می 7, 2021

مردمشناسی در آثار سعدی- قسمت ۳

از مولانا است:
مزن چوبک دگر چون پاسبانان که هست این ماهیان را پاسبان آب (مولانا ۱۲۳:۱۳۸۴)
حاجبی. حاجبی یا پرده­داری، از مشاغل با اهمیّت درباری بود و حاجب مأمور تشریفات و دربار به حساب می­آمد.(معین)
مدام این دو چون حاجبان بر درند ز سلطان به سلطان خبر می برند (سعدی/ بوستان ۱۷۶:۱۳۵۹)
شحنگی. مردی که او را پادشاه برای ضبط کارها و سیاست مردم در شهر نصب کند. به عرف آن را کوتوال و حاکم گویند و این لفظ به فتح غلط است.(آنندراج)
((تا شبی خلوتی میسر شد و هم در آن شب شحنه را خبر شد.)) (سعدی/ گلستان ۱۳۵:۱۳۸۱)
((گفتند به زندان شحنه در است.)) (سعدی/ گلستان ۱۴۵:۱۳۸۱)
))شحنه به رای خونخواران و قاضی مصلحت جوی طرّاران.)) (سعدی/ گلستان ۱۸۱:۱۳۸۱)
چو بر کس نیاید ز دستت ستم تو را گر جهان شحنه گیرد چه غم (سعدی/ بوستان ۱۹۶:۱۳۵۹)
عاملی. عاملان مامور وصول خراج از زمین های کشاورزی و دبگر مناطقی که موظّف بودند خراج بپردازند، بودند.
نیاورده عامل غش اندر میان نیندیشد از رفع دیوانیان (سعدی/ بوستان ۱۹۶:۱۳۵۹)
عسسی. مامورانی بودند که وظیفه داشتند شب ها در کوی و معابر پاسبانی دهند تا مانع از رفت و آمد شبروان و افراد مشکوک شده و دزدها نتوانند به خانه ی مردم شهر دستبرد زنند:
اگر نیکمردی نماید عسس نیارد به شب خفتن از دزد کس (سعدی/بوستان ۸۰:۱۳۵۹)
حافظ می فرماید:
عشرت شبگیر کن بی ترس کاندر شهر عشق
شبروان را آشنایی هاست با میر عسس (حافظ ۱۷۵:۱۳۸۷)
گاهی این عسس ها از کسانی که شب هنگام دستگیر می کردند مبالغی با عنوان جریمه یا رشوه می گرفتند و آنان را رها می­کردند:
من مفلسم در کاروان، گو هرکه خواهی قصد کن
نگذاشت مطرب در برم چندان که بستاند عسس (سعدی/غزل ها ۳۴:۱۳۸۵)
قاضی. اینان مسئول اجرای قوانین شرعی در حکومت بودند و کار دادگستری اکنون را انجام می­دادند، در رأس قضات هر کشور، فردی با عنوان قاضی القضات قرار داشت؛ قاضی القضات که فردی متدیّن و متشرّع بود را، پادشاه انتخاب می­کرد و بر کار گمارده می­گمارد. در سیاست نامه آمده است:
((باید که احوال قاضیان مملکت، یکان یکان، بدانند، و هرکه از ایشان عالم و زاهد و کوتاه­دست باشد، اورا بر آن کار نگاه دارند، و هرکه نه چنین بود، اورا معزول کنند و به دیگری که شایسته باشد بسپارند. و هریکی را از ایشان بر اندازه­ کفاف او مشاهره­ای اطلاق کنند تا او را به خیانتی حاجت نیفتد، که این کاری مهم و نازک است؛ از بهر آن­که ایشان بر خون­ها و مال­های مسلمانان مسلّط­اند، چون به جهل و طمع قصد حکمی کنند، بر حاکمان دیگر لازم شود آن حکم را امضا کردن و معلوم پادشاه گردانیدن و آن­کس را معزول کردن و مالش دادن.)) (نظام الملک طوسی ۴۸:۱۳۵۸)
این قاضیان گاه از یکی از دو طرف قضاوت رشوه می­گرفتند و رای را به نفع او صادر می کرده ­اند:
((همه­ کس را دندان به ترشی کند گردد مگر قاضیان را که به شیرینی.
قاضی که به رشوت بخورد پنج خیار
ثابت کند از بهر تو ده خربزه زار.)) (سعدی/ گلستان ۱۸۱:۱۳۸۱)
محتسبی. محتسب، نهی کننده از امور ممنوع در شرع و مامور نظارت بر اجرای احکام دین در شهر بود. (معین)
محتسب گر فاسقان را نهی منکر می کند
گو بیا کز روی نامحرم نقاب افکنده ایم (سعدی/غزل ها ۱۳۷:۱۳۸۵)
این محتسب که دشمن چنگ است و خصم نای
یک روز بس که بر در خمار بگذرد (سعدی/غزل ها ۳۸:۱۳۸۵)
تقابل محتسب و مست همواره از موضوعات مورد توجه در شعر پارسی بوده است.
هر کس که بدید چشم او گفت کو محتسبی که مست گیرد. (حافظ ۹۸:۱۳۸۷ )
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست (اعتصامی ۳۳۷:۱۳۸۷ )
ای محتسب این مست مرا درّه مزن هرچند ز پیش مست‌تر می‌گردد (مولانا ۱۳۵۴:۱۳۸۴)
مشرفی. مشرفان، افرادی بودند که در لباس های مختلف و با هدف جاسوسی به نقاط مختلف فرستاده می شدند تا تمامی وقایع را به پادشاه گزارش دهند.
چو مشرف دو دست از امانت بداشت بباید بر او ناظری برگماشت (سعدی/ بوستان ۱۵:۱۳۵۹)
ندیمی. از دیگر مشاغل درباری ندیمی بود؛ ندیمی از شغل های مهم به شمار می آمد؛ ندیمان همدم زمان های تنهایی شاهان بودند و باید از مهارت ها و شایستگی های زیادی برای تصدی این منصب برخوردار می بودند، چنان که در سیاست نامه آمده است :
((ندیم باید که گوهری و فاضل و تازه روی و پاک مذهب و رازدار و پاکیزه جامه بود؛ و سمر و قصه و نوادر، از هزل و جد، بسیار یاد دارد و نیکو روایت کند و همواره نیکو گوی و نیکو پیوند باشد و نرد و شطرنج بداند باخت. و اگر رودی بداند زد و ملاهی کار داند بست بهتر باشد.)) (نظام الملک طوسی۹۲:۱۳۸۶)
((و آورده اند که ظرافت بسیار کردن هنر ندیمان است و عیب حکیمان.
تو بر سر قدر خویشتن باش و وقار ؟ بازی و ظرافت به ندیمان بگذار .)) (سعدی/ گلستان ۴۸:۱۳۸۱)
نوبتی. نقاره چی. (برهان)
به مامورانی که در زمان های خاصی از شبانه روز (و در پنج نوبت) بر در سرای حاکم بر کوس و دهل می کوفته اند نوبتی می گفتند.
سعدیا نوبتی امشب دهل صبح نکوفت یا مگر روز نباشد شب تنهایی را (سعدی/غزل ها ۱۹۸:۱۳۸۵)
وشاقی. وشاق، کلمه ای است ترکی به معنی غلام بچه، اینان غالبا در سنین کودکی و از بین خوبرویان نژاد ترک خریداری می شدند و از همان اوان نوجوانی آداب و رسوم خدمت در بارگاه پادشاه را می آموختند و بسته به لیاقتی که در مرور زمان از خود نشان می دادند به مناصبی بالاتر منصوب می شدند، در سیرالملوک آمده است:
(( … چنان که غلامی را بخریدندی، یک سال او را پیاده در رکاب خدمت فرمودندی با قبایی زندنیجی و موزه؛ و آن غلام را فرمان نبودی که نهان و آشکارا در این یک سال بر اسب نشیند و اگر معلوم شدی مالش دادندی؛ و چون یک سال با موزه خدمت کردی و وشاق باشی با حاجب بگفتی و حاجب، معلوم پادشاه کردی، آن گاه اورا اسب ترکی فرمودندی با زینکی در خام گرفته و لگامی دوال ساده … و سال هشتم خیمگکی یک سری شانزده میخی بداندی و سه غلامک نو خریده را در خیل او کردندی و او را وشاق باشی لقب دادندی … همچنین هر سالی جامه و تجمل و خیل و مرتبت او می افزودندی تا خیل باشی شدی؛ پس همچنین حاجب شدی. و چون شایستگی و هنر ها و شجاعت او همه کس را معلوم گشتی و کارهای بزرگ از دست او برآمدی و مردم دار و خداوند دوست بودی، آن گاه او را تا سی و پنج و چهل سال نشدی امیری ندادندی و به ولایت نامزد نکردندی.)) (نظام الملک طوسی: ۱۰۹:۱۳۸۶ )
رسوم درباری
نشستن و ایستادن در حضور شاه. از رسوم درباری مکان و موقعیت افراد در حضور پادشاه یا امیر (و یا حتّی قاضی) بود که این مکان و موقعیت با توجه به قدر، مرتبه، حشمت و حتّی گاهی ثروت افراد تعیین می شد، وزرا و افراد بلند مرتبه در نزدیک ترین مکان نسبت به پادشاه قرار داشتند و دارای حق نشستن بودند و هرچقدر قدر و مرتبه کاهش می یافت مکان قرار گرفتن شخص هم از پادشاه دورتر می شد، تنها افراد خاصی در حضور پادشاه حق نشستن داشتند و بقیه باید دورتر و بر پا می ایستادند:
(( فقیهی کهن جامه ای تنگدست در ایوان قاضی به صف بر نشست
نگه کرد قاضی درو تیز تیز معرف گرفت آستینش که خیز
ندانی که برتر مقام تو نیست فرو تر نشین یا برو، یا بایست
نه هرکس سزاوار باشد به صدر کرامت به فضل است و رتبت به قدر))( سعدی/بوستان ۱۰۴:۱۳۵۹)
شاهنامه خوانی در حضور پادشاه. رسم بوده که هنگام فراغت در محضر پادشاه و گاه ارکان حکومت و برای سرگرمی آنان، شاهنامه می‌خواندند:
(( باری در مجلس او کتاب شاهنامه همی خواندند در زوال مملکت ضحاک و عهد فریدون.))( سعدی/ گلستان ۴۲:۱۳۸۱)
آوردن تحفه برای پادشاه. از راه های تقرّب به درگاه شاهان و درباریان، پیشکش تحف و هدایای گوناگون به محضر آنان بود، همچنین رسم بوده که رسولانی که بین دو اقلیم رد و بدل می شدند به همراه خود هدایای زیادی به درگاه پادشاه مورد نظر پیشکش می کردند.
((به نزل و هدیه و پیشکشی و تحفه و نوباوه که پیش سلطان آرند پاداش کند و در مقابل امثال هدایا تعجیل کند و تاخیر از اندازه بیرون نرود.)) (سعدی ۹۱۰:۱۳۸۹)
دهل زدن بر درگاه پادشاهان در چند نوبت. پنج نوبت یعنی پنج وقت که که بر درگاه پادشاهان می زندند و این از عهد سلطان سنجر سلجوقی مقرر شده بود و پیش از آن سه نوبت می زدند؛ گنج نوبت زدن یعنی اظهار جاه و سلطنت کردن.
به بانگ دهل خواجه بیدار گشت نداند شب پاسبان چون گذشت (سعدی/بوستان ۳۱:۱۳۵۹)
برو پنج نوبت بزن بر درت چو یاری موافق بود در برت (سعدی/ بوستان ۱۵۸:۱۳۵۹)
جامگی. راتب. وظیفه و آنچه به ملازم و نوکر و غلام دهند به جهت جامه بها. (برهان).
هرکدام از خادمین دربار به مناسبت شغل و مقام خود از خزانه وظیفه یا جامگی دریافت می کردند.
قرب خواهی گردن از طاعت مپیچ جامگی خواهی سر از خدمت متاب (سعدی/غزل ها ۱۰۰:۱۳۸۵)
دستگیری، شکنجه و مجازات
پدیده­ شکنجه در کنار پدیده­هایی دیگر چون مجازات­های بی­رحمانه و حتّی خشونت، از جمله مهم­ترین معمّاهایی بوده است که در طول سال­های قرن بیستم، توجّه بسیاری از روان­شناسان و انسان­شناسان، و در کنار آن­ها رفتارشناسان جانوری را به خود معطوف کرده است. شاید نخستین چیزی که در این میان اجماع نسبی را ایجاد کرده است آن باشد که هرچند «خشونت» در قالب پدیده­ «پرخاشگری» را می­توان در میان انسان­ها و سایر جانوران مشترک دانست، امّا هیچ اثری از پدیده­های چون بی­رحمی و به ویژه شکنجه را نمی­توان در جانوران چه در روابط بین انواع مختلف و چه به ویژه در روابط درون یک نوع خاص ارائه داد. به عبارت دیگر بی­رحمی و شکنجه را باید پدیده­ای کاملاً «انسانی» و از این رو کاملاً فرهنگی قلمداد کرد.( فکوهی ۱۲۳:۱۳۸۵)
سعدی نیز در آثار خود از چندین نوع مجازات و شکنجه نام می برد که برخی از آنها نمونه­ تمام و کمال بی­رحمی حاکمان نسبت به مجرمان است:
گردن زدن. گویا هنگام بریدن سر محکوم به مرگ از نطع و ریگ استفاده می­کردند؛ نطع فرش چرمینی بود که محکوم را بر آن می­نشانده و گردن می­زده­اند. به علاوه در آنجا ریگ نیز می­ریخته اند تا خون آن محل را آلوده نکند.( سعدی/حواشی بوستان ۲۶۳:۱۳۵۹)

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *