ﺍﻟﻴﺲ ﺍﻭﻟﻴﻦﻛﺴﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻭﺍﮊﻩ ﻧﺎﺭﺳﺴﻴﻮﺱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻥﺷﻨﺎﺳﻲ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻌـﺪ ﺍﺯ ﻭﻱ ﻓﺮﻭﻳﺪ ﻭﺍﮊﻩ ﺧﻮﺩ ﺷﻴﻔﺘﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺩﻭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻧﺮﻣﺎﻝ ﻭ ﻏﻴﺮ ﻧﺮﻣﺎﻝ (ﺁﺳﻴﺐ ﺷﻨﺎﺳﻲ) ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﺮﺩ. ﻫﻤﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺗﺎ ﺣﺪﻱ ﺧﻮﺩ ﺷﻴﻔﺘﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ خود ﺷﻴﻔﺘﮕﻲ ﻧﺮﻣﺎﻝ ﺑﺎ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻧﺪﺍﺭﺩ (قلی پور و همکاران، 1387).
ﺧﻮﺩ ﺷﻴﻔﺘﮕﻲ ﻧﺮﻣﺎﻝ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﺩﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺛﺮ ﻣﺜﺒﺘﻲ ﺭﻭﻱ ﭘﻴﺎﻣﺪ ﻫﺎﻱ ﮐﺎﺭ ﻭ ﻣﺤﻴﻂ ﮐﺎﺭ ﻭ ﻧﻬﺎﻳﺘﺎً ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﺷﻴﻔﺘﻪ ﻏﻴﺮﻧﺮﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﮏ ﻣﻮﺟﻮﺩﻳﺖ ﻭﻳﮋﻩ ﻣﻲﺑﻴﻨﺪ. ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﺩﺭﺻﺪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﺷﻴﻔﺘﻪ ﻏﻴﺮﻧﺮﻣﺎﻝ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ﺷﺼﺖ ﺩﺭﺻﺪ ﺭﺍ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺗﺸﮑﻞ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ (وازیر و همکاران، 2008).
ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻗﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻲ ﻫﺎﻱ ﻣﺒﺎﻟﻐﻪ ﺁﻣﻴﺰ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺧﻮﺩﺷﻴﻔﺘﻪ ﺍﺯ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﺑﺎلاﻱﺁﻥﻫﺎ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻧﻴﺴﺖ. ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﻟﺒﻪ ﺗﺎﺭﻳﻚ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺷﻴﻔﺘﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﻛﺎﺭﻳﺰﻣﺎﺗﻴﻚ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ (خو و بورج، 2008).
ﻫﻢ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻴﻦ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻭ ﺧﻮﺩﺷﻴﻔﺘﮕﻲ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺑﻪ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﻋﺎﻟﻲ ﺯﻣﺎﻥﻫﺎ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺷﻴﻔﺘﮕﻲ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﻭﺭﺯﻧﺪ؛ ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﻴﻔﺘﮕﻲ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﻋﺎﻟﻲ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺭﺍﻳﺞ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﻄﺮﻧﺎﻙ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﻳﻦ ﭘﺪﻳﺪﻩ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻭﺍﻗﻌﻴﺎﺕ ﺳﺎﺯﮔﺎﺯ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﻳﺪﻩ ﺁﻝ ﻫﺎ. ﻟﺬﺍ، ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﻋﺎﻟﻲﺳﺎزﻣﺎﻥﻫﺎ ﻛﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﺧﻮﺩﺷﻴﻔﺘﮕﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﻭ ﻧﻴﺎﺯ ﻛﻤﻲ ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﻳﺰﻱ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖﺁﻣﻴﺰ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻃﺮﺯ ﺗﻔﻜﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﻄﺮﻧﺎﻙ ﻣﻲباشد (آمرنیک و کرایگ، 2008).
شواهد ﺗﺠﺮﺑﻲ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﻴﻔﺘﮕﻲ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﺎ ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮﻱ ﺩﺍﺭﺩ. ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﻴﻦ ﺧﻮﺩﺷﻴﻔﺘﮕﻲ ﻭ ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮﻱ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﺗﻬﺎﺟﻤﻲ ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻣﻲﺷﻮﺩ؛ ﺑﺪﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻛﻪ ﻓﺮﺽ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺣﻤﻠﻪ ﻳﺎ ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮﻱ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺍﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻄﻠﻮﺏ خود در برابر ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺗﺮﻭﺭ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ (مارتینز و همکاران، 2008).
2-3-4) انواع اعتیاد به کار
در مورد انواع اعتیاد به کار، اجماع نظری وجود ندارد. محققان مختلف، عقاید خاص خود را در مورد انواع مختلف افراد معتاد به کار، ارائه داده اند. با این وجود، باوری مشترک در میان تمام آن محققان وجود دارد که بر اساس آن، به رغم انواع مختلف اعتیاد به کار، شباهت های زیادی در مورد دسته های مختلف آن وجود دارد. اوتس (1971) اولین کسی بود که مفهوم اعتیاد به کار را تعریف کرد و اولین نوع شناسی را در مورد افراد معتاد به کار ارائه داد. انواع مورد نظر او عبارت بودند از: افراد معتاد به کار تمام عیار، تبدیل یافته، موقعیتی، فرد معتاد به کار کاذب و افراد واقع گریزی که خود را معتاد به کار جا می زنند. افراد معتاد به کار تمام عیار، کمال گرایانی هستند که کار خود را بسیار جدی می گیرند و الزامات زیادی را به خود تحمیل می کنند. آنها در کار خود حرفه ای هستند، نسبت به ناتوانی خود در کار بسیار کم تحمل به نظر می رسند، سازمان به آنها نیاز دارد، تعهد بیش از حدی به کار خود دارند و در حوزه تخصصی خود بسیار با استعداد و ماهر هستند. معتاد به کار تبدیل یافته، فردی حرفه ای تلقی می شود، اما مانند افراد غیرحرفه ای به شدت به روز کاری خود پایبند است. به بیانی دیگر، این فرد فقط در ساعات کاری مرسوم کار کرده و برای کار اضافی خود درخواست مزد می کند تا از وقت آزاد خود محافظت کند.کار شدید در معتادان، موقعیتی با هدف تأمین اقتصادی صورت می گیرد و علت آنی آن نیازی روانی یا نیاز به کسب شخصیت و یا به چشم آمدن نیست. افراد معتاد به کار کاذب، دارای بسیاری از خصوصیات افراد معتاد به کار تمام عیار هستند، اما هدف فعالیت های آنان متفاوت است. انگیزه آنها کسب قدرت است، در حالی که افراد معتاد به کار تمام عیار، تولیدمدار هستند. تفاوت دیگر این دو دسته آن است که افراد معتاد به کار کاذب، ممکن است برخلاف افراد معتاد به کار تمام عیار، فاقد کمال گرایی باشند. افراد واقع گریزی که خود را معتاد به کار نشان می دهند، کسانی هستند که به منظور اجتناب از بازگشت به زندگی خانوادگی ناشاد خود، ساعات طولانی کار می کنند. کار برای این افراد، حکم راه گریز دارد و ربطی به وسواس برای سرامدی ندارد. اعتیاد به کار، مفهومی مهم است که دامنه بسیار متنوعی از نظریات را در بر می گیرد. به همین علت، ایجاد کلیشه ای خاص در مورد اعتیاد به کار، به دلیل وجود تیپ های مختلف افراد و محیط هایی که می توان آنها را در آنجا مشاهده کرد، کاری دشوار و پیچیده است. اعتیاد به کار، افرادی از جنسیت ها، سنین، نژادها و قومیت های مختلف را در بر می گیرد. معتادا
ن به کار را می توان در میان اقشار تحصیل کرده تا بی سواد و نیز کارکنان یدی (کارگران ساختمانی، مستخدمان و…) تا شاغلین در موقعیت های بالا، ملاحظه کرد. واژه معتاد به کار، تنها در مورد مردان یا زنان و یا نان آوران خانواده به کار نمی رود بلکه فرد معتاد به کار می تواند زنی خانه دار باشد. به طور کلی، هر نوع فردی در هر موقعیتی می تواند معتاد به کار باشد (ذولفقاری و باب‌الحوائجی، 1390).
2-3-5) پیامدهای اعتیاد به کار
اعتیاد به کار می تواند اثرات مختلف و متفاوتی بر سلامت جسمی و روان شناختی افراد، خانواده و همکاران آنها داشته باشد. متداول ترین پیامدهای اعتیاد به کار عبارتند از:
استرس شغلی؛
تعارض بین کار و خانواد ؛
تحلیل رفتگی شغلی؛
ایجاد مشکلات و مسائل در کار تیمی؛
انزوا و دوری از تعاملات و روابط خانوادگی؛
مشکلات در برقراری ارتباط با دیگران؛
رضایت کم از زندگی
سؤال اینجاست که آیا اعتیاد به کار می تواند و باید کاهش داده شود و یا این که افزایش یابد؟پیوتروسکی و ونداویچ عنوان می کنند که سازمان ها از طریق ایجاد شرایطی مانند اعطای پاداش به رفتارهای اعتیاد به کار، به طور غیرمستقیم در شکل گیری آنها دخالت دارند. آنها پیشنهادات زیر را برای کاهش میزان و اثرات اعتیاد به کار ارائه می دهند:
مشخص نمودن کارکنانی که نشانه هایی از اعتیاد به کار در آنها دیده می شود؛
ارزیابی میزان اعتیاد به کار درون سازمان ها (آیا اعتیاد به کار یکی از مشکلات و مسائل سازمان است؟)؛