– مدیریت و اداره صحیح و کارا در کشورهای توسعه یافته معمول ، به کار گیری اصول و روش های کلاسیک است .
– شیو های کارا و مؤثر مدیریت علمی مثل زمان سنجی و حرکت سنجی باعث استفاده صحیح از ابزار و حرکت دست و پا و حذف حرکات زائد شد .
– با استفاده از روش های علمی و آموزشی استعدادهای کارکنان در جهت افزایش توانایی آنان شناخته شد .
– اهمیتی که به طراحی شغل داده شد ، موجب شد تا مدیران همواره درصدد پیدا کردن « بهترین را ه کار » باشند .
– اصول و تفکرات مکتب کلاسیک ، پایه ای برای پیشرفت های علمی مدیریت در جهان امروز شد .
نقاط ضعف مکتب کلاسیک : نقاط ضعف مکتب کلاسیک را میتوان به شرح زیر برشمرد :
– توجه و تأکید بیش از حد به هدف و کار آیی که به تجربه مشاهده شده حتی تولید بیشترودستمزد بیشتر ، منجر به بیکاری کارگران شد .
– انسان ها را صرفا” موجود اقتصادی فرض می کردند و انگیزش و رضایت کارکنان را در پاداش مادی می دانستند .
– به عوامل انسانی و روانی و روابط غیر رسمی توجهی نداشتند .
– سازمان را یک سیستم بسته تلقی می کردند و به عوامل محیطی بی توجه بودند و فکر می کردند که اصول ارائه شده جهان شمول و غیر قابل تغییرند .
2. مکتب نئوکلاسیک :
مکتب نئوکلاسیک به عنوان « مکتب روابط انسانی» (Human Relations School) ، یا مکتب رفتار گرایان هم نامیده می شود ، تا حدی از آن جهت به وجود آمد که روش کلاسیک ، از نظر ایجاد هماهنگی در محل کار و در فرایند تولید ، نتوانست به مقدار کافی کار آمد باشد .
آنچه باعث ناکامی یا استیصال مدیران می شد این بود که مردم همواره دارای الگوهای مورد انتظار یا پیش بینی شده نبودند . از این رو بسیار توجه می شد ، به مدیران کمک شود تا بتوانند از نظر جنبه های مردمی سازمان ، به نحوی مؤثر تر عمل نمایند .
بنیان گـــذار « مکتب روابـط انسانی » یا « نئوکلاسیک » یک استــرالیایی به نام « التون مایو»(Eltone Mayo) می باشد که بیشترین دوران زندگی خود را در دانشگا ه هاروارد مشغول بود .
مطالعات بوچ و بارکر ( Buch & Barker) :
قبل از شروع کار تیم تحقیقاتی مایو ، در سال 1923 توسط « بـوچ و بـارکر» (Buch & Barker)
آزمایشاتی روی تأثیر روشنایی در بازدهی کار صورت گرفته بود . در آخرین قسمت ازاین آزمایش هاکه مدت سه سال و نیم به طول انجامید ، دو گروه از کارگران جدا از یکدیگر قرار گرفته اند ، میزان روشنایی را برای یک گروه ازآنها که « کروه کنترل» (Control group) نامیده میشد ثابت نگهداشتند وبرای گروه دیگرکه«گروه آزمایش» (Tesr group) ، نامیده میشد ، نور را تغییر دادند .
آزمایش های متعدد نشان می داد که هر باروضعیت نور در گروه آزمایش تغییر می کرد، علی رغم افزایش یا کاهش نور ، سطح تولید افزایش می یافت و این موضوع در مورد گروه کنترل نیز صادق بود و بدون هیچ گونه تغییری در وضعیت نوز میزان تولید گروه نیز افزایش می یافت . نتیجه این آزمایش ها این بودکه روندصعودی تولید ، بستگی به تغییر نور ندارد و علت آن را باید در عامل دیگری جستجو کرد .
مطالعات هاثورن (Howthirine) :