قاعدۀ حرمت اعانت بر اثم و عدوان، قاعدۀ نفی سبیل

دانلود پایان نامه

1- قاعده حرمت مقدمه ی حرام
2-قاعده حرمت اعانت بر اثم و عدوان
3- قاعده ی نفی سبیل
4- آیات

قاعده حرمت مقدمۀ حرام:
مراد از این اصطلاح، بحث از حکم مقدمه حرام در مسئله ثبوت ملازمه شرعی بین حکم حرام و حکم مقدمه آن می‌باشد و گفت‌و‌گو در این باره است که اگر کسی انجام کار حرامی را قصد کرد آیا مقدمات آن کار نیز حرام شرعی است یا خیر؛ برای مثال، اگر شخصی قصد کشتن کسی را داشته باشد، آیا خرید اسلحه نیز برایش حرام است، یا اگر کسی قصد شرب خمر در مکانی را دارد، آیا رفتن به آن مکان نیز برای او حرام است یا خیر.در مسئله دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد: 1. برخی، هم چون مرحوم ” امام خمینی ” مطلقا به عدم وجود ملازمه بین حرمت حرام و مقدمه آن معتقد هستند.
2. عده‌ای مانند مرحوم ” آخوند خراسانی ” بین مقدمات تولیدی (تسبیبی) و غیر آن تفصیل داده‌اند؛ به این بیان که اگر مقدمه حرام، علت تامه تحقق حرام باشد، به گونه‌ای که پس از انجام مقدمه، ذی المقدمه هم تحقق پیدا کند، چنین مقدمه‌ای حرام است هر چند موارد کمی از مقدمات این گونه می‌باشد و بیشتر مقدمات حرام به گونه‌ای است که امکان دارد فردی تمام مقدمات فعل محرمی را آماده کند، اما پس از انجام همه مقدمات، اراده ارتکاب حرام ننماید، زیرا اختیار و اراده مکلف، آخرین جزء علت است؛ این گونه مقدمات حرام، حرام نمی‌باشد.
3. مرحوم ” آقا ضیا عراقی ” تفصیل دیگری داده است؛ به این بیان که اگر مقدمه حرام از قبیل جزء اخیر علت تامه باشد، در حرمت آن اشکالی وجود ندارد و سزاوار است که از محل بحث خارج گردد؛ هم چنین در جایی نیز که مقدمه حرام از قبیل علت تامه برای ذی المقدمه (حرام) باشد، بدون اشکال حرام است. اما در صورتی که مقدمه، غیر از این دو مورد باشد و مکلف پس از مقدمه، اختیار داشته باشد که حرام را انجام ندهد، در این حالت، اگر ذی المقدمه در خارج واقع نگردد، این مقدمه حرام نیست و نهایت آن است که اگر مرتکب مقدمه، قصد ایصال داشته باشد، متجری محسوب می‌شود، اما در صورتی که مقدمه از دو نوع اول نباشد و بعد از آن ذی المقدمه واقع شود، در این جا حرمت مطلقا از ذی المقدمه به مقدمه سرایت می‌کند. 4. برخی گفته‌اند: اگر قصد توصل به حرام باشد موجب سرایت حرمت به مقدمه است و اگر قصد توصل نباشد، مقدمه حرام نیست.
توضیح:
یکی از قواعد و احکام فقهی که فقها مبنای فتوا در موضوعات مختلفی قرار داده اند حرمت مقدمه ی حرام است. اگر عملی سبب تحقق فعل حرام و گناهی باشد، خود آن عمل از این باب حرام می شود، چنان که اگر شرط و زمینه ی وقوع حرام گردد، به شرط این که شخص قصد حصول آن حرام از فعل مقدمه را داشته باشد، باز حرام است.
موضوعات متعددی درخصوص بازیگری پدید آمده که هر کدام در فقه قابل مطالعه و بررسی است و باید هر کدام یک به طور جداگانه به مبانی فقهی احکام آنها پرداخت. وقتی که بازیگری زن در فیلم و تئاتر مستلزم فعل حرام باشد حرمت بازیگری را هم می شود به این ادلّه ثابت کرد:
بازیگریزن در صورت استلزام فعل حرام به عنوان سبب می تواند زمینۀ برخی از کارهای حرام و جرائم متعددی که درسطح جامعه اتفاق می افتد، به حساب آورد که گسترش ناهنجاریهای فرهنگی، دزدی، رشوه، فریب، تهدید، ترویج بی بندوباری و نا امنی نمونه آنها است، بنابر این حرمت از این باب نیزمی تواند مورد تایید و تاکید قرار گیرد.فقهایی که قایل به حرمت بازیگری زن در صورت استلزام فعل حرام، هستند، قایل به حرمت تولید آن فیلم هم می باشند.
اگر قائل به این مبنی باشیم که مقدمۀ حرام، حرام است می توانیم بگوییم که بازیگری زن در صورتی که مستلزم فعل حرام باشد، این فعل یکی از مقدمات فعل حرام محسوب گردد و حرام شود و در صورت قائل نبودن به آن حرام نمی شود.
2- قاعدۀ حرمت اعانت بر اثم و عدوان:
بر حرمت معاونت در گناه و حرام علاوه بر کتاب «ولا تعاونوا علی الاثم و العدوان» حکم عقل و اخبار مستفیضه ی فراوانی در موارد خاص دلالت دارد و افزون بر این، اجماع علما بر حرمت آن منعقدمی باشد و فقهای عظام در موارد بسیاری بر اساس این قاعده فتوا داده اند. عمده بحث و نظر در تعیین و تبیین مساعده و معاونت بر اثم و عدوان می باشد.
در تحقق معاونت باید عمل و فعلی از شخص سربزند که در وقوع و یا اکمال و تمامیت جرم و گناه مدخلیت داشته باشد. آنچه مورد تردید و گفتگو است اشتراط قصد و علم معاون، به مدخلیت عملش در تحقق یا اکمال و تمامیت جرم است. مشهور فقها برای تحقق معاونت فقط علم و اطلاع بر قصد تحقق حرام توسط مباشر را کافی می دانند. به هر حال چه از نظر ادله ی شرعیه اثبات اشتراط قصد یا علم بکنیم یا خیر، نمی توان انکار کرد که بازیگری زن در صورت استلزام فعل حرام با توجه به فعل حرام آن از مصادیق روشن معاونت بر اثم و عدوان می باشد.بنابر این می توان حرمت بازیگری زن در صورت استلزام فعل حرام از این باب را نیز امری روشن تلقی نمود.
أ- وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ
و در نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید.
وقتی که بازیگری مستلزم فعل حرام شد اینجا عنوان تعاون علی الاثم صدق می کند و طبق عموم نهی آیه اعانه در فعل حرام جائز نیست و بازیگری یکی از مصادیق آن محسوب می شود. بنابر این بازیگری زن هم در صورتیکه مستلزم فعل حرام باشد، حرام می شود.
ب- بازیگری زن در صورتی که مستلزم فعل حرام باشد می تواند از مصادیق لهو و لغو محسوب شود. مرجع تشخیص تحقق لهو عرف است حرمت لهو از مسلمات فتاوای فقها است و برای آن آیات متعددی مانند: بقره/32، عنکبوت/64، محمد/36، حدید/20، مائده/60 و 61، انعام/70، اعراف/50، روایات و اجماع و حکم عقل به قبح لعب و لهو به عنوان ادله آورده اند.
ج- اگر فعل ما سبب فعل حرام شود، انجام آن فعل حرام است، مثل فروختن انگور به کسی که شراب درست می کند که مصداق تعاون علی الاثم است. اگر فعل ما سبب منحصر برای فعل حرام شد قدر متیقن این است که فعل حرام است و در غیر اینصورت ممکن است حرام نباشد.
3- قاعدۀ نفی سبیل:
از دیگر قواعد مهم فقهی که هم آیات قرآن و هم اخبار مستفیض و هم اجماع بر آن اقامه شده و فقها در موارد کثیری مبنای استنباط احکام فرعیه قرار داده اند قاعدۀ نفی سبیل می باشد.
حرمت هرعملی که سبب شود دشمنان دین و یا غیر مسلمان راهی برای سلطه و ولایت بر مسلمان یا مسلمانان پیدا کنند، طبق این قاعده روشن است. گاهی بازیگری زن در صورت استلزام فعل حرام با انگیزه های سیاسی از جانب دشمنان اسلام همراه است حتی اگر چنین انگیزه هایی وجود نداشته باشد از آثار بازیگری زن در صورت استلزام فعل حرام، زوال ارادۀ دفاع از دین و حریم می باشد که در این صورت سبیل برای دشمنان دین و اسلام فراهم می شود، علاوه بر اینکه بسا افرادی به جهت از دست دادن غیرت دینی، به سهولت به معاملاتی که موجب ولایت کفار و دشمنان دین می شود، تن می دهد و در مواردی حاضر به همکاری با اجانب می شود. بنابر این اگر چه در جمیع معاملات و تکسب، موضوع سبیل قطعی نیست، اما از آنجا که زمینه ساز اعمال ولایت کفار و سلطه دشمنان دین می باشد و در پاره ای از موارد سبب تحقق سبیل کفارو دشمنان دین می شود به نظر می رسد برای صدق موضوع قاعده کافی است. بنابر این اگر بر اساس این قاعده حکم به حرمت شود صحت آن بعید نمی باشد.
4- آیات: