی در ارتباط است که شرکتها میبایست بانکهایشان را حفظ نمایند“. گردش وجه نقد، چرخه تبدیل وجه نقد، دارایی نقدی (خالص سرمایه در گردش)، انحراف معیار (سیگما) صنعت انحراف معیار صنعت شرکتها ریسک گردش وجه نقد شرکتها ارزیابی میکند.
حسابهای دریافتنی، موجودی کالا، حسابهای پرداختنی، روزهای فوق العاده فروش (DOS) که مقدار متوسط ​​زمانی که شرکت حسابهای دریافتنی را نزد خود نگهداری میکند، اندازهگیری مینمائید، روزهای فروش موجودی کالا (DSI) مقدار متوسط ​​زمانی که شرکت موجودی کالا را نزد خود نگهداری میکند، اندازهگیری مینمائید، روزهای فوقالعاده پرداختنی (DPO) مقدار متوسط ​​زمانی که شرکت حسابهای پرداختنی را نزد خود نگهداری میکند، اندازهگیری مینمائید. (آتواولا شاه، 2011 و سای دینگ، 2012).
چرخه تبدیل وجه نقد (CCC)
چرخه تبدیل وجه نقد نشان دهنده ی مدت زمانی است که وجه نقد برای تولید یک قلم محصول به مصرف فرایند عملیاتی شرکت میرسد (جهانخانی و پارسائیان، 1387).
از زمان تحصیل موجودی کالا تا زمان پرداخت وجه آن را ” دوره پرداخت حسابهای پرداختنی” می‏نامند. از زمان پرداخت وجه نقد جهت خرید موجودی کالا تا زمان دریافت ما به ازای فروش موجودی کالا را « چرخه پرداخت وجه نقد» می‏نامند. قابل توجه است که چرخه تبدیل وجه نقد تفاوت بین چرخه عملیات و دوره‏ی پرداخت حسابهای پرداختنی است:
دوره پرداخت حسابهای پرداختنی- چرخه عملیات = چرخه تبدیل وجه نقد