مدیریت منابع انسانی، فرآیند تصمیم گیری

شرایط مطمئن: وقتی وجود دارد که اطلاعات برای پیش بینی نتایج هر راه حل، قبل از اجرا کافی است. به عنوان مثال وقتی که یک فرد به حساب پس انداز پول می گذارد، درباره منافع حاصله از این پول در مدت معین، اطمینان مطلق وجود دارد. اطمینان یک شرط مطلوب برای مشکل گشایی و تصمیم گیری مدیریت است. چالشی که در اینجا وجود دارد این است که اقدامی را برگزینم که راه حل رضایت بخش یا مطلوب ارائه می کند. متأسفانه، در شرایط تصمیم گیری مدیریت، اطمینان به ندرت وجود دارد.
شرایط ریسکی: با عدم اطمینان کامل در خصوص نتایج اقدامات گوناگون مواجه اند اما در باره احتمالات حوداث مختلف قدری آگاهی وجود دارد. احتمال، درجه امکان یک رویداد است. احتمالات را می توان بوسیله روشهای آماری یا از طریق بصیرت مدیریت تعیین کرد. ریسک شرایط تصمیم گیری متداول است که مدیران میانی با آن موجه اند.
شرایط نامطمئن: هنگامی وجود دارند که مدیران نمی توانند احتمالات مربوط به نتایج راه حل های گوناگون مشکل گشایی را تعیین کنند. شرایط عدم اطمینان مشکل تر از دو شرایط تصمیم گیری است. عدم اطمینان مدیران را وادار می کند که برای تعیین توفیق در حل مشکلات بر روی خلاقیت فردی و گروهی بیش از عوامل تکیه کنند. این امر مستلزم ابداع و نوآوری در الگوهای موجود رفتاری است. واکنش به عدم اطمینان اغلب تحت تأثیر بصیرت، حدس حساب شده و پیشگویی است که اینها هم به نوبه خود از برداشت اشخاص اثر پذیرند (ایران نژاد پاریزی،1386،250-249).
2-1-5- انواع تصمیم ها
2-1-5-1- تصمیمات فردی، گروهی و تصمیمات سازمانی
چستر بارنارد تصمیمات را به دو گره سازمانی و فردی طبقه بندی کرده است:
تصمیمات سازمانی: تصمیمات سازمانی، تصمیماتی هستند که مدیران برحسب وظایف سازمانی، ظرفیت ها و استعدادهای رسمی خود اتخاذ می کنند. مدیران اغلب این نوع تصمیمات را به زیردستان تفویض می کنند تا ضمن انجام کارها، مشارکت پذیری آنان افزایش یابد. تصمیمات سازمانی مدیران مربوط به موقعیت و وظایف سازمان و متناسب با فعالیت های جاری و آتی است. مدیر به عنوان یک عضو سازمان که حیات سازمان با حیات وی گره خورده است تصمیمات مزبور را اتخاذ می کند.
تصمیمات فردی: مدیر به عنوان یک شخص، نه بعنوان یک فرد سازمانی به اتخاذ این نوع تصمیمات می پردازد. این تصمیمات را نه می توان تفویض کرد و نه باید تحت تأثیر مدیران سطوح بالاتر و دیگر اشخاص ذی نفوذ در سازمان قرارداد. عموماً در بسیاری از موارد تفکیک شخصی از تصمیمات سازمانی مشکل است زیرا با این نوع تصمیمات عموماً تداخل پیدا می کنند. تصمیمات مزبور نه برمصالح سازمان بلکه برمنافع فردی متکی هستند. مدیران نباید خصوصیات فردی و سلیقه های شخصی را وارد مسائل کنند. هدایت فعالیت ها براساس رفتارهای شخصی، موجب انحراف برنامه ها از هدف های سازمانی می شوند.
تصمیمات سازمانی: تجربه نشان داده است که در کنار تصمیمات فردی و سازمانی، تصمیمات نوع سومی که گروهی نامیده می شود وجود دارد. این نوع تصمیمات به سادگی از سوی گروه های رسمی و غیر رسمی سازمان ها اتخاذ می شوند و به اجرا در می آیند. اعضای سازمان ها عموماً در چارچوب تشکل های کارشناسی و افراد حرفه ای به بررسی و تحلیل گیری درباره مسایل سازمان می پردازد (حمیدیزاده،1377،47).
2-1-5-2- ایگور انسف:
در مقاله ای درباره تئوری «استراتژی موسسه» معتقد است که مدیریت با سه نوع تصمیم اصلی موجه است:استراتژیک، عملیاتی و اداری این طبقه بندی برای تفکیک انواع تصمیم سودمند است (جی.ای.کل،1374،182-181).
1- تصمیم های استراتژیک: این نوع تصمیم ها بلند مدت هستند و رابطه سازمان را با محیط آن به طور مشخص برحسب محصول و بازار تعیین می کنند. این تصمیم ها هدف ها و مقاصد اصلی سازمان را تدوین می کنند و بیانیه عمده خط مشی را در بر می گیرند. این تصمیم ها تکراری و روزمره نیستند. آنها معمولاً پیچیده هستند، یعنی تعداد بسیاری از متغیرها را باید پیش از انتخاب نهایی مورد توجه قرار داد.
2- تصمیم های عملیاتی: این تصمیم ها کوتاه مدت هستند و موضوعاتی چون مقدار تولید، جهت گذاری و میزان موجود انبار را حل و فصل می کند. در اینجا متغیرهای کمتری در فرآیند تصمیم گیری دخالت دارند و تصمیم های تکراری و روزمره است. تصمیم های عملیاتی معمولاً براساس تصمیم ها برتری داده می شوند، زیرا با حجم بزرگ سر و کار دارند و نتیجه آن در کوتاه مدت به نمایش در می آید.
3- تصمیم های اداری: علت این تصمیم ها، تناقض های موجود بین مسائل استراتژیک و عملیاتی است و تحت تأثیر آنها قرار می گیرند. آنها ضرورتاً به ایجاد ساختار سازمان، یعنی تعیین خطوط اختیار و ارتباطات می پردازند. کاربرد «اداری» دراین معنا محدودتر از معنای رایج آن است.
2-1-5-3- تصمیمات معمول و غیرمعمول
تصمیمات سازمانی را می توان به دو دسته طبقه بندی کرد: معمول (با برنامه ) و غیر معمول (بی برنامه ).
تصمیمات معمول: مطابق با عادات، قواعد با رویه های معینی اتخاذ می شوند و تصمیماتی است مبتنی برخط مشی ها، رویه ها و مقررات که برای تسهیل کار سازمان پیشاپیش وضع می شوند و استفاده از آنها ضمن تسهیل جریان امور، موجب می شود که مدیران و کارکنان سازمان به جای پرداختن به مسائل تکراری وعادی، وقت و انرژی خود را به فعالیت های دیگر یا حل مسائل جدید اختصاص دهند.
رهنمودهای مهم در اتخاذ تصمیمات معمول سازمانی عبارتند از: هدف ها، استانداردها، رویه ها، روش ها و مقرارت و خط
مشی ها.
تصمیمات غیرمعمول: برعکس، تصمیماتی است که با مشکلات و مسائل غیر عادی و جدید سروکار دارد. ملاک غیرمعمول بودن تصمیمات سازمانی، عدم تکرار آنها، جدید بودن و فقدان رویه های معین برای اتخاذ آنها است. بسیاری از مشکلات مدیران بالای سازمان ها مستلزم تصمیمات غیر معمول است (علاقه بند،1374،32-28).
2-1-5-4- تصمیمات برنامه ریزی نشده و برنامه ریزی نشده
مدیران مشکلاتشان را با اتخاذ انواع تصمیمات روزانه خود حل می کنند. بعضی از تصمیمات برنامه ریزی شده هستند که راه حل آنها با توجه به تجربیات گذشته در دسترس می باشند که این نوع راه حل هایی آشنا، معلوم و روشن در رابطه با اطلاعات مورد نیاز است. این تصمیمات بهترین پاسخگوی مشکلاتی هستند که دارای موضوعات معمول هستند. اگر چه شاید برخی از آنها قابل پیش بینی نباشد ولی در نهایت پیش بینی و حل می شوند این بدین معناست که تصمیمات قابل طراحی و یا برنامه ریزی می باشند. در مدیریت منابع انسانی به عنوان مثال، مشکلات به هنگام اتخاذ تصمیم برای افزایش پرداختی ها و برای ترقی و پیشرفت، درخواستهای مرخصی، اسناد مربوط به اتحادیه و چیز های مشابه به آن، بسیار معمول و عادی اند. با دانستن این موضوع مدیران برای چگونگی تصمیم گیری در رابطه با این چنین موضوعات و به هنگام مواجه بودن با آن، طرح های از پیش تعیین شده ای را دارند.