روش نمونه به عنوان نظریه مفاهیم زبان طبیعی گسترش یافت و توسط شاوروهمکارانش برای عواطف مورد استفاده قرارمی گیرد ، درروش نمونه فرض براین است که علم مربوط به احساسات به شکل اسکریپت احساسات غیرشفاهی نشان داده می شود. اسکریپت های هیجانی عبارتندازآگاهی درمورد شرایط معمول ونمونه استخراج، واکنشهای معمولی وروش های کنـترل برنفس.این نمونه های احساسات دارای دوعملکرد بسیارنزدیک هستند: آنهاتجربه شخصی عواطف راتشکیل می دهند و آنها به درک احساسات وعواطف دیگران عادت دارند.عملکرددوگانۀ اسکریپت های هیجانی دردریافت عواطف منجربه نتیجۀ زیرمی شود:اگرهمان ساختارهای دانش هنگام تجربۀ احساس ومشاهدۀعواطف دردیگران فعال شوند،تجربۀ غیرمستقیم احساسات باید دارای ویژگی های لازم باشندکه مربوط به تجربۀ شخصی احساس می شود.شخصی که به طور غیر مستقیم عواطف راتجربه می کند آگاه است که در واقع احساسات متعلق به شخصی دیگراست ولی بااین وجوداحساس راتجربه می کند.ازاین روبراساس روش نمونه،ارتباط عاطفی رامی توان به عنوان فرآیندفعال سازی متقابل اسکریپت های هیجانی تعریف کرد(شاور وهمکاران،1063،1987).
نظریه های سازنده اجتماعی عواطف هم فرض را برآن می گذارند که مفاهیم احساسی نقش علّی دراستنباط عواطف دارند.بااین حال،سازه های اجتماعی براین باورندکه دانش احساسی به شیوه ای کاملاٌ نمادین ارائه می شوند.براساس این دیدگاه ،معنای لغات عواطف ازطریق یک سری قوانینی ایجاد می شوند که انواع اشخاص،موقعیت هاواعمالی راکه لغات احساسی وعاطفی برای آنها به کار گرفته می شودمشخص می کنند.قوانینی که استفا ده ازلغات احساسی ودیگرابزار احساسات نمادین راکنـتـرل می کنندبرابرباهنجارهای اجتماعی مرتبط بااحساسات هستند.این به این معناست که اگرشخصی خودش رادرموقعیتی بیابدکه یک لغت احساسی خاص بطلبد،این شخص هم حق اخلاقی وهم اجبار اخلاقی داردکه احساسات راتجربه کندوبراساس آن رفتارکند.ازاین رو احساسات به عنوان نقش های اجتماعی درنظرگرفته می شوند(شودر،34،1994)همانندنقش های اجتماعی،افرادنمی توانندآزادانه احساسات وعواطف رابه خود نسبت دهند.نسبت دادن احساسات به خود تنها نبایدمتکی به قوانین احساسی باشد که ازلحاظ فرهنگی از پیش تعیین شده اند،نقش های احساسی بایداز طریق رفتارنقش مکمل دیگران مجاز شوندوبه طور متقابل شناخته شوند.کاربرداین نظریه برای مفهوم ارتباط احساسی کاملا واضح است:اگراحساسات تنها به عنوان یک حقیقت مشترک اجتماعی وجود داشته باشند وجود احساس درافراددیگر همانند افرادی که دارای عواطف واحساسات هستند،ایجادکنندۀ احساس می شود.ازاین رو براساس نظریه های سازه های اجتماعی دررابطه با احساسات ،ارتباط احساسی وعاطفی به عنوان فرآیندتبادل نمادین احساسات تعریف می شود.
به طورخلاصه چهارنظریۀ احساسی معرفی شده دربالا محققان حامی این فرضیه هستندکه احساسات طرفین ارتباط بریکدیگر تأ ثیرگذار هستند.این مسئله بافرض اینکه این نظریه ها فرآیندهایی راتوصیف می کنند که باعث افزایش احساسات به شکلهای مختلف می شوندقابل توجه می باشند. (بارچوهوبنر2005،3).
2-2-2- عواطف
یک مجموعه کارهای متفاوت در مورد عواطف و احساسات در تاریخ ادبیات انجام شده اند. از فلاسفه باستان مثل افلاطون و ارسطو گرفته تا مدافعان رنسانس مثل لاک و دکارت تا نویسندگان مدرن، عواطف از همان طلیعه دانش بشر پدیده ای متداول در ادبیات بوده است. تمام آنها در رابطه با این موضوع داغ که عواطف خوانده می شود حرفی برای زدن داشته اند. در واقع بحث در مورد عواطف در برابر شناخت در سرتاسر تاریخ انگیزه قابل توجهی را ایجاد کرده است مولفان مختلف عواطف را به شیوه متفاوتی توصیف کرده اند )ریاض وخان،90،2012)
اکمن (1992) تئوری عواطف پایه را ارائه داد طبق نظر او عواطف ماهیت طبیعی غریزی و عمومی دارند از نظر او شادی ،خصومت، خشم، شگفتی و بیزاری عواطف پایه بشری هستند که در تمام جاهای یافت می شوند(اکمن،170،1992).
2-2-3- عواطف و هوش هیجانی
ما انسان ها این امتیاز را داریم که اشرف مخلوقات خداوند هستیم و توانایی ها و موهبتهای زیادی به ما داده شده است. به ما ذهنی برجسته و قلبی حساس برای احساس کردن داده شده است. ما به موقعیت های مختلف در شرایط مختلف به نحو متفاوتی پاسخ می دهیم. در صورتی که واکنش هایمان را عواطف بخوانیم اشتباه نکرده ایم)ریاض وخان،88،2012). عواطف نماینده شیوه احساس ما و شیوه واکنش ما به غرایز درونی و محیط خارجی مان است. در سرتاسر تاریخ هوش بشریت عمدتاً با توانایی های شناختی انسان ها ارتباط داده شده است. همیشه ظرفیت فکری یک فرد است که چشم بشریت را خیره ساخته است. تنها در چند دهه معدود اخیر بود که فرم جدیدی از هوش به وجود آمد که هوش هیجانی خوانده می شود. هوش هیجانی توسط محققان مختلف به شیوه های مختلفی مورد بحث قرار گرفته است. طبق گفته آنها هوش هیجانی ظرفیت درک عواطف، بکارگیری عواطف به صورت یک کل یگانه برای راحت تر ساختن پردازش فکری، مشاهده عواطف، کنترل عواطف و تقویت رفاه شخصی است. مضمون اصلی این مدل آن بود که افراد از نظر توانایی هایشان برای استفاده از عواطف، درک آنها و مدیریت آنها مطابق با آن تفاوت دارند)ریاض وخان،89،2012).
2-2-4- مفهوم وتعاریف هوش هیجانی
هوش هیجانی طی دهه گذشته موضوع بسیار قابل بحثی بوده است بعضی آثار جدی در مورد آن توسط محققانی مثل گولمن دی، مایر، جی و سالوی ، تالیف شده اند همتایان او دیدگاه متفاوتی در
این ارتباط دارند )ریاض وخان،90،2012)
گلمن(1995)اشاره کردکه هوش هیجانی یک عامل مهم درشناسایی کارکنانی است که می توانند شغلشان رابه نحوعالی انجام دهندویک عامل مهم درپیش بینی توانیهای شغلی مدیران است(جانگ ویون،370،2012).
هوش هیجانی توانایی شناسایی احساس ها و عواطف خود و دیگراناست تا بتوانیم با به کارگیری آن ها در محیط کار ارتباط اثرگذاری با دیگران داشته باشیم (آقایار و شریفی، 1386 ، 6).
وین برگر (2003) هوش هیجانی را به توانایی درک عواطف خود و سایرین، توانایی حفظ روابط انسانی یکنواخت و توانایی سازگاری موثر با تغییرات محیطی تقسیم کرد(وین برگر،2003)
هوش هیجانی د‌ر برد‌ارند‌ه‌ی آگاهی، تنظیم و بیان د‌رست د‌امنه‎ای از هیجانات است. لذا توانایی شناخت، ابراز و کنترل این هیجاناتیکی از ابعاد‌ مهم هوش هیجانی است و ناتوانی فرد‌ د‌ر هر کد‌ام از این توانایی‎ها منجر به اختلالاتی نظیر اختلالات اضطرابی و خلقی خواهند‌ شد‌ که حاکی از نقص خود‌گرد‌انی هیجانی است که ویژگی کلید‌ی هوش هیجانی است. بنابراین تا آنجا که ممکن است ما باید‌ این مهارت‎های هوش هیجانی را که مبنای آن‌ها شناخت د‌قیق هیجانات و کنترل و تنظیم آن‌ها است به افراد آموزش د‌هیم تا احتمال بروز این اختلالات را کاهش د‌اد‌ه و از این طریق عملکرد‌ آن‌ها بهبود‌ یابد‌ (شامراد‌لو، 20،1383).
دالویچ و هیگز (1998) هوش هیجانی را فرایندی در نظر گرفتند که بواسطه آن فرد احساسات و عواطفش را مدیریت می کند و آن را به عنوان توانایی ادراک عواطف خود و انگیزه بخشیدن ضمن عمل بر طبق استانداردهای اخلاقی تعریف می کند (جانگ ویون،370،2012).
هوش هیجانی شامل توانایی ادراک، ابراز، فهم و کنترل هیجانات خود و دیگران است . بهعبارت دیگر ، هوش هیجانی عبارت است از پردازش مناسب اطلاعاتی که بار هیجانی دارند واستفاده از آن در جهت فکر کردن و برقراری ارتباط لازم است (حیدریتفرشیودلفان اذری،16،1389)
وانگ و لاو (2002) بیان کردند که آن توانایی درک عواطف خود و دیگران و کنترل عواطف و استفاده از آنها در شرایط متنوع است هوش هیجانی شامل چهار بعد است: ارزیابی عاطفی دیگران، استفاده از عاطفه، خود-ارزیابی هیجانی و تنظیم عواطف (وانگ و لاو، 2002،244).
بار-ان و اورمی (2002) مطرح کردند که هوش هیجانی توانایی پاسخگویی به الزامات عاطفی، اجتماعی و محیطی است(بار-آن واورمی،24،2002).
طبق نظر سالووی و مایر (1990) هوش هیجانی شامل توانایی نظارت احساسات و عواطف خود و سایرین تمایز گذاری میان آنها و استفاده از این اطلاعات برای هدایت فکر و عمل خود است یک تعریف مرتبط با آن این مورد را اضافه می کند توانایی تشخیص توام با سازگاری عواطف بیان عواطف نظارت عواطف و مهارت عواطف هوش شخصی یا هیجانی با سن یا بر اساس سطح رشد و نمو و جنسیت تفاوت می کند (کومار وروپاری،2،2009)