می 7, 2021

معناشناسی واژگان قرآن در روایات اهل بیت- قسمت ۱۸

أخذ معروف است و به معنای گرفتن میباشد: «أخذ: الأَخْذ: خلاف العطاء، و هو أَیضاً التناول.» [۵۳۹]
به نظر میرسد از لوازم گرفتن و تحصیل چیزی پذیرفتن آن است؛ چه اینکه اگر کسی چیزی را نپذیرفت و قبول نکند آن را نمیگیرد.

 

تسلیم:

 

فی روضه الکافی محمد بن یحیى عن احمد بن محمد عن الحسین بن سعید عن حماد بن عیسى عن الحسین بن المختار عن زید الشحام عن أبی عبد الله علیه السلام قال: قلت له: ان عندنا رجلا یقال له کلیب فلا یجی‏ء عنکم شی‏ء الا قال: انا أسلم، فسمیناه کلیب تسلیم، قال: فترحم علیه ثم قال: أ تدرون ما التسلیم؟ فسکتنا فقال: هو و الله الإخبات قول الله عز و جل الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ. [۵۴۰]
روضه کافی: زید شحّام نقل کرده است که به امام صادق (ع) گفتم: نزد ما مردی به نام «کُلَیب» است که هیچ دستوری از شما نمیرسد جز آن که میگوید: من آن را پذیرایم. و ما او را «کلیبِ تسلیم» نام نهادهایم. گوید: آن حضرت به او رحمت فرستاد و سپس فرمود: میدانید، تسلیم چیست؟ همگی خاموش ماندیم و خود حضرت فرمود: به خدا دل دادن است. سخن خدای عزّوجلّ است: « الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ ». [۵۴۱]
تسلیم که معنایش معروف است؛ سر سپرده بودن اما به نظر میرسد در این روایت که تسلیم به دلداگی معنا شده است در حقیقت یکی از لوازم تسلیم بودن که دلداگی است مطرح شده است.

 

ترکنوا:

 

فی تفسیر على بن إبراهیم قوله: وَ إِنَّ کُلًّا لَمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمالَهُمْ قال: فی القیمه وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا قال: رکون موده و نصیحه و طاعه. [۵۴۲]
در تفسیر علی بن ابراهیم دربارهی سخن خدای تعالی«وَ إِنَّ کُلًّا لَمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمالَهُم» یعنی در قیامت«وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا»[۵۴۳] گفته است: «رکون» به معنی «مودت»، نصیحت و پیروی کردن است.
رکون در لغت به معنای مایل شدن و پشت گرم کردن به چیزی است: «من رَکِنَ یَرْکَنُ رُکوناً إذا مال إلى الشی‏ء و اطمأَنَّ إلیه»[۵۴۴] اما به نظر میرسد در این روایت که رکون به «مودت»، نصیحت و پیروی کردن معنا شده در حقیقت لوازم معنای مایل شدن و پشت گرم کردن مطرح شده است.

 

صبرٌ جمیل:

 

الف) فی أمالی شیخ الطائفه: قدس سره بالإسناد فی قوله عز و جل فی قول یعقوب «فصبر جمیل» قال: بلا شکوى. [۵۴۵]
امالی شیخ طوسی: روایت شده است که مراد از سخن خداوند یعقوب «فَصَبرٍ جَمیلٍ» صبری است که در آن شکایت نباشد.
ب) فی تفسیر العیاشی عن جابر قال: قلت لأبی جعفر علیه السلام: یرحمک الله ما الصبر الجمیل؟ قال: فذلک صبر لیس فیه شکوى الى الناس.[۵۴۶]
در تفسیر عیاشی جابر نقل کرده ست که به امام باقر(ع) گفتم: خدا تو را مورد رحمت خود قرار دهد، «صبر جمیل» چیست؟ فرمود: صبری است که شکایت به سوی مردم درآن نباشد.
به نظر میرسد در این دو روایت از لوازم معنای صبر جمیل که در اینجا شکوه نکردن و راضی بودن به قضای الاهی است آورده شده است.

 

احسان:

 

فی أصول الکافی محمد بن یحیى عن أحمد بن محمد بن عیسى و على بن إبراهیم عن أبیه جمیعا عن الحسن بن محبوب عن أبی ولاد الحناط قال: سألت أبا عبد الله علیه السلام عن قول الله عز و جل: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» ما هذا الإحسان؟ فقال: الإحسان أن تحسن صحبتهما، و أن لا تکلفهما أن یسألاک [مما یحتاجان الیه‏] و ان کانا مستغنیین … . [۵۴۷] در اصول کافی از ابیولّاد حنّاط روایت کرده است که از امام صادق (ع) دربارهی سخن خدای عزّوجلّ: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»[۵۴۸] پرسیدم: این احسان چیست؟ فرمود: احسان این است که به خوبی با آنان معاشرت کنی وآنها را وانداری که آنچه را نیاز دارند از تو بخواهند؛ اگر چه توانگر باشند.
معنای احسان معروف است؛ نیکی و خوبی. در این روایت از لوازم معنای احسان و نیکی به والدین، معاشرت کردن به نیکی، و تأمین نیاز ایشان پیش از ابراز آنان، مطرح شده است.

