قابلیت انعطاف، زیرسوال بردن

Speech bubble

بیشتر فیلسوفان درباره ماهیت تفکر نظریه پردازی کرده اند.در اینجا دو نظریه معارض فلسفی درباره تفکر اشاره می شود.
رنه دکارت فرانسوی (1650-1569)به تمایز ذهن و جسم قایل بود و باور داشت که ذهن جوهری فراطبیعی است که با جسم مادی کنش متقابل دارد.تفکر را صفت ذهن می دانست و نه صفت جسم.دکارت رفتار موجودات را به رفتارهای عادی و غیرعادی تقسیم می کرد.به نظر وی رفتار ارادی از تعقل و تفکر سرچشمه می گیرد و منشا آن مادی و غیر مکانیکی است.در مقابل او رفتار غیرارادی را کاملا مکانیکی می دانست.درست به همان گونه که حرکت اشیاء بی جان مکانیکی است.دکارت اولین کسی بود که برای نخستین بار مفهوم قوس انعکاسی را به عنوان رفتارهای مکانیکی مطرح کرد.توماس هابز (1679-1588)نیز مانند دکارت معتقد بودکه عمل ارادی از فعالیتهای ذهنی و فکری ناشی می شود.اما بر خلاف دکارت مدعی بود فعالیتهای ذهنی نیز می توانند با قوانین مکانیکی تبیین شوند.هابز نظریه مکانیکی دکارت را به همه اعمال آدمی گسترش داد.در باور هابز فکر کردن مانند محاسبات عددی است,اما تفکر به منظور ایجاد اندیشه های تازه,تفکیک اندیشه ها از یکدیگر,مقایسه اندیشه ها با هم و از این قبیل است.او بر این باور بود که ((ماده ))می تواند فکر کند و بنابرین می توان ماشینهایی ساخت که قادر به فکر کردن باشد.(همان منبع )
2-1-5 ذهنیت فلسفی Philosofical Mindeness
کسب تفکر و احساس فلسفی را می توان تقریبآ با یادگیری و ویژگیهای لازم برای نیل به مقام یک فروشنده خوب مقایسه کرد. فروشنده خوب صرفآ خصوصیاتی نیست که به شخصی که اساسآ فروشنده ضعیفی است,اضافه شده باشد.بسیاری از شرکتهای بزرگ متوجه شده اند که برای شخص فقط اطلاعات از تکنیکهای صحیح و مناسب فروش کافی نیست .در واقع یک فروشنده خوب با یک فروشنده ضعیف متفاوت است و این تفاوت با مسایلی از قبیل خصوصیات مزاجی,نگرشها و شخصیت او ارتباط دارند.مطالعات و تحقیقاتی در رابطه با ویژگیهای مزاجی و شخصیتی فروشندگان موفق صورت گرفته است.کسانی که واجد چنین ویژگیهایی باشند,برای آموزش عملی در خصوص تکنیکهای فروش محصولات شرکت برگزیده می شوند.
اینجاست که احتمالآ موفقیت بیشتری پیش بینی و حاصل خواهد شد.هر کس که بطور جدی در پی کسب تفکر فلسفی باشد,باید بداند که در صورت موفقیت به فرد دیگری تبدیل خواهد شد.در این حال طرز فکر او ممکن است اندیشه های متداول را مورد تهدید قرار دهد.بنابراین ما نباید نگران منسوخ شدن عقاید و نگرشهای نامناسب و کهنه باشیم .احتمال اینکه تغییرات آنقدر عمیق و اساسی و سریع باشند که باعث از دست رفتن هویتمان گردند بسیار ضعیف است.فیلیپ اسمیت در تعریف خود از ذهن فلسفی چنین بیان می دارد:ذهنیت فلسفی عبارتست از نوعی قدرت انتظام یا حالت ذاتی,نمایی از رفتار(اسمیت ,بهرنگی,1370,ص71)
2-1-5-1ابعاد ذهنیت فلسفی
فرد دارای ذهن فلسفی خصوصیاتی از خود نشان می دهد که ممکن است در سه بعد مرتبط به هم متجلی شوند.اسمیت این سه بعد مهم را جامعیت,تعمق و قابلیت انعطاف نامیده و برای آنها خصوصیاتی به شرح ذیل قایل شده است .
الف ) جامعیت Comprehensiveness
1-نگریستن به موارد خاص در ارتباط با زمینه ای وسیع
2-ارتباط دادن مسایل آنی به اهداف درازمدت
3-بکار بردن قوه تعمیم
4-شکیبایی در تفکرات عمیق نظری
ب) تعمق/ ژرفاPenenteration
1-زیرسوال بردن آنچه مسلم یا بدیهی تلقی می شود
2-کشف و تدوین بنیادها
3-کاربرد حساسیت برای اموری که دارای معانی ضمنی و رابطه ای هستند.
4-مبتنی کردن انتظارات بر جریان فرضیه استنتاجی – قیاسی
ج) قابلیت انعطاف Flexability
1-رها شدن از جمود روانشناختی