* ترک خدمت
* افزایش تعارض
* تمرکز
شکل 2-1) چرخه حیات سازمان و مُدل های اثربخشی سازمانی (رابینز، 1385: 73).
2-1-11)مدیریت دانش و اثربخشی سازمانی
برخی از تحقیقات تجربی، رابطۀ معناداری را بین مدیریت دانش و اثربخشی سازمانی یافته اند. همچنین همبستگی مثبت و معنادار بین عوامل بالقوه مدیریت دانش – مثل کسب دانش، اصلاح دانش، ذخیره دانش و به اشتراک گذاری دانش- وعملکرد رقابتی وجود دارد. ایجاد دانش و به اشتراکگذاری سبب بهبود عملکرد و نوآوری می شود. یکپارچه سازی دانش موجب اثربخشی، توسعه محصول، کاهش حجم محصولات معیوب، کاهش نقص های ضمانت شده و افزایش کارایی می شود (, 2007 Tiwana). مدیریت دانش نه تنها مقدم بر اثربخشی سازمانی است بلکه واسط های میان عوامل سازمانی و اثربخشی نیز می باشد. منابع دانش یکی از بروندادهای فرهنگ و راهبرد سازمانی است، چرا که دانش بر مبنای یکسری هنجارها و ارزش های فرهنگی، روابط ساختاری و اولویت های راهبردی ایجاد و به کارگرفته می شود. برای مثال اقدامات به اشتراک گذاری دانش تحت تأثیر انتظارات فرهنگی از نوع دانشی که به اشتراک گذاشته شده، افراد مرتبط با آن و سرعت دانش منتشر شده از کانالهای رسمی سازمان است (سید نقوی وهمکاران،1389)
2-2- بخش دوم: مدیریت دانش
2-2-1) دانش ومدیریت دانش
دانش، به مجموعۀ تجربه ها ، ارزش ها واطلاعات جدید گفته می شود. به عبارتی دیگر با جمع بندی تعاریف گوناگون می توان گفت که دانش به عنوان منبعی در کنار منابع دیگری که از پیش از این در اقتصاد مورد توجه قرار داشت(کار، زمین،سرمایه)، به عنوان دارایی پرمایه مطرح می شود. در چنین ساختارهایی دیگر صنعت محور نیست، بلکه محور، دانش است ودر آن دانش کاران مشغول کار هستند. مدیریت دانش، فرایند کشف، کسب، توسعه وایجاد، تسهیم، نگهداری، ارزیابی و به کارگیری دانش مناسب درزمان مناسب در سازمان است که با ایجاد مناسب میان منابع انسانی، فناوری اطلاعات و ارتباطات و ایجاد ساختاری مناسب در سازمان است که با ایجاد پیوند مناسب میان منابع انسانی، فناوری اطلاعات و ارتباطات و ایجاد ساختاری مناسب برای دست یابی به اهداف سازمانی صورت می پذیردRamirez , 2006) ).
2-2-2) مفهوم داده ، اطلاعات و دانش :
ایجاد دانش، سازماندهی و استفاده از آن جریان اطلاعات را تسهیل می کند.مهم ایناست که بین داده، اطلاعات و دانش تمایز قائل شویم.تمایز اصلی آنها در درجه سازماندهی و مفید بودن آنها نهفته است
(, 2012 C.Shih).
داده:داده شاملتوصیف مقدماتیاز اشیا و رویدادها، فعالیتها و مبادلات است که ثبت، طبقه بندی و ذخیره شده اند، ولی طوری مرتب نشده اند که معنی خاصی را برسانند ومی توانند بصورت عددی، حرفی، شکلی و صدایی باشند.داده شامل حقایق ساختار نیافته درباره رویدادها، اهداف یا افراد است و بطور خلاصه می توان گفت داده ها آمار، ارقام و واقعیت های خام و پردازش نشده هستند.
اطلاعات: اطلاعاتعبارت از مجموعه ایاز داده ها هستند که در ذهن دریافت کننده آنها ایجاد معنی میکنند.اطلاعاتباید بهدریافت کنندهچیزی را ارائهنماید کهاو تا به حال نمی دانست و نمی توانست پیش بینی کند. به عبارت دیگر اطلاعات داده هایی هستند که پردازش، تبدیل و ترکیبشده اند تا شکل معین و معناداری بگیرند و آگاهی بیشتری را به فرد منتقل کنند.بطور خلاصه اطلاعات به داده های معنی دار و سازماندهی شده و مفید اطلاق می شود.
دانش: دانش شامل آگاهی و درک مجموعه ای از اطلاعات و اینکه چگونه این اطلاعات می توانند به بهترین نحوه به کار گرفته شوند می باشد.دانش مجموعه ای از اطلاعات مناسب ساخت یافته و الگو مدار در حوزه معین است می توان گفت که دانش شکل غنی شده و بارور شده اطلاعات می باشد که همراه با فهمیدن چگونگی و چرایی است (سرلک و فراتی،1391). دانش در هنگام کارکردن با اطلاعات و یا استدلال کردن براساس اطلاعات توسط مردم تولید می شود. بنابراین دربرگیرنده اطلاعات و اطلاعات نیز دربرگیرنده داده ها است.کلمه کلیدی در اینجا تفسیر کردن است. فرد از طریق محیط خود داده و اطلاعات را به دست می آورد و با تفسیر کردن آنها دانش خلق می گردد.میتوان افراد را به عنوان سیستمهای اطلاعات دید. تفسیر اطلاعات وداده ها مبتنی بر دانش و تجربه ای است که هر فرد در آن لحظه دارا می باشد. این نظر منطبق با ایده ارائه شده از سوی داونپورت و پروساک است.از دیدگاه آنها دانش جریانی مرکب از تجربیات عینی، ارزشها، اطلاعات محیطی و بصیرت خبره استکه چارچوبی برای ارزیابی و یکپارچه کردن تجربیات و اطلاعات جدید را فراهم می آورد (درویش و امیرخانی ، 1388). دو نوع دانش وجود دارد یکی دانش آشکار و دیگری دانش ضمنی.دانش آشکار دانش رسمی است که می توان آنرا در گروه اطلاعات، طبقه بندی نمود و در قالب مدارک و اسناد سازمان قابل یافت می باشد. دانش ضمنی، دانش شخصی است که ریشه در تخصص افراد دارد و بطور مستقیم و بصورت رودررو مبادله وتسهیم می شود.یعنی دانش ضمنی می تواند به روش موثر و مستقیم تری انتقال یابد ولی کسب دانش آشکار بصورت غیرمستقیم است.(سرلک و فراتی،1391). مدل ماکس بویست از جمله مدلهایی است که روابط داده، اطلاعات و دانش را به خوبی ترسیم کرده است. مدل از سه قسمت شامل داده، اطلاعات و دانش و در قالب یک فرایند متاثر از فیلترهای ادراکی و مدلهای ذهنی تشکیل شده است (مدهوشی و نیازی، 1390). در شکل زیر این مدل ارائه شده است:
شکل 2-2) مدل روابط داده ، اطلاعات و دانش بویست(واعظی و مسلمی، 1388)
در این مدل داده ها به
عنوان ورودی محسوب می شوند. در این مدل، اطلاعات الگوهایی هستند که پس از عبور داده ها از فیلترهای ادراکی، به دست می آیند.بویست معتقد است که مدلهای ذهنی تعیین کننده چگونگی انجام واکنش نسبت به داده ها و اطلاعات است.از طرفی چون افراد دانشهای متفاوتی دارند، در نتیجه مدلهای ذهنی متفاوتی نیز خواهند داشت.مدلهای ذهنی تعیین کننده چگونگی رفتار و تصمیم گیری افراد بوده و همچنین به عنوان فیلترهایی عمل می کنند که بر اساس آنها اطلاعات و داده های موجود شناسایی می شوند (واعظی و مسلمی، 1388).
2-2-3) سازمان های دانش بنیان
سازمان دانش بنیان مفهوم نسبتاّجدیدی است که با ظهور اقتصاد دانش بنیان شکل گرفت. ورود به اقتصاد دانشی، جهت گیری های بسیاری از سازمان های صنعت بنیان را به تمرکز بر محصولات و خدمات مبتنی بر دانش تغییر داده است. بسیاری دریافتند که منشا دارایی و سرمایه اصلی، اطلاعات و منابع دانشی سازمان است. دانش، نقش برجسته ای را در فعالیت های افراد و سازمان ها ایفا می کند و سرمایه های فکری به تدریج جایگزین سرمایه های قابل لمس درکسب و کار می گردند. تلاش ها برای شناسایی نوع مدیریت و به کارگیری دانش، روز به روز شتاب بیشتری می گیرد و در حال حاضر با اولویت ترین محور در بیشتر سازمان ها شده است. در خواست برای دریافت خدمات بهتر از طرف افراد سازمان ها را به اعمال سیاست های مؤثرتر هدایت می کند. به دلیل اهمیت اقتصادی منابع دانش بنیان، توجه بیش تری به سوی اکتساب ، فراگیری و مدیریت منابع دانش معطوف گشته است. در این رابطه درک مفهوم سازمان های دانش بنیان بسیار اهمیت دارد. سازمان های دانش بنیان سرمایه گذاری های گسترده ای را در زمینه اطلاعات و به روز رسانی آن انجام می دهند، بیش ترین توجه آن ها به آینده بوده و بر مدل ها، شبیه سازی ها و تحلیل سیستم تأکید دارند (میرقربانی ،1391 )‌. در سازمان دانش بنیان ،‌ کالاها و خدمات دانشی تولید می شود. سازمان دانش بنیان به توانمندی هایی دست می یابد که قادر است از نیرویی اندک،‌ قدرتی عظیم بیافریند و خاصیت اهرمی و اثر پروانه ای را درخدمت اهداف سازمان قرار می دهد. در خاصیت اهرمی،‌ سازمان به یاری دانش ، ‌نقطه اتکایی که همان نقطه استراتژیک توسعه است پیدا می کند و با صرف منابع ناچیز ، به توسعه و گسترش قابل توجهی دست پیدا می کند. در اثر پروانه ای که یکی از ویژگی های تئوری آشوب یا نظم در بی نظمی است،‌ با انتخاب به جای یک نیرو در یک نقطه مناسب می توان به نیروی عظیم دست یافت . به تعبیر تئوری آشوب ، می توان از بال زدن یک پروانه (‌نیرویی کوچک ) به طوفانی بزرگ ( تحولی عظیم )‌ رسید‌. می توان سازمان دانش بنیان را از طریق ویژگی های زیر شناخت : (رمضان وحسنوی،1390)