بازاریابی اجتماعی تقسیم نموده‌اند.
در تمامی این فلسفه ها بازاریابی دارای هدف سودآوری است ولی ابزارهای هر کدام برای رسیدن به این هدف متفاوت است. به طوری که ابزار فلسفه تولید، تولید انبوه؛ ابزار فلسفه محصول، تمایز محصول؛ ابزار فلسفه فروش، فروش بیشتر؛ و ابزار فلسفه بازاریابی، تامین رضایت مشتری است.
نتیجه این فلسفه ها باعث شده، امروزه بسیاری از مردم نظر مساعدی نسبت به بازاریابی مدرن ندارند. آنها بازاریابی را به تخریب محیط زیست، بمباران مردم با آگهی های بی محتوا، ایجاد خواسته های غیرضروری، ایجاد حرص و ولع در جوانان و سایر مشکلات متهم می‌کنند (تسلیمی، 1382، ص5).
فلسفه سود محوری(منفعت طلبی) در بازاریابی مشکلاتی را برای جامعه امروزی به وجود آورده است و این مشکلات باعث پیدایش نظریه های انتقادی در حوزه ی بازاریابی شده است. در هر یک از این نظریه ها از جمله بازاریابی اجتماعی سعی شده است تا به نوعی فلسفه‌ی منفعت طلبی بازاریابی و مشکلات ناشی از آن کاهش داده شود اما به قول مارتین42، فلسفه بازاریابی اجتماعی به عنوان فلسفه‌ای نوین نیز خود ابزار منفعت طلبانه بازاریابی شده است (تسلیمی، 1382، ص3).
از آنجا که فلسفه‌های علوم انسانی با بحث انسان شناسی ارتباط تنگاتنگ دارد، سوال مهم و اساسی این است که چگونه باید انسان را شناخت و کدام تعریف از انسان را باید مبنای فلسفه بازاریابی و نگاه به مشتری قرار داد؟
در این فلسفه‌ها، شناخت جامع و کاملی نسبت به انسان وجود ندارد، و به انسان به شکل موجودی صرفا مادی نگریسته می‌شود، در نتیجه، ناکارآمد بودن این فلسفه‌ها و منفعت طلب بودن آنها چندان عجیب به نظر نمی‌رسد. تنها اسلام و به تبع آن فلسفه بازاریابی اسلامی است که شناخت جامع و کاملی از انسان دارد و سود محور نمی‌باشد.
بر اساس همین شناخت انسان است که طبقه بندی و دسته بندی نیازها توسط روان شناسان و نظریه پردازان انجام می‌گیرد. کسانی که طبیعت انسان را کاملا مادی و دستاورد جریانات زیستی و تکامل حیات می‌دانند یا معتقدند که ماهیت انسان به حد زیاد و یا در کل نتیجه تجارب محیط اجتماعی است، نیازهایی که برای انسان برمی‌شمارد نیز در این محدوده خلاصه می‌شود.
دید نامناسب و ناقص به انسان باعث خواهد شد، نیازهای انسان به شکل کامل دیده نشود و نتوان مشتریانی راضی هم از لحاظ روحی و هم جسمی داشت.
اسلام نیازهایی را برای انسان برمی‌شمارد که همه این نیازها باید شکوفا و ارضا شوند. این شکوفایی و ارضای نیاز برای حرکت در صراط مستقیم و انسان کامل لازم است ولی کافی نیست. این نیازها باید به صورت متناسب نیز ارضا شوند.
هنگامی که این موضوع دانسته شود که چه نیازی از مشتری و به چه میزان پاسخ داده شود، باعث خواهد شد که نه تنها فروش بالایی برای عرضه کننده داشته باشد بلکه فواید قابل درکی برای مشتری در آن احساس شود. فوایدی که هر چه از عرضه و استفاده از آن کالا یا خدمت بگذرد با ارزش‌تر می‌شود ،چرا که وقتی کالا یا خدمت تولید شده بر اساس نیاز زود گذر و یا هیجان مقطعی تولید گردد به ظاهر دو طرف معامله یعنی مشتری و فروشنده منتفع می‌شوند ولی در واقع این یک باخت دو طرفه است. از مضرات محسوس این مشکل برای مشتری می‌توان به هزینه کردن در مسیری اشاره کرد که با گذشت زمان آن را بی‌فایده و حتی گاهی به ضرر خود می‌داند. این مشکل ممکن است برای مقطعی یا همیشه برای مشتری به وجود آید، یعنی مساله هزینه کردن در مسیری اشتباه و خارج از مسیر رشد و کمال در نتیجه این هزینه در مسیر دیگری که باید خرج می‌شد خرج نشده و باعث حرکت در مسیری اشتباه شده است و این هزینه کردهای اشتباه می‌تواند به تک بعدی شدن انسان بینجامد.
در این مورد نیز باید اشاره کرد که مشتری را نباید صرفا یک یا چند فرد تصور کرد بلکه فروشنده و بازاریاب علاوه بر فردیت مشتری در مقابل خویش یک جامعه را دارد. یک جامعه با شخصیت واحد در تمام اعصار.
در اینجا به نیاز زود گذر و غیر اصیل مشتری برای دریافت سود توجه نمی‌شود و در این بین به دنبال کشف نیازهای اصیل مشتری(یعنی نیازهای که در جهت کمال و هم راستا با فطرت وی هستند، قدم بر داشته می‌شود، و از این تفکر هم که گفته می‌شود “هنر بازاریاب امروز، “فروش یخچال به اسکیمو” نیست؛ بلکه اسکیمو را به عنوان یک مشتری خوشنود، همواره در کنار داشتن است”، باید فراتر رفت و گفت:
“هنر بازاریاب امروز “اسکیمو را به عنوان یک مشتری خشنود، همواره در کنار داشتن” نیست؛ بلکه این است که بازاریاب در جهت نیازهای واقعی و اصیل مشتری حرکت کند و سعی کند وی را راضی نگه دارد”. نه اینکه او را به هر قیمتی حتی به قیمت ضرر زدن به روح یا جسم مشتری، در کنار خود حفظ کند.
بررسی تعاریفی که از مفهوم مشتری مداری ارائه شده است؛ بیانگر این حقیقت است که توجه به مشتری از دو بعد اساسی تشکیل می‌شود:
5. درک مشتری
درک مشتری تنها بر پایه شناخت دقیق و اصیل نیازهای او میسر خواهد شد. واضح است که جامع ترین و کامل ترین شناخت در مورد انسان و نیازهایش تنها به وسیله خداوند متعال میسر است که به استعداد ها و توانایی های انسان مسلط و آگاه است چرا که اوست که انسان را نیازمند آفریده است. پس می‌توان نتیجه گرفت که بهترین درک از مشتری تنها بوسیله اسلام به عنوان دین خاتم میسر است.

6. جلب رضایت مشتری.
برای جلب رضایت مشتری و ارضای نیازهای او باید به همه نیازها توجه شود، نه اینکه به نیازی بیش از
حد توجه شود و نیازی معطل و مهمل گذاشته شود. این چنین است که می‌توان هم جسم و هم روح مشتری را راضی نگه داشت، یک رضایت واقعی و حقیقی. زیرا این گونه همه نیازهای اصیل مشتری ارضا خواهد شد، بی آنکه ضربه‌ای به روح یا جسمش وارد شود.
در نتیجه در اینجا به دو نکته توجه شده است:
1. شناخت نیازهای اصیل مشتری با الهام از انسان شناسی اسلامی: این نیازها عبارتند از:

نیاز
فطری
غیرفطری
معنوی
طبیعی(مادی)
غریزی(مادی)
ادراکی(دانشی)
احساسی(گرایشی)

حقیقت جویی
خیرخواهی
گرایش به جمال و زیبایی
گرایش به خلاقیت و ابداع
عشق و پرستش

1. نیازهای واقعی و نیازهای کاذب (غیر واقعی):
نیازهای انسان را می‌توان به نیازهای واقعی و نیازهای کاذب تقسیم کرد. نیازهای کاذب نیازهایی هستند که از هیچ واقعیت عینی نشات نمی‌گیرند، بلکه شکل گرفته از مجموعه ای از پندارها و خیالات شعارگونه و بی‌محتواست که گاه برای پیشبرد اهداف خاصی ایجاد و پیگیری می‌شوند. نیازهای واقعی نیازهایی هستند که از یک واقعیت عینی در انسان مایه می‌گیرند و خود به دو دسته “مادی” و”معنوی” تقسیم می‌شوند. نیازهای مادی در محدوده بعد مادی انسان مطرح می‌شوند، بنابرین کاربرد محدودی دارد و نمی‌تواند در زمینه معنوی کارایی داشته باشد و انسان را به تلاش وامی‌دارد، ولی نیازهای معنوی با ورود به حیطه روح آدمی از کاربرد وسیعی برخوردار است (جمعی از علما و اندیشمندان، ????، ص??).
کاتلر در کتاب اصول بازاریابی، نظری دیگر دارد و اعلام می‌دارد که این نیازها به وسیله بازاریاب‌ها پدید نمی‌آیند، بلکه بخشی از وجود انسان را تشکیل می‌دهند. در واقع از این جمله می‌توان فهمید که وی اعتقادی به نیاز کاذب نداشته و منشاء نیازها را وجود انسان می‌داند (کاتلر، 2005، ص15 ).
برای تبیین بهتر نظر کاتلر بهتر است به تعاریف وی از نیاز، خواست و تقاضا اشاره شود، که در ادامه خواهد آمد:
نیاز انسانی: یعنی چیزی که انسان احساس می‌کند از آن محروم مانده است.
خواست: گونه‌ای از نیاز انسانی است که در اثر فرهنگ و شخصیت فردی شکل می‌گیرد. یک شخصیت گرسنه در ایالات متحده آمریکا احتمالا خواستار یک ساندویچ، سیب زمینی سرخ کرده و کوکاکولا باشد. یک شخص گرسنه در جزیره بالی خواستار انبه، گوشت خوک و نخود فرنگی است. خواست را بر چیزهایی که نیاز را برآورده سازند، بیان می‌نمایند.
تقاضا: اگر خواست پشتوانه خرید داشته باشد به صورت تقاضا در خواهد آمد (کاتلر، 2005، ص15).
نیازها دو نوع هستند یا منجر به تقاضا می شوند یا خیر.
نیازهای منجر به تقاضا: یا سالم است(در مسیر تعالی انسان) یا ناسالم
نیازهای ناسالم یا ناشی از نیازی است که ذاتا ناسالم است؛ یا به دلیل بالا بودن و زیاد از حد ارضا شدن یک نیاز سالم یا به بیان دیگر تجاوز کردن یک نیاز سالم از حد و حدود خود است. منظور از نیاز ذاتا ناسالم نیازی است که به اشتباه درک می‌شود.
سه دسته نیاز ناسالم داریم:
1. ذاتا ناسالم مانند موادمخدر
2.ذاتا سالم اما منحرف شده، مانند بت‌پرستی یا هم‌جنس‌گرایی
3.ذاتا سالم اما افراط شده مانند انواع تجملات و مصرف‌گرایی افراطی
سه شکاف را می‌توان از خود انسان تا تقاضای او برشمرد. به نظر می‌رسد با توجه به تعریف کاتلر از نیاز، خواست و تقاضا، نیاز واقعی همان نیاز انسانی کاتلر و نیاز کاذب یک شکاف در مرحله خواست باشد.
سه شکاف را می‌توان در مسیر نیاز تا تقاضای انسان برشمرد:

شکل شماره 2

با توجه به این شکاف‌ها می‌توان احساس نیاز را به صورت زیر تقسیم بندی کرد، که با توجه به هر قسمت بازاریاب مسلمان وظیفه‌ای دارد که به صورت گذرا به آن اشاره خواهد شد.
احساس نیاز را می‌توان در4 دسته زیر خلاصه کرد: