که ارتباط مثبت بین بتا و میانگین بازدهی که در گذشته اثبات شده بود، حاصل همبستگی منفی بین اندازه و بتا بوده است. زمانی‌که‌ این همبستگی مدنظر قرار گیرد، ارتباط بین بتا و بازدهی از بین رفت. همچنین بین‌ بازدهی و بتا ارتباط خطی و مثبت وجود دارد، که این نتیجه در مدل CAPM پیش‌ بینی شده بود. در مرحله بعدی پرتفوی را با در نظر گرفتن اندازه شرکت و بتا ایجاد کردند، در نتیجه هر پرتفوی شامل سهامی بود که از نظر بتا و ارزش بازار مشابه بود. نتایج پژوهش آنها در این زمینه نشان داد زمانی که بتا مستقل از اندازه شرکت تغییر می‌کند، ارتباط خطی مثبت میان بازدهی و بتا از بین می‌رود. نتایج با پیش‌بینی اصلی‌ مدل تک متغیره CAPM در تضاد بود. آنها نتیجه گرفتند کهCAPM قادر به توصیف بازده متوسط 50 سال گذشته نبوده و اندازه شرکت و نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار قدرت توصیف مدل CAPM را بطور قابل توجهی افزایش میدهد.
چونگ و ونگ ( 1992) رابطه بین بازده و معیارهای آماری مختلف ریسک را در بازار هنگکنگ مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که بطور کلی در این بازار قدرت CAPM در توصیف بازده داراییها ضعیف به نظر میرسد.
فاما و فرنچ(1995) طی تحقیق دیگری به‌بررسی تأثیر عوامل اندازه و نسبت ارزش دفتری به‌ارزش بازار به‌سوددهی‌ و بازده سهم پرداختند. آنها دریافتند که در صورت قیمت‌گذاری منطقی سهام نسبت بالاتر(BE/ME) نشانگر سوددهی کمتر و نسبت پایین‌تر (BE/ME) نشانگر سوددهی بیشتر است.
پتینگیل و سایرین (Pettengill al et , 1995) روش جایگزینی را برای ارزیابی اعتبار بتا در اندازه گیری ریسک پیشنهاد نمودند. آنها بیان داشتند که در واقعیت این امکان وجود دارد که بازده بازار کمتر از نرخ بهره بدون ریسک باشد پس نتایج آزمونهای پیشین در مورد رابطه بین ریسک و بازده باید تغییر یابند. چنانچه بازده بازار بیشتر از نرخ بدون ریسک باشد، هیچ سرمایه گذاری مایل به داشتن دارایی بدون ریسک نخواهد بود. علاوه بر این از آنجایی که بتا معیار ریسک است، یک دارایی با بتای بزرگتر باید ریسک بیشتری نسبت به دارایی با بتای کوچکتر داشته باشد. در نتیجه هنگامیکه بازده بازار بیشتر از نرخ بهره بدون ریسک است، باید رابطه مثبتی بین بتا و بازده وجود داشته باشد. بطور مشابه هنگامیکه بازده بازار از نرخ بهره بدون ریسک کوچکتر است، رابطه بین بتا و بازده منفی خواهد بود. بر این اساس آنها در بازار سهام پیدا نمودند و نتیجه گرفتند که این ادعا CAPM امریکا شواهد روشنی را دال بر مدل شرطی که بتا یک عامل مهم در قیمت گذاری تعادلی است، باید مورد بررسی مجدد قرار گیرد.
چان و چوی (1996 ) با مطالعه ی بورس لندن، به این نتیجه رسیدند که بتای مدل قیمت گذاری دارایی سرمایه ای در تشریح تفاوت بازده ها، نقش ضعیفی دارد، ولی متغیر نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار، در این خصوص اهمیت بیشتری دارد.
چوی و وای (1997) همچون چونگ و ونگ، تحقیق مشابهی را در (بازار نوظهور آسیا ) هنگ کنگ، کره، مالزی، تایوان و تایلند انجام دادند و دریافتند که رابطه ضعیفی بین بتا و متوسط بازده وجود دارد. علاوه بر این به این مطلب پی بردند که بازده سهام بیشتر با اندازه و نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار مرتبط میباشد.
جنسن و مرسر(1997)رابطه بین بازده و اندازه و نیز رابطه بین بازده و نسبت BE/ME و کوچک بودن شرکت تنها در دوره سیاست پولی انبساطی غالب است. از این‌رو است که سرمایه‌گذاران خارج در این بازارهای مالی تازه تاسیس ترجیح‌ می‌دهند تا در سهام بازارهای بزرگ سرمایه‌گذاری‌کننده زیرا اطلاعات آنها به ‌سهولت بیشتری در دسترس است. همچنین‌ نقدپذیری این سهام نیز بالاتر است و این امر موید آن است که سهام ارزشی عملکرد و مطلوبیت بهتری نسبت به سهام‌ رشدی دارند.
باربر و لیون(1997) پژوهشی را با عنوان‌” اندازه شرکت، نسبت ارزش دفتری به‌ ارزش بازار و بازدهی اوراق بهادار: نمونه کنار گذاشته شده شرکتهای مالی‌” انجام دادند. پژوهش آنها برمبنای نتایج پژوهش فاما و فرنچ (1992) بود. آنها بازدهی نمونه‌ای از موسسات مالی را بررسی نمودند که فاما و فرنچ (1992) از تحلیل‌های خود خارج کرده‌ بودند. شواهد به‌دست آمده نشان داد که اندازه شرکت و نسبت ارزش دفتری به ارزش‌ بازار سهام تغییرات مقطعی در بازدهی اوراق بهادار را به‌روشی معنادار، توضیح می‌دهد.
آلن و کلیری (1998) به بررسی مدل فاما و فرنچ در یک دوره 14 ساله و بین 197 شرکت پذیرفته شده در بورس مالزی را پرداختند. نتایج نشان داد که اندازه، با بازدهی‌ ارتباط منفی دارد. در نهایت متغیر حسابداری ارزش دفتری به ارزش بازار، بازدهی بالاتر را می‌تواند پیش‌بینی کند. بدین معنی که هرچه نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار بیشتر باشد، بازدهی مورد انتظار بالاتر است. نتایج بدست آمده از این پژوهش، پژوهش‌های فاما و فرنچ در بازار آمریکا را تائید نمود، بدین معنی که بتا قدرت‌ پیش‌بینی کنندگی ندارد ولی اندازه و نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار بر بازدهی‌ سهام موثرند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

پوراس‌ (1998) به‌مقایسه مدل CAPM با مدل قیمت‌گذاری سه عاملی فاما و فرنچ (1995) پرداخت. او شواهد بیشتری در حمایت از مدل نسبت به‌مدل قیمت‌گذاری سه عاملی بدست آورد.
باندری (1988) بیان می کند که اگر درجه ی اهرم به ارزش بازار و بتا اضافه شود، تغییرات بازده شرکت ها نسبت به یک دیگر بهتر توجیه می شود.
استرانگ و ژیو (1999) رابطه بین بازده و اندازه و نیز رابطه بین بازده و نسبت BE/ME را در بورس لندن مورد بررسی قرار دادند. تا آن سال تحقیقی در مورد وجود این رابطه در انگلستان انجام نشده بود. در این تحقیق از روان‌شناسی و ابزار تحقیق فاما و فرنچ برای بررسی رفتار بازده سهام استفاده ‌شده است. آنها در تحقیق خود در مطالعات قبلی از جمله مطالعه فاما و فرنچ را واکاوی کردند. مطالعات فاما و فرنچ متمرکز برآزمایش توانایی بتا برای توجیه در تشریح بازده مورد انتظار انجام‌شده‌ است. نتیجه مطالعات فاما در تضاد با این فرضیه بود که بازده مورد انتظار با بتا رابطه خطی دارد. آنچه مطالعات فاما و فرنچ را از دیگر مطالعات مجزا می‌کند آن است که فاما و فرنچ دریافتند که بتا با کنترل عنصر اندازه و نسبت BE/ME هیچ قدرتی‌ برای تفسیر بازده ندارد.
باری‌، گلدریر، لوک وود و رودریگز (1999) در تحقیقی اثرات اندازه و نسبت BE/ME بر بازده سهام در 26 بازار سرمایه تازه تاسیس مورد بررسی قرار دادند (طی دوره زمانی 1998-1985). در این اثرات این متغیرها از طریق ایجاد پرتفوی‌های دربرگیرنده سهام شرکت‌های مورد بررسی قرار گرفت. این شرکت‌ها شامل آرژانتین، شیلی، برزیل، کلمبیا، مکزیک، پرو، ونزوئلا و بورس‌های خاورمیانه شامل اردن و بورس‌های آسیا شامل چین، سری لانکا، تایوان، هند، اندونزی، کره، مالزی، پاکستان، فلیپین بورس‌های آفریقا مانند نیجریه، آفریقای جنوبی و زیمبابوه است. یافته‌های این تحقیق منطبق با نتایج دست آمده در تحقیقات قبلی از جمله تحقیقات فاما و فرنچ است. همچنین نتایج‌ حاکی از آن است که رابطه نسبت BE/ME با بازده قوی‌تری از رابطه بازده با اندازه می‌باشد. برخی از تحقیق‌گران براین‌ عقیده بودند که رابطه موجود بین بازده و اندازه و بازده با نسبت BE/ME که در تحقیق‌های صورت گرفته در آمریکا مشخص‌ گردیده تنها در آمریکا و با توجه به‌شرایط و ویژگی‌های حاکم در بازارهای مالی و اقتصادی آن کشور صدق می‌کند. اما نتایج‌ این تحقیق این ایده را نفی نمود و نشان داد که در بازارهای مالی از جمله بازارهای تازه تاسیس قاره‌ها و کشورهای‌ مختلف نیز چنین رابطه‌ای حاکم است.
گاتچف‌ (1999) رابطه بین اندازه و نسبت ارزش دفتری به‌ ارزش بازار سهام و بازده سهام را برای شرکت‌های مالی و غیرمالی در خلال سال‌های 1999-1980 مورد بررسی قرار داد. او نتیجه گرفت که رابطه بین نسبت ارزش دفتری به‌ارزش‌ بازار سهام و بازده سهام برای شرکت‌های مالی و غیرمالی ندارد. ضرایب میانگین رگرسیون برش عرضی مورد استفاده فاما و مکبث در تحقیق گاتچف نیز به‌کار رفت و نشان داد که اندازه برروی بازده سهام شرکت‌های مالی اثر ندارد .
دیویس، فاما و فرنچ مجدداً به آزمون مدل سه عاملی با بهره گرفتن از بازده های با وزن مساوی به جز NASDAQ و AMEX ، NYSE پرداختند. جامعه آنها شامل تمام شرکتهای عضو شرکتهای مالی و حمل و نقل در طی سالهای 1925 تا 1996 بود. نتایج نشان داد که SMB شاخص اندازه پرتفوی با افزایش اندازه شرکت کاهش و HML (شاخص نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار پرتفوی) افزایش می یابد. بنابراین مجدداً دریافتند که هر چند همه مدل ها دارای اشتباهاتی هستند ولی مدل سه عاملی بهتر از بقیه، قادر به توضیح میانگین بازده ها می باشد. (دیویس و فاما و فرنچ 2000)

 
 
بیلدیک‌و گولای‌ (2000) طی تحیقیقاتی که برروی سهام بورس اوراق بهادار استانبول داشتند شواهدی مبنی‌بر اینکه قیمت، اندازه نسبت BE/ME و نسبت E/P اثر معنی‌داری برروی بازده سهام شرکتهای موجود در بورس استانبول‌ دارد، به‌دست آوردند.
گرگوری کانر و سانجای سگال (2001) به آزمون تجربی قدرت تبیین مدل سه‌ متغیره فاما و فرنچ در پیش‌بینی بازده سهام در بازار بورس هندوستان پرداختند که‌ نتایج تحقیق منجر به تأیید مدل سه متغیره فاما و فرنچ در پیش‌بینی بازده در بازار بورس هندوستان گردید. همچنین در این مدل، عامل بازار نقش اول را در قدرت تبیین‌ بازدهی دارد و سایر عوامل (اندازه و نسبت B/M ) در جایگاه ‌های بعدی قرار می‌گیرند.

دی یوریو و فاف‌ (2001) مطالعاتی برروی پیشنهاد واحد پولی تلفیقی دلار استرالیا/ین ژاپن و دلار استرالیا/دلار آمریکا در بازار سرمایه استرالیا انجام دادند.آنها با توجه به‌چارچوب فاما و فرنچ و با بهره گرفتن از اطلاعات روزانه و ماهانه نتیجه‌ گرفتند که نسبت ارزش دفتری به‌ارزش بازار سرمایه و اندازه در مورد هرکدام از واحدهای پولی به‌شدت معنی‌دار است. بنابراین چارچوب فاما و فرنچ مورد تأیید قرار دادند.
سواد آجیلی(2002) با بهره گرفتن از مدل فاما و فرنچ تحقیقی در مورد پیش بینی بازده ای سهام در فرانسه انجام داد. جامعه آماری این تحقیق شامل سهام 294 شرکت از شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار فرانسه بود که طی سالهای 1976 تا 2001 به طور فعال در بورس اوراق بهادار داد و ستد شده بودند و اطلاعات قابل شمارش داشتند. جهت طبقه بندی سهام از مدل فاما و فرنچ استفاده شد؛ با این تفاوت که به جای نسبت BE/ME یک معیار یکسان برای تمام شرکتهای نمونه به کار رفت. در نتیجه شش پرتفوی S/H، S/M، S/L، B/H، B/M،B/L تشکیل گردید. سپس میانگین موزون بازده ای ماهانه محاسبه شد. آجیلی برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش رگرسیون چند متغیره معرفی شده توسط فاما و فرنچ استفاده نمود و به نتایج زیر دست یافت :1- مدل سه عاملی فاما و فرنچ به دلیل اضافه نمودن بازده ها ی پرتفوی HML وSMB به بازده اضافی بازار، نسبت به مدل قیمت گذاری دارایی سرمایه ای نتایج بهتری در مورد بازده های سهام فراهم می نماید. 2- تمام پرتفوی های استفاده شده نشان دهنده تفاوت عادی بین بازده های سهام می باشند. 3- در شرکتهای کوچک ارتباط مثبت بین نسبتBE/ME و میانگین بازده ها وجود دارد. همچنین میانگین بازده سهامی که نسبتBE/ME متوسط دارند با عامل اندازه دارای رابطه منفی است ( Ajili ، 2002).
جان گریفین (2002) به آزمون مدل فاما و فرنچ در چندین کشور پرداخت. او به دنبال یافتن این موضوع بود که آیا عامل های مدل فاما و فرنچ جهانی است و یا مختص یک کشور خاص می باشد. به همین منظور به بررسی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار کشورهای کانادا، انگلستان و ژاپن طی سا ل های 1981 لغایت 1995 پرداخت. جامعه آماری تحقیق شامل 1521 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار ژاپن، 1234شرکت غیر مالی پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار انگلستان و 631 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار کانادا بود. نتایج تحقیق نشان داد که مدل سه عاملی فاما و فرنچ قابلیت تعمیم در سطح جهانی را ندارد. زیرا محاسبات هزینه سرمایه، ارزیابی عملکرد، تجزیه و تحلیل ریسک که ساختار مدل فاما و فرنچ را تشکیل می دهند براساس معیارهای کشور آمریکا طراحی گردیده اند. در نتیجه مدل سه عاملی، میانگین بازده ها در کشور آمریکا را بهتر از سایر کشورها توضیح میدهد. البته توجه به این نکته ضروری است که نتایج این پژوهش به صورت مستقیم توانایی مدل سه عاملی در تعمیم به سطح وسیعتر را رد نمی کند. در نتیجه، تحقیقات آتی می تواند در زمینه دلایل عدم تعمیم مدل سه عاملی در سطح جهانی و تعدیل آن انجام گیرد (Grifiin,2002).
فاما و فرنچ ( 2003) شواهدی دال بر ناکامی های تجربی مدل قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای مطرح کردند. آنان با بهره گرفتن از رگرسیون مقطعی تأکید کردند که اندازه ی نسبت سود به قیمت و نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار، علاوه بر بتای بازار در تشریح بازده مورد انتظار، نقش اساسی دارند. همچنین تأکید کردند که بین میانگین بازده و بتای سهام، رابطه ی معناداری وجود دارد.
هانس ناتس(2003) به مقایسهء قدرت تبیین هریک از سه مدل CAPM، فاما و فرنچ و واسالوو در پیش‌بینی بازده اوراق بهادار بریتانیا طی دورهء 1973 تا 2003 نموده‌ است. شرکتها براساس اندازه به 5 گروه و براساس نسبت B/M به 5 گروه تقسیم‌بندی‌ شده‌اند که از ترکیب این گروه‌ها، 25 پرتفوی تشکیل شده است. رگرسیون داده‌ها در قالب مدل سه متغیره فاما و فرنچ، همبستگی بالای بازدهی اکثر پرتفوی‌ها با متغیرهای‌ مدل را آشکار نمود. 11 پرتفوی از 25 پرتفوی دارای R2 بالای 90%بودند، 12 پرتفوی‌ دارای R 2 بین 70%و 90% بودند و تنها دو پرتفوی کوچک که در طبقات 1 و 2 نسبت‌ B/M قرار داشتند، دارای R2 کوچکتر از 70% بودند که علت این امر تعداد نمونه کم و ناکافی حاضر در این پرتفوی‌ها ذکر شده است. این نتایج تقریبا مشابه نتایج فاما و فرنچ‌ (1993) در خصوص بازار بورس آمریکا می‌باشد.
گونکالوس و گری (2003)، مدل سه عاملی فاما و فرنچ را در ونزوئلا آزمون کردند. جامعه آماری این تحقیق شامل کلیه شرکتهای پذیرفته شده در بورس کاراکاس بود که سهامشان به طور فعال طی سال های 1991 تا 2000 مورد داد و ستد قرار گرفته بود. نتایج تحقیق نشان داد که در غیاب بازده اضافی بازار، دو عامل دیگر مدل یعنی اندازه و نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار، قابلیت خوبی برای پیش بینی بازده های سهام شرکتهای کوچک دارند. همانند یافته های فاما و فرنچ، نتایج تحقیق حاکی از آن بود که SMB به طور یکنواخت ازS/L تاS/H کاهش و آنگاه به طور یکنواخت ازB/L تاB/H افزایش می یابد. همچنین HML به طور یکنواخت ازS/L تا S/H و سپس ازB/L تا B/H افزایش می یابد. (Goncalves & Garay, 2003)
بارتُدلی و پیر (2003 ) به آزمون