 

سکاری:

 

فی تفسیر على بن إبراهیم قوله: و ترى الناس سکارى قال: یعنى ذاهبه عقولهم من الحزن و الفزع متحیرین[۵۴۹]
تفسیر علی بن ابراهیم در ذیل آیهی «وَتَرَی النَّاسَ سُکارَی»[۵۵۰] گفته است: بدین معنی است که عقلهای مردم از اندوه و فغان از دست میرود و سرگردانند [نمیدانند چه تصمیمی بگیرند].
معنای سکر که مستی، و زوال عقل باشد، معروف است، و در اینجا نیز از لوازم معنای مستی یعنی سرگردانی مطرح شده است

 

حنیف:

 

فی تفسیر على بن إبراهیم حدثنی أبی عن ابن أبی عمیر عن هشام عن أبی عبد الله علیه السلام … قوله: حنفاء لله اى طاهرین. [۵۵۱]
تفسیر علی بن ابراهیم: هشام از امام صادق(ع) [روایت کرده است که] فرمود: … و «حُنَفاءَللهِ» یعنی در حالیکه پاک هستید.
حنیف در لغت به معنای کسی که تسلیم و مایل به دین مستقیم است: «الحنیف: المسلم المائل إلى الدین المستقیم، و الجمع حنفاء.» [۵۵۲] به نظر میرسد در اینجا معنای پاکی که از لوازم معنای حنیف است به عنوان معنای حنیف مطرح شده است.

 

قلبٌ سلیم:

 

فی أصول الکافی علی بن إبراهیم عن أبیه عن القاسم بن محمد عن المنقری عن سفیان بن عیینه قال: سألته عن قول الله عز و جل: إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ قال: السلیم الذی یلقى ربه و لیس فیه أحد سواه، قال: و کل قلب فیه شرک أو شک فهو ساقط، و انما أراد بالزهد فی الدنیا لتفزع قلوبهم الى الاخره.[۵۵۳] اصول کافی : سفیان بن عیینه، روایت کرده است که از امام صادق (ع) دربارهی آیه «إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»[۵۵۴]پرسیدم، فرمود: [قلب] «سلیم» آن است که درحالی با پروردگارش دیدار کند که کسی جز او در آن نباشد. نیز فرمود: هر دلی شک یا شرک در آن باشد، ساقط است. همانا مقصودشان از زهد در دنیا، این است که دلهایشان برای آخرت آماده و آسوده باشد.
کتب لغت سلیم به سالم معنا شده است: «و رجل سَلِیم: بمعنى سالِم»[۵۵۵] به نظر میرسد در این روایت که قلب سلیم به معنای خالی از هرچیز جز خدا آمده است از لوازم معنای سلیم است.

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

 

غاوون:

 

فی محاسن البرقی و فی روایه عثمان بن عیسى و غیره عن أبی عبد الله علیه السلام فی قول الله عز و جل: «فَکُبْکِبُوا فِیها هُمْ وَ الْغاوُونَ» قال: من وصف عدلا ثم خالفه الى غیره.[۵۵۶]
محاسن البرقی: در روایت عثمان بن عیسی و دیگران از امام صادق (ع) آمده است که ذیل آیهی «فَکُبْکِبُوا فِیها هُمْ وَ الْغاوُونَ»[۵۵۷] گفته: منظور کسی است که عدل را توصیف کند؛ سپس با آن مخالفت کند.
غاوی که اسم فاعل است در لغت به معنای گمراه آمده است: «رجلٌ غَاوٍ و غَوٍ و غَوِیٌّ و غَیَّان: ضالٌّ»[۵۵۸] به نظر میرسد مخالفت با عدالت از لوازم معنای «غاو» باشد.

 

حکمت:

 

فی أصول الکافی بعض أصحابنا رفعه عن هشام بن الحکم قال: قال لی أبو الحسن موسى بن جعفر علیه السلام: یا هشام ان الله قال: وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ قال: الفهم و العقل. [۵۵۹] اصول کافی:… هشام به حکم روایت کرده است که حضرت موسی کاظم(ع) به من فرمود: ای هشام، به راستی خدای تبارک و تعالی فرمود: «محقّقاً به لقمان حکمت دادیم». امام فرمود: مقصود عقل و فهم است.
حکیم در لغت به کسی گفته شده که صاحب علم و حکمت است: «و یقال لمَنْ یُحْسِنُ دقائق الصِّناعات و یُتقنها: حَکِیمٌ، … و الحَکِیمُ العالِم و صاحب الحِکْمَه»[۵۶۰] و حکمت لوازمی دارد از جمله علم، دانایی ذکاوت، سخن گفتن و سکوت بهجا و عالمانه و … داشتن فهم و عقل نیز از لوازم معنای حکمت و لازمه حکیم بودن است.

 

یستعتبون، کبریاء:

 

فی تفسیر على بن إبراهیم ذلِکُمْ بِأَنَّکُمُ اتَّخَذْتُمْ آیاتِ اللَّهِ هُزُواً و هم الائمه اى کذبتموهم و استهزأتم بهم فَالْیَوْمَ لا یُخْرَجُونَ مِنْها یعنى من النار و لا هم یستعتبون اى لا یجاوبون و لا یقبلهم الله و له الکبریاء فی السماوات و الأرض یعنى القدره فی السماوات و الأرض. [۵۶۱]
تفسیر علی بن ابراهیم: دربارهی آیهی « ذلِکُمْ بِأَنَّکُمُ اتَّخَذْتُمْ آیاتِ اللَّهِ هُزُواً »[۵۶۲] نوشته است مراد از«آیات» ائمهی هدی(ع) هستند؛ بدین معنی که آنان را تکذیب کردید و به استهزاء گرفتید.«پس امروز از آن» یعنی آتش «بیرون نمیآیند و مستعتّب نیستند» یعنی بدانان پاسخ داده نمیشود و خداوند نیز[عذرشان را] نمیپذیرد و «و کبریاء» یعنی قدرت «در آسمانها و زمین از آنِ اوست».
«استعتاب» در لغت به معنای پذیرفتن عذر است: «و اسْتَعْتَبه: طَلب إِلیه العُتْبَى تقول: اسْتَعْتَبْتُه فأَعْتَبَنِی أَی اسْتَرْضَیْته فأَرْضانی … و الاستِعتابُ: الاستِقاله»[۵۶۳]
معنای «استعتاب»، به نظر میرسد از لوازم پذیرفتن عذر محاوره و سخن گفتن با طرف مقابل باشد که در این روایت به آن اشاره شده است. کبریاء نیز در لغت به معنای عظمت است: «و الکبریاء العظمه و التجبر»[۵۶۴] در مورد این واژه هم ظاهرا یکی از لوازم معنای «کبریاء» که قدرت است مطرح شده است.

 

مرصاد:

 

فی مجمع البیان «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ»[۵۶۵] و روى عن على علیه السلام انه قال ان معناه ان ربک قادر ان یجزى أهل المعاصی جزاءهم.[۵۶۶]
در تفسیر مجمع در مورد آیۀ «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ» از حضرت علی (ع) روایت شده که فرمودند: معنایش این است که پروردگار تو بر مجازات گنهکاران تواناست.
چنانچه معروف است مرصاد یعنی کمینگاه: «و المَرْصَدُ و المِرْصادُ … معناه أَی کونوا لهم رَصَداً لتأْخذوهم فی أَیّ وجه توجهوا»[۵۶۷] اما شاید بتوان گفت معنایی که در این روایت آمده از لوازم معنای اصلی است به عبارت دیگر لازمه کمین کردن و زیر نظر داشتن، توانایی بر مجازات و جزای کسی است که منتظر و مترصد وی شدهاند و او را زیر نظر دارند و الا این عمل به دور از عقل است که علی رغم عدم توانایی بر مجازات کسی اعمال او را به صورت نامحسوس زیر نظر بگیری و اگر خطایی کرد، توانی بر مجازات او نداشته باشی.

 

زکّاها، دساها:

 

فی مجمع البیان و روى زراره و حمران و محمد بن مسلم عن ابى جعفر و ابى عبد الله علیهما السلام فی … قوله: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها قال: قد أفلح من أطاع وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها قال: قد خاب من عصى.[۵۶۸]
در مجمع البیان از امام صادق (ع) روایت شده که در مورد آیۀ «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها»[۵۶۹] فرمودند: آنکس که اطاعت خداوند را کرد، رستگار شد، و آنکه سرپیچی فرمان خدا را نمود، پشیمان شد.
تزکیه در لغت به معنای پاک کردن و تهذیب نفس است: «” التزکیه” التطهیر من الأخلاق الذمیمه الناشئه من شر البطن و الکلام و الغضب و الحسد و البخل و حب الجاه و حب الدنیا و الکبر و العجب‏.»[۵۷۰] میتوان گفت از لوازم معنای تزکیه نفس اطاعت و فرمانبرداری از خداوند متعال است در این روایت به عنوان معنای تزکیه آمده است.

