مدل سازی معادلات ساختاری، تحلیل عاملی اکتشافی

نمودار 3-1 : مراحل اجرایی پژوهش 132
نمودار 4-1 : نمودار فراوانی پاسخگویان بر حسب تحصیلات 135
نمودار 4-2 : نمودار فراوانی پاسخگویان بر حسب سالهای خدمت 137
مدل 5-1 : مدل نهایی استخراج شده از اطلاعات تحقیق 219
چکیده
در جهان توسعه‌ یافته امروزی شکل دانشگاهها تغییرات زیادی یافته است و از شکل سنتی صرف به انعطاف پذیر، جامعه‌نگر و صنعت‌گرا تغییر پیدا کرده است. دانشگاه هایی که خواسته‌ها و نیازهای صنایع و جامعه را در نظر می‌گیرند و پاسخگوی این نیازها هستند، بهتر می‌توانند به حیات خود ادامه دهند، دانش خود را کاربردی کنند و برای جامعۀ خود مفید باشند. این پژوهش با هدف ” تعیین میزان تأثیر مؤلفه‌های مدیریت آموزش عالی بر همکاریهای دانشگاه و صنعت و ارائه مدلی مفهومی ” انجام شد.
پژوهش حاضر کاربردی و از نوع همبستگی است. جامعۀ آماری از دو گروه از دانشگاهها و صنایع بزرگ مستقر در کلان شهر تهران تشکیل شده بود. گروه اول را دانشگاههای مستقر در کلان شهر تهران شامل دانشگاههای دولتی (25 دانشگاه)، آزاد اسلامی (19 واحد)، جامع علمی کاربردی (79 واحد) و پیام نور (18 واحد)- جمعاً 141 دانشگاه- و گروه دوم را 63 کارخانه و شرکت صنعتی کلان شهر تهران- که با دانشگاه ها ارتباط و همکاری متقابل داشتند- تشکیل می دادند. از این میان 21 دانشگاه انتخاب و 63 شرکت صنعتی تمام شماری شدند. با مراجعه به دانشگاه ها وصنایع نمونه به ترتیب 100 و 120 پرسشنامه قابل استفاده گرد‌آوری گردید.
در این پژوهش از مصاحبه برای تعیین چارچوب کار و مشخص کردن مؤلفه‌ها و سازهای مهم استفاده شد که به روشن شدن بهتر مسیر حرکت تحقیق انجامید. سؤالات مصاحبه‌ها درباره چیستی مؤلفه‌های مدیریت آموزش عالی و تعیین میزان تأثیر و اهمیّت هر کدام از این مؤلفه‌ها بر همکاری های میان دانشگاه و صنعت بودند.
ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه محقّق ساخته بود. پرسشنامه مذکور بر اساس جمع‌بندی حاصل از نظرات و مصاحبه های کیفی و ادبیات پژوهش در پنج عامل ساختاری با 9 سؤال، فرهنگی و اجتماعی 10 سؤال، آموزشی 15 سؤال، مدیریتی 8 سؤال و مالی 6 سؤال طراحی شد.
برای تجزیه و تحلیل داده های حاصل از پرسشنامه از روش های آمار توصیفی و استنباطی استفاده گردید. همچنین از روش مدل سازی معادلات ساختاری، تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل عاملی تأییدی مرتبه اوّل و مرتبه دوّم، بهره گرفته شد. نتایج بدست آمده حکایت از شناسایی 5 مؤلفه ساختاری (92%)، فرهنگی و اجتماعی (100%)، آموزشی (43%)، مدیریتی (82%) و مالی (32%) در دانشگاهها داشت و در صنایع نیز به ترتیب مؤلفه های ساختاری (71%)،فرهنگی و اجتماعی (99%)، آموزشی (92%)، مدیریتی (100%) و مالی (34%) حائز اهمیت بودند. متغیرهای هر یک از مؤلفه ها نیز مورد شناسایی و تأثیرسنجی قرار گرفتند. بدین ترتیب با توجه به خروجی‌های آزمون‌ها و تحلیل‌های عاملی اکتشافی و تأییدی، مدل نهایی طراحی شد. در پایان نیز پیشنهادهایی به دانشگاهها، صنایع و پژوهشگران پژوهشهای آتی ارائه گردید.
کلید واژه ها : دانشگاه، صنعت، مدیریت آموزش عالی، همکاری.

مقدمه
امروزه شکل دانشگاههای کشورهای توسعه یافته تغییر یافته است و گرایش به تربیت نیروی انسانی مورد نیاز صنعت و همچنین برون داد تحقیقات دانشگاهی کاربردی و مورد نیاز صنعت بیشتر رخ نشان می دهد، لذا بحث ارتباط دانشگاه با صنعت و پیرو آن تجاری سازی علم در جامعه و کاربردی کردن آن به منظور استفاده بیشتر جامعه و راحت تر کردن کارها در زندگی مردم از اهمیت ویژه ای برخوردار شده است.
تجاریسازی نتایج تحقیق و کارآفرینی دانشگاهی مأموریتهای جدیدی هستند که انتظار می رود در این مقطع زمانی دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی به طور کارآمدتری در این عرصه ظاهر شده و نقش و مسئولیت خود را در تقویت و توانمندسازی نظام ملی نوآوری ایفا کند.
بنابراین موفقیت بخش دانشگاهی در تجاریسازی نتایج تحقیقات مستلزم فراهم بودن شرایط و پیشنیازهای مهم و مختلفی در بخش دانشگاهی، بخش صنعت و محیط اقتصادی – مالی و بازار حاکم بر این دو بخش است. از طرفی تا سیاستهای تحقیق و توسعه با نظام ملی نوآوری همخوانی نداشته باشد، تحقیقات انجام شده در بخش دانشگاهی نیز از کیفیت یا زمینه لازم جهت جذب و دریافت از طرف صنایع برخوردار نخواهد بود.
در این میان خلاء در نهادهای واسطهای از قبیل سازمانهای توسعۀ نوآوری و سازمانهای توسعه فناوری، شکلگیری نظام انتقال دانش و فناوری همگرا و کارآمد حس میگردد و دانشگاهها را از دستیابی به اهداف انتقال یافتههای تحقیقاتی خود دور میسازد(فکور، 2:1385).
1-1 بیان مسأله
دنیای امروز، دنیای آموزش و پژوهش و ارتباط آنها با صنعت و جامعه است. بدین معنی که آموزش و پژوهش جایگاه و نقش اساسی در توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جوامع دارند. تأثیر ارتباط صنعت و دانشگاه در توسعۀ آموزش عالی و تبیین اهمیّت این موضوع در توسعۀ ملی اهمیّت زیادی دارد. رابطه صنعت و دانشگاه در کشورهای صنعتی و توسعه یافته بسیار مهم است. اما این موضوع در اغلب کشورهای در حال توسعه و کمتر توسعه یافته یکی از موارد و مسائل پیچیده به شمار میرود. دلیل آن هم عمدتاً در اختلاف سلیقه ها بین گردانندگان این نهادها می باشد، اختلاف از آنجا سرچشمه می گیرد که دانشگاه یک نهاد و سازمان علمی/پژوهشی است، اما صنعت یک نهاد تجاری و اقتصادی است و تا زمانی که طرز تفکر این دو نهاد به رشد و تکامل برای همکاری متقابل نرود، پیشرفت
و توسعه حاصل نمیشود (هاشمی داران و همکاران، 2:1386).
از اینرو جوامع و کشورها، کوششهای فراوانی را در راستای ایجاد ارتباط متقابل بین دانشگاه و صنعت به عمل آورده و در این مسیر راهبردهای متعددی را به اجرا درمیآورند.
این کوششها و تلاشها بخصوص از آنجا مهّم و اساسی جلوه میکند که اقتصاددانان، مهمترین عامل صنعتی شدن کشورهای توسعه یافته را ایجاد ارتباط بین دانشگاه و صنعت تلقی میکنند که در وهلۀ اول با استخدام و به کارگیری نیروهای توانمند و تحصیلکرده تحقّق میپذیرد و در مرحلۀ بعد با ایجاد تعامل بین دانشگاه و صنعت (Denison, 2005:2).
دانشگاهیان بر این باورند که آموزش عالی وارد چرخۀ تاریخی نوینی شده است که از آن تحت عنوان «انقلاب آرام » تعبیر میشود. اسلاتر و لزلی (1997) این انقلاب را تحت عنوان «سرمایهداری دانشگاهی » معرفی نموده (Awbery,2006:35)و آن را عقلانیت اقتصادی شکل گرفتهای برای نهاد آموزش عالی تلقی مینمایند که حاصل رویکرد اقتصاد نوین دانش است (Kutinlahti,2005:17).