منشا پیدایش ارزشها، موضوع

واژه ارزش یکی از واژگانی است که دارای قویترین، پیچیدهترین و مشکلترین معناهاست. فرهنگ واژگان فلسفی لالاند چهار معنای متمایز در ارتباط با چهار ویژگی اشیاء برای آن برمیشمارد:
1. این که اشیاء تا چه حد مورد علاقه و مطلوب فرد یا گروهی از افراد معین است.
2. این که تا چه حد اشیاء شایستگی تحسین و مطلوبیت را دارا هستند.
3. این که تا چه حد هدفی را برآورده میسازند.
4. این که در گروهی خاص و زمانی ویژه در برابر اشیاء چه مقدار کالایی که معیار سنجش به حساب می آیند، داده میشود (کرامتی مقدم، 1384).
شوارتز (2002) ارزشها را چنین تعریف میکند: ارزشها اهداف فراموقعیتی، مطلوب و متفاوت در اهمیت هستند که به عنوان اصول راهنمایی کننده در زندگی اشخاص عمل میکنند. ارزشها در انتخاب، تفسیر و توجیه رفتار خود و دیگران به کار میروند و در جای دیگر ارزشها را بیان ادراکی الگوهای پیچیده انتخاب رفتار میداند. رفیع پور (1378)، ارزش را یک نوع درجه بندی، طبقهبندی و امتیازبندی پدیدهها میداند از خوب تا بد یا از مثبت تا منفی.
لطف آبادی و نوروزی (1383) معتقدند که در نظام ارزشی به عنوان درونیترین لایههای شخصیت و هویت شکل دهنده پایههای نگرشی و رفتاری افراد است. بنا به نظر راکیچ ( 1973)، ” ارزشها ” ایدههای مطلق مثبت یا منفی ای هستند که به هیچ شیء یا موقعیت خاصی وابسته نمیشوند و نمایانگر باورهای شخص درباره شیوههای رفتاری هستند، ارزشها معیار بایدها و الزامات اند (دلخموش، 1385).
ارزشها عبارت از احکام و داوریهایی است که فرد در ترجیح دادن یا ندادن موضوع یا اشیاء صادر میکند. این داوری در پرتو ارزیابی او از این موضوعها یا اشیاست و این کار از تفاعل میان نیازهای فرد، معرفتها و تجربههای او با الگوهای چهارچوب فرهنگی که در آن زیست میکند، کامل میشود و از خلال آن، این تجربهها و معرفتها کسب میشود (ووس، 2002). در نهایت ارزشها الگوهای درونی و معیارهایی برای انتخاب و اعتقادات فردی و گروهی هستند که وظایف مهمی برای هر انسانی به عهده دارند. آنها راهنماهایی برای ادراک رفتار و تصمیمگیری های انسانها هستند و نقش مهمی در شکل گیری، حفظ شخصیت، شناخت نسبت به نیازهای فردی و روش برآورده کردن آنها ایفا میکنند. به طوری که ابراز نیاز هر انسان و نیز تعیین جهت او در زندگی بر اساس ارزشهایش صورت میگیرد (هافستد، 2001).
2-2-2- منشا پیدایش ارزشها
در زمینه منشا ارزشها نظرات مختلفی ارایه شده است:
رفیع پور (1377) منشا پیدایش ارزشها را در چهار عامل نیازها، هنجارها، کمیابی و عادت خلاصه میکند. از سوی دیگر فلاح (1380) ریشه ارزشها را در دو طیف ذات و فطرت (ارزشهای مطلق و ذاتی) و عرف و شرایط اجتماعی (ارزشهای اعتباری) تقسیم بندی می کند. همچنین منصوری (1379) نیز معتقد است که باید منشا ارزش را در گروه بندی زیر جستجو کرد: دین، فرهنگ، اخلاق، قوانین اجتماعی، علم، اقتصاد و خانواده. به منظور تشخیص منشا ارزشها، شناخت سطوح ارزشها لازم است. این سطوح عبارتند از: ارزشهای استراتژیک (مذهب، ایدئولوژی، سیاست و حکومت)، ارزشهای حد وسط (فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی)، ارزشهای قومی و ارزشهای حد پایین (غریزی).
فرانکل (1388) نیز، تلاش برای یافتن معنا در زندگی و معنای زندگی را به عنوان منشا ارزشها و اهداف فرض میکند و معتقد است انسانها بخاطر ارزشهایشان زنده میمانند و حتی حاضرند که بمیرند.
2-2-3- ماهیت ارزشها
با روشن شدن تعریف ارزش، شایسته است که به کیفیت وجودی ارزشها نیز پرداخته شود.
1- ارزش به عنوان امر عینی: گروهی از افراد ارزشها را به عنوان مقولههای اساسی به صورت عقلانی تکوین یافتهاند، تلقی میکنند و ارزشها را خصوصیاتی میدانند که در اشیاء یا اعمال وجود دارند و موجب ارزشمندی آنها میشوند. به عبارت دیگر ارزش از نظر این دسته امری عینی و خارجی است (انگردی، 1381).
2- ارزش به عنوان امری ذهنی: گروهی از دانشمندان معتقدند که ارزش یک مقوله انسانی است و نامی برای انواع خاصی از تجربه است که در آنها علایق و خواستههای انسانی نهفته است و برای ارزش منشا و خاستگاهی روانشناختی و زیست شناختی قایل هستند و آن را امری ذهنی تلقی میکنند. ذهنی دانستن ارزشها می تواند به منزله شالوده و زیرساختی برای نسبیگرایی شخصی یا نسبیگرایی فرهنگی تلقی گردد (انگردی، 1381).
3- ارزش به عنوان امری نسبی: پیروان این نظریه معتقدند که هرچند پدیدهها به هنگامی که قسمتی از تجربه انسانی در نظر گرفته شوند هیچ ارزشی ندارند، با این حال ارزشها منحصراً ذهنی یا شخصی نیستند. ارزش عبارت است از رابطه بین موجود انسانی ارزیابی کننده و محیطش. پس ارزش یک خصیصه نسبی است (محمودیان، 1379).
4- ارزش به عنوان عمل: در این دیدگاه سوال از جایگاه ارزش را مردود دانسته و واژه ارزش اساساً یک فعل ترقی میگردد. این واژه به عنوان یک اسم به صورت مجازی برای تعیین هر آن چه که موضوع عمل ارزشگذاری است به کار میرود. این عمل به شیوه ای خود به خودی بدون اختیار و در رابطه با چیزهایی انجام میشود که به حیطه شناختی مربوط هستند. از نظر شخصی یا روانشناسانه ارزش قایل شدن در این حیطه بلاواسطه به نظر میرسد (محمودیان، 1379).
2-2-4- نقش و اهمیت ارزش ها