 

هُدی:

 

فی تفسیر علی بن إبراهیم «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏» قال: علینا ان نبین لهم قوله: فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى اى تتلهب علیهم … . [۵۷۱]
در تفسیر علیابن ابراهیم در مورد آیۀ «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏» آمده: بر ماست که برای آنان تبیین کنیم. و در مورد « فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى »[۵۷۲]گفته شده که یعنی بر آنها شعله میکشد.
معنای هدایت که روشن است اما در این آیه تبیین احکام که از لوازم معنای هدایت است به جای معنای اصلی مطرح شده است.

 

کنود:

 

«إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ» [۵۷۳]روى ابو أمامه عن النبی صلى الله علیه و آله انه قال: أ تدرون من الکنود؟ قالوا: الله و رسوله اعلم، قال: الکنود الذی یأکل وحده و یمنع رفده و یضرب عبده.[۵۷۴] از پیامبر (ص) در مورد آیۀ «إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ» روایت شده که فرمودند: آیا میدانید که «مکنون» یعنی چه؟ گفتند خدا و رسولش بهتر میدانند، حضرت فرمودند: «الکنود» یعنی کسی که تنها غذا میخورد، و از عطیه و بخشش خودداری میکند، و بنده ونوکر خویش را میزند.
کنود در لغت به معنای کفران کننده نعمات آمده است: «کَنَدَ یَکْنُدُ کُنوداً: کَفَرَ النِّعْمَه»[۵۷۵] در این روایت غذا خوردن تنها، خود داری کردن از بخشش و … که از لوازم معنای کفران کننده نعمت است مطرخ شده.

 

ساهون:

 

فی تفسیر علی بن إبراهیم … عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ قال: عنى به تارکون، لان کل إنسان یسهو فی الصلوه، قال ابو عبد الله علیه السلام: تأخیر الصلوه عن أول وقتها لغیر عذر. [۵۷۶]
در تفسیر علیبن ابراهیم آمده … «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ»[۵۷۷] منظور ترک کنندگان نماز است زیرا هر انسانی در نمازش سهو میکند. و امام صادق (ع) فرمودند: منظور به تأخیر انداختن نماز از اول وقت آن بدون عذر است.
«ساهی» در لغت به معنای غفلت و فراموشی چیزی و خارج شدن آن از قلب است: «سها: السَّهْوُ و السَّهْوهُ: نِسْیانُ الشی‏ء و الغفله عنه و ذَهابُ القلب عنه إلى غیره»[۵۷۸] در این روایت از لوازم معنای غفلت از نماز، تأخیر از اول وقت آن آمده است زیرا کسی که نماز را از اول وقتش به تأخیر اندازد در واقع غفلت کرده.

 

صمد:

 

فی کتاب التوحید قال الباقر علیه السلام: حدثنی أبى زین العابدین عن أبیه الحسین بن على علیهم السلام انه قال الصمد الذی لا جوف له، و الصمد الذی لا ینام، و الصمد الذی لم یزل و لا یزال. قال الباقر علیه السلام: کان محمد بن الحنفیه (رضى الله عنه) قال: الصمد القائم بنفسه الغنى عن غیره‏، … قال الباقر علیه السلام: الصمد السید المطاع الذی لیس فوقه آمر و ناه. قال: و سئل على بن الحسین زین العابدین علیهما السلام عن الصمد؟ فقال: الصمد الذی لا شریک له، و لا یؤده حفظ شی‏ء و لا یعزب عنه شی‏ء. [۵۷۹]
در کتاب توحید روایت شده که امام باقر (ع) فرمودند: پدرم امام زین العابدین از پدرش امام حسین (ع) روایت فرمودند: صمد کسی است که فضایی ندارد، و نمیخوابد، ازلی و سرمدی است. امام باقر (ع) فرمودند: محمدبن حنفیه گفت: صمد کسی است که قائم به ذات و از دیگران بینیاز است. امام باقر (ع) فرموند: صمد مولایی است که فرمانش اطاعت شده و بالاتر از او امر و نهی کنندهای وجود ندارد. همچنین فرمودند: از امام زین العابدین در مورد صمد سؤال کردند، ایشان فرمودند: صمد کسی است که شریکی ندارد و حفظ اشیاء او را خسته نمیکند، و هیچ چیزی از او مخفی نیست.
صمد در لغت به معنای آقای فرمانده و کسی که نیازها به سویش میرود میباشد: «و الصَّمَد، بالتحریک: السَّیِّدُ المُطاع الذی لا یُقْضى دونه أَمر، و قیل: الذی یُصْمَدُ إِلیه فی الحوائج أَی یُقْصَد»[۵۸۰] با توجه به معنای لغوی این واژه به نظر میرسد آنچه در این روایت مطرح شده ناظر به لوازم معنای صمد باشد.

 

جُرَز:

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *