عوامل ژنتیکی و زیستی، جامعه مورد مطالعه

یک پژوهش انجام شده در سال 2005 در سوئد نشان داده است که مردان همجنس گرا و دگرجنس گرا، بوهای متفاوتی را از نظر جنسی بروز می کنند. این پژوهش نشان داد زمانی که زنان دگر جنس گرا و مردان همجنس گرا در معرض ترکیب تستوسترون مانند مشتق از بوی عرق مردان قرار می گیرند، ناحیه مشابهی در هیپوتالاموس هر دو گروه در واکنش به این بو ایجاد می شود. مردان دگرجنس گرا نیز وقتی در معرض ترکیبی استروژن مانند ادرار زنان قرار می گیرند، واکنش مشابهی نشان می دهند. این مطالعه نشان می دهد عوامل مختلفی در جذابیت جنسی نسبت به همجنس و جنس مخالف درگیر است. امروزه دانشمندان بر عامل هورمونی بیشتر از عامل ژنتیکی تاکید داشته و بر این باور هستند که رفتارهای انسانی به خصوص رفتارهای جنسی انسان تحت تاثیر مستقیم هورمونهای درون ریز واقع شده است که همجنس گرایی نیز از این امر مستثنی نمی باشد.
3.4.7. ساختار مغز
بررسی ساختار مغز نشان داده است که برخی نقاط مغز در مردان همجنس گرا مشابه زنان دگرجنس گرا و در زنان همجنس گرا مشابه مردان دگرجنس گرا بوده است. معنی دارترین تحقیقات به هسته بینایی سوم هیپوتالاموس مربوط می شود که عموماً در مردان دگرجنس گرا دو برابر بزرگتر از زنان است. نتایج تحقیقات لوی نشان داده است که این ناحیه در مردان همجنس گرا به نحو معناداری از مردان و زنان دگرجنس گرا کوچک تر است. نتایج این تحقیق لوی، در پژوهش بعدی وی نیز تکرار شد. مطالعات دیگری نیز نشان می دهد بافت عصبی رابط قدامی هیپوتالاموس که در زنان دگرجنس گرا بطور متوسط از مردان همجنس گرا اندکی بزرگ تر از زنان است.
اخیراً نتایج یک مطالعه نشان داد مغز جنین در طول دوره رشد داخل رحمی در جنین نر از طریق عمل مستقیم تستوسترون بر سلول های عصبی در حال توسعه و در جنین ماده از طریق عدم افزایش این هورمون، تکوین می یابد. به این ترتیب، هویت جنسی و تمایلات جنسی ما، هنگامی که هنوز در رحم مادر هستیم، در ساختار مغز ما برنامه ریزی شده و سازمان یافته است و هیچ نشانه ای مبنی بر اینکه محیط اجتماعی بعد از تولد بتواند اثر تعیین کننده ای در هویت و گرایش جنسی بشر داشته باشد، وجود ندارد.
در آزمایشات دیگری که می توان آن را تا حدودی مرتبط به یافته های فوق دانست، آزمایشی است که در ایران توسط برخی از محققان صورت گرفته است، که در آن از حجم مغز افرادی که دچار اختلالات جنسی هستند عکس برداری MRI صورت گرفته است. در این مطالعه مقطعی یافته های هویت جنسی مراجعه کننده به بیمارستان روزبه، سازمان بهزیستی و پزشکی قانونی تهران با افراد سالم مقایسه شد. جامعه مورد مطالعه شامل دو گروه بود، گروه مورد را افراد دچار اختلال هویت جنسی تشکیل می دادند. گروه شاهد DSM-IV-TR بر اساس معیارهای شامل افراد سالم داوطلب غیرمبتلا به اختلال هویت جنسی بود که و سطح تحصیلی از نظر سن، دور سر، شاخص توده بدن با گروه مورده همسان شده بودند. در گروه مورد 11 زن و 17 مرد و در گر وه شاهد 9 زن و 11 مرد حضور داشتند. متوسط سن شرکت کنندگان در مطالعه7/26 سال بود. و در محدودۀ سنی44-19 سال بود. میانگین حجم یا مساحت قسمت های مختلف مغز دو گروه بیمار و سالم در جدول جدول 1 (جدول2-3) و میانگین حجم یا مساحت قسمت های مختلف مغز دو گروه بر حسب جنسیت در جدول2 (جدول 3-3) مشخص شده است.
(جدول شماره2-3)

(جدول شماره 3-3)
بنابراین ارزیابی های انجام شده در این مطالعه، بین ساختار آناتومیک مغز افراد دچار اختلال هویت جنسی و افراد سالم تفاوت مشاهده شد که این یافته ها با مشاهدات ژو و همکاران، گرین (2005 )، کرویجر و همکاران (2000)، مطالعات سواب و همکاران (2002) و سوآب (2004) همخوان و هماهنگ است. می توان چنین درنظر گرفت که در برهه هایی از مراحل رشد و تمایز سامانۀ عصبی مرکزی، ساختار آناتومیک مغز دچار تغییراتی می شود و از مسیر معمول و طبیعی و هماهنگ و هم راستا با جنسیت پیکری فرد پیروی نمی کند. در حقیقت افرادی مانند همجنس گراها میانگین حجم هستۀ قرمز دو طرف افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی کوچکتر از حجم هستۀ قرمز دوطرف گروه شاهد است . آنها چنین نتیجه گرفتند که حجم هستۀ قرمز افراد دچار اختلال هویت جنسی بدون توجه به تمایل جنسی آنها کوچکتر از افراد طبیعی است.
3.4.8. برانگیختگی تعمیم یافته (ناآشنا هوس انگیز می شود)
در این نظریه، نخست گفته می شود که عوامل ژنتیکی و زیستی مستقیماً اثری بر گرایش جنسی افراد ندارد. بلکه بر خلق و خو و صفات شخصیتی اثر می گذارند. این قبیل ویژگی های خلقی کودک را آماده می سازد که از برخی فعالیت ها بیش از فعالیت های دیگر لذت ببرد و دیگری در برقراری روابط اجتماعی کند باشد و بیشتر عروسک بازی و ورق بازی و لی لی را ترجیح دهد. برخی از این بازی ها بیشتر پسرانه و برخی بیشتر دخترانه هستند. بنابراین به اقتضای جنسیت ممکن است کودک از لحاظ وراثتی گرایش به همنوایی با همجنسان خود داشته باشد. کودکان معمولاً مایل به داشتن دوستانی هستند که علایق مشابه آن ها داشته باشند و در حضور چنین دوستانی بیشتر احساس راحتی می کنند. لذا کودکی که از نظر جنسیتی همنوایی نشان می دهد همبازی هایی از بین همجنسان خود و کودکی که ناهمنوایی نشان می دهد، همبازی هایی از افراد جنس مخالف را برای بازی انتخاب می کند. در مرحله بعدی، این نظریه پیشنهاد می کند که ناهمانندی کودک ناهمنوا با همجنسان خود و ناراحتی حاصل از آن موجب یک برانگیختگی کلی (غیر جنسی) می شود. مثلاً پسری که رفتار دخترانه دارد در حضور سایر پسرها دچار احساس ترس
یا نوعی خشم فروخورده می شود. یا می ترسد که مورد سرزنش و تمسخر واقع شود یا دختری که رفتار پسرانه دارد از گروه همجنسان خود رانده می شود و برانگیختگی مشابهی را تجربه می کند. در سال های بعد پس از این علت اصلی برانگیختگی کم رنگ تر شد یا از بین رفت، برانگیختگی کلی به برانگیختگی جنسی و شهوانی بدل می شود. برخی شواهد مربوط به آخرین گام این فرایند، حاصل بررسی های آزمایشگاهی است. بنابراین هرچند شباهت و آشنایی مبنای دوستی و همسازی است اما این عدم شباهت و ناآشنایی و نوعی احساس غرابت است که برانگیختگی جنسی و یا احساسات عاشقانه را تحریک می کند.
در حقیقت این تحقیقات توسط بم در سال 1996 با عنوان «بیگانه هوس انگیز می شود» مطرح شد که در آن عوامل زیستی پیش بینی کننده- نه عامل اصلی در- ناهمنوایی جنسیت کودکی مطرح می شود. خلاصه این نظریه بدین صورت است که بیگانگی منجر می شود تا کودک بعداً در طی بلوغ و توسط مکانیسم برانگیختگی همسالان، همجنس را به عنوان هوس انگیز ببیند. سرانجام این همسالان همجنس در نوجوانی بوسیله مکانیسم تعمیم برانگیختگی جذابیت شهوانی می گیرند. و شاید بتوان گفت که این نظریه تنها نظریه کامل روانی اجتماعی است.
اما می توان این نظریه را یکی از بهترین نظریات درباره گرایش به همجنس گرایی دانست زیرا هم برای همجنس گرایی و هم دگر جنس گرایی تبیین های مناسب تری نموده است. این نظریه عوامل زیستی را به تنهایی ملاک قرار نمی دهد و بر تعامل فرد و محیط بویژه در سال های اولیه زندگی تاکید می کند. چون طبق این نظریه، عوامل زیستی مستقیماً بر گرایش جنسی اثر نمی گذارند، بلکه تاثیرشان بیشتر بر خلق و خو و صفات شخصیتی است. در نتیجه کودک، برخی فعالیت ها را بیشتر انجام می دهد و برخی را کمتر. این فعالیت ها، به نوبه خود بر انتخاب همبازی (دختر یا پسر) نیز تاثیر می گذارند. در سال های بعد جنس مخالف برای فرد هوس انگیز تر می گردد. برانگیختگی فیزیولوژیایی نسبت به جنس مخالف نیز به صورت انگیختگی جنسی تعبیر می گردد.
(جدول4-3)
این نظریه همجنس گرایی در زنان را بیشتر از مردان توجیه می نماید. به نظر بِم، دختران به احتمال کمتری به دلیل استفاده از اسباب بازی های پسرانه یا بازی با پسرهای همسن و سال مورد تنبیه و سرزنش قرار می گیرند در حالیکه اگر پسری دست به رفتار های دخترانه بزند علاوه بر تنبیه و سرزنش از سوی همسالان خود نیز مورد طرد قرار می گیرد. به این ترتیب دختری که از کودکی با همسالان جنس مخالف خود همبازی بوده و حتی از سوی والدین خود تشویق نیز شده است به احتمال بیشتری از جنس خود فاصله می گیرد و در نتیجه مطابق با نظریه بم در بزرگسالی و بلوغ بیشتر جذب همجنسان خود که اکنون بیگانه محسوب می شوند قرار می گیرد.
3.4.9. ترجیح جنسی
فرضیه ترجیح جنسی، بیان می کند که هر رفتار منحرف جنسی، محصول مستقیم ترجیح جنسی منحرف است. یعنی مردانی که به انجام رفتار های منحرف جنسی می پردازند به دلیل اینکه این رفتار ها را به رفتار های جنسی قابل قبول ترجیح می دهند، آنها را انجام می دهند برخی از دانشمندان پیشنهاد می کنند که ترجیح جنسی منحرف از شرطی سازی سرچشمه گفته است. شرطی سازی کلاسیک ادعا می کند که این نوع علاقه جنسی از طریق تجربه همزمان محرک منحرف و حالت فیزیولژیک برانگیخته جنسی به دست آمده است که منجر به رابطه روان شناختی شده است. در حالیکه برانگیختگی تجربه شده با محرک غیر منحرف به تدریج به خاطر فقدان تقویت خاموش می گردد. نظریه شرطی سازی به خاطر عنصر ارزیابی و درمان ضمنی اش که روی سنجش و کاهش عملکرد منحرف تمرکز نموده به سرعت گسترده شده و دیدگاه اثرگذاری در تشریح ترجیح جنسی منحرف گردیده است.
3.4.10. انتخاب طبیعی
چندین نظریه تکاملی وجود دارد که همجنس گرایی را توجیه می کنند. یکی از این نظریات، نظریه انتخاب طبیعی یا همان تکامل داروینی می باشد در این نظریه، اعتقاد بر این است که ممکن است در محیط های اجدادی همجنس خواهان به برادر و خواهرانشان کمک کرده باشند تا به گونه موفق تری تولید مثل کنند (توسط تهیه منابع و فرزندپروری). بنابراین ژن های همجنس گرایی به صورت غیرمستقیم از طریق اجداد، اصل و نسب همشیران باقی می مانند. برخی نیز مانند هویت بر این عقیده اند که با اینکه همجنس گرایی منابع و سلامتی را حفظ می کنند، اما به نظر نمی رسد که در درجه اول این ها را به جای اینکه مستقیماً به سمت منابع همجنس دوستی دیگر هدایت کنند، بر روی خویشاوندان صرف نمایند.