بایگانی دسته: No category

منبع پایان نامه درمورد عشق و محبت

خطاهای غیرضروری نیز جلوگیری کند” (باندورا، 1977؛ به نقل از پروین، ترجمه جوادی و کدیور، 1381).
باندورا بر این باور است که تهیه و تدارک سرمشق های اجتماعی، یک وسیله ضروری در انتقال و تغییر رفتار در موقعیت هایی است که ممکن است خطاها به نتایج پرهزینه و یا مهلک و کشنده ای منجر شوند. در واقع، اگر یادگیری صرفاً براساس نتایج خوشایند و ناخوشایند ایجاد می‌شد، اغلب مردم در جریان جامعه‌پذیر شدن جان خود را از دست می دادند (باندورا، 1969؛ به نقل از پروین، ترجمه جوادی و کدیور، 1381).
فرایند خود نظم جویی، مستلزم توانایی انسان در تأثیرگذاری در رفتار خود است، نه این‌که به طور مکانیکی به محرک‌های محیطی واکنش نشان دهد. دو فرایند یادگیری مشاهده‌ای و خودنظم‌جویی مستلزم استفاده از فرایندهای تفکر (شناختی) می باشند. هر دو فرایند تحت تأثیر پاداش و تنبیه قرار دارد، ولی به وسیله آن‌ها تعیین نمی شود.
مشاهده سرمشق‌ها و رشد معیارها و مکانیسم‌های مهار خود، نه فقط در پرخاشگری، بلکه در قضاوت‌های اخلاقی و در تحمل به تعویق انداختن ارضا نیز اهمیت پیدا می کند. فرایندهای مربوط به قضاوت‌های اخلاقی با افزایش سن، پیچیده‌تر می‌شوند. به علاوه، هم چنان که کودکان رشد می‌کنند، کنترل بیرونی آن‌ها به کنترل درونی تبدیل می‌شود. والدین، در شروع، از تنبیه و تهدید به تنبیه برای دلسرد کردن فرزندان خود از انجام رفتارهای خاص استفاده می کنند. البته، در روند جامعه پذیر شدن موفقیت آمیز، “کنترل‌های درونی و نمادین با مجازات‌ها و تقاضاهای بیرونی تدریجاً عوض می شوند. بعد از این که معیارهای رفتاری از طریق سرمشق‌گیری و یا آموزش ایجاد شد، نتایج آن‌ها برای فرد به عنوان تخلف و تجاوز عمل می کنند” (باندورا، 1977، به نقل از پروین، ترجمه جوادی و کدیور،1381). بدیهی است که هم رشد قوانین پیچیده اخلاقی و هم استفاده فزاینده از کنترل های درونی به رشد مهارت‌های شناختی پیچیده‌تر بستگی دارد.
توانایی میل به تعویق انداختن ارضا در فرد متضمن رشد صلاحیت‌های شناختی و رفتاری است. توانایی ایجاد میل به تعویق انداختن ارضا تحت تأثیر نتایج مورد انتظار قرار دارد، همچنان که تحت تأثیر تجارت مستقیم فرد در گذشته قرار دارد، مشاهده این نتایج در سرمشق‌هایی چون والدین و همسالان و واکنش های خود فرد نیز واقع می شود.
گفتنی است یادگیری از طریق مشاهده رفتار دیگران و از طریق سرمشق گیری، مستلزم اقدامی گسترده‌تر از تقلید است، ولی پراکندگی و عام بودن آن از همانند سازی کمتر است (پروین، ترجمه جوادی و کدیور،1381).
نظریه پدیدار شناختی
براساس دیدگاه پدیدارشناختی30، درک هر فرد از جهان یگانه است. این ادراک‌ها میدان پدیداری فرد را می سازد. انسان‌ها همان گونه به محیط واکنش نشان می دهند که آن را درک می‌کنند. میدان پدیداری فرد، شامل ادراک‌های هشیار و ناهشیار اوست. ادراک‌هایی که فرد نسبت به آن‌ها آگاهی دارد یا ندارد. ولی تعیین کننده مهم رفتار، مخصوصاً در انسان‌های سالم ادراک‌هایی است که می توانند به صورت آگاه جلوه کنند. اگرچه میدان پدیداری، اصولاً دنیای خصوصی انسان را تشکیل می‌دهد، می‌توانیم این دنیا را (مخصوصاً با تدابیر بالینی ) آن‌طور که افراد درک می کنند، ببینیم و رفتار را از دریچه چشم آن‌ها و با معنایی روان‌شناختی که برای آن‌ها دارد تبیین کنیم (راجرز، 1951، به نقل از پروین، ترجمه جوادی و کدیور، 1381).
روان‌شناسان پدیدارنگر معمولاً قبول ندارند که رفتار را تکانه‌های ناهشیار (در نظریه‌های روان‌تحلیل‌گری) یا محرک‌های برونی (در رفتارگرایی) کنترل می‌کنند، و به جای آن معتقدند که ما بازیچه دست نیروهای خارج از کنترل خود نیستیم، بلکه اثرگذارانی هستیم که می‌توانیم سرنوشت خود را کنترل کنیم (اتکینسون و همکاران، ترجمه رفیعی و همکاران، 1385).
از نظر راجرز، انسان ذاتاً ماهیتی مثبت دارد و مسیر حرکت او در مجموع به سوی خود شکوفایی، رشد، و اجتماعی شدن است. راجرز بر این اعتقاد است: من همواره نسبت به ماهیت انسان خوش‌بین نیستم و کاملاً آگاهم که در اثر حالات دفاعی و ترس‌های درونی، افراد می‌توانند به طور غیرقابل تصوری بی‌رحمانه، وحشتناک، تحول نایافته، واپس رونده، غیر اجتماعی و آزاردهنده رفتار کنند. با وجود این، یکی از نیروبخش‌ترین و روح بخش‌ترین قسمت از تجربیات من کارکردن با این افراد و کشف تمایلات بسیار مثبتی است که در آن‌ها، مانند همه ما، در عمیق‌ترین سطوح وجود دارد (راجرز، 1961؛ به نقل از پروین، ترجمه جوادی و کدیور، 1381).
راجرز بر این باور است که آئین مسیحیت این باور را در ما ایجاد کرده است که ذاتاً گناه‌کاریم، علاوه بر این، تصویری که فروید و پیروان او از انسان، ناهشیار و بن ارائه می دهند این است که در صورت امکان به اعمال خلاف اخلاق دست خواهد زد. طبق این نظر، انسان از بنیاد، غیرمنطقی، غیراجتماعی، و مخرب خود و دیگران است. به نظر راجرز ممکن است گاهی انسان چنین باشد، ولی این زمانی اتفاق می افتد که روان آزرده است و مانند یک انسان شکوفا شده عمل نمی کند. وقتی آزادانه عمل می کنیم و در تجارب خویش مختاریم، ماهیت اصلی خود را به عنوان موجودی مثبت و اجتماعی ارضا می کنیم. موجودی که می‌تواند مورد اعتماد باشد و اصولاً سازنده است. راجرز در یک عبارت شاعرانه، زندگی را به عنوان فرایندی فعال تعریف کرده و آن را به تنه درختی در ساحل اقیانوس تشبیه می کند که برافراشته، سرسخت و انعطاف پذیر باقی مانده است و ضمن حفظ وضع موجود، رشد می کند: میل به زندگی، اعتماد به زندگی و توانایی یورش بردن به محیطی که بسیار خصومت آمیز است وجود دارد. درخت در این جریان نه تنها خود را محکم نگه می‌دارد، بلکه خود را وفق می‌دهد، رشد می‌کند و خودش می‌شود (راجرز، 1963، به نقل از پروین، ترجمه جوادی و کدیور، 1381). به نظر راجرز، جامعه مهم است، اما خود مقدم بر آن است (کارور‌ و شی‌یر، ترجمه رضوانی، 1375).
نخستین شرط پیدایش شخصیت سالم، دریافت توجه مثبت نامشروط (یا غیرشرطی) در دوره شیرخوارگی است. شخصیت سالم زمانی ایجاد می‌شود که مادر بدون توجه به چگونگی رفتار کودک به او عشق و محبت نشان دهد. کودک این عشق و محبت را که به رایگان نثارش می‌شود با گرایش و‌ شیوه نشان دادن آن، به یک رشته هنجارها و معیارهای درونی شده تبدیل می کند، همان‌گونه که کودک شیرخوار توجه مثبت مشروط مادر را درونی و از آن خود می سازد.
به اعتقاد راجرز، مادر می تواند رفتارهای خاصی را مورد تأیید قرار ندهد، بدون آن‌که برای دریافت عشق و محبت قید و شرطی بگذارد. در این حالت، فضایی پیدا می‌شود که کودک ناپسند بودن بعضی رفتارها را می‌پذیرد، بدون آن که وادار شود از انجام دادن آن‌ها احساس گناه و حقارت کند. کودکانی که با احساس توجه مثبت نامشروط پرورش می‌یابند، در هر شر ایط خود را ارزشمند می‌دانند و اگر این ارزشمندی به هیچ وجه مشروط نباشد، نیازی برای رفتار تدافعی نمی‌ماند. در این‌حال میان خود و ادراک واقعیت ناسازگاری نخواهد بود. برای چنین کسی هیچ تجربه‌ای تهدید کننده نیست، او می تواند در زندگی از هر حیث و آزادانه مشارکت داشته باشد (شولتس؛ ترجمه خوشدل، 1385).
راجرز اصطلاح فرد دارای عملکرد کامل را برای توصیف فردی که به سطح خود شکوفایی رسیده است به کار می برد. این افراد با برخورداری از پنج ویژگی خاص 1)آمادگی کسب تجربه، 2) زندگی هستی گرا، 3) اعتماد به ارگانیسم خود، 4) احساس آزادی و 5) خلاقیت، می‌توانند در دگرگونی‌های جدی اوضاع و احوال محیط، سازگاری بیشتری نشان دهند و دوام یابند. این‌گونه افراد از چنان خودانگیختگی و خلاقیتی برخوردارند که حتی با دگرگونی‌های دردناکی چون جنگ یا بلایای طبیعی، کنار می‌آیند. انسان‌های دارای عملکرد کامل با بهره‌گیری از خلاقیت با محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی، همرنگی یا سازش فعل پذیر نشان نمی‌دهند. چرا که این‌ها حالت تدافعی ندارند و دلبسته ستایش دیگران از رفتار خود نیستند. البته اگر بخواهند می‌توانند با مقتضیات وضعیت خاص همرنگ شوند، به شرط آن که این همرنگی به ارضای نیازهای خودشان کمک کند و آن ها را توانا سازد تا خود را به بهترین وجه بپروراند (شولتس؛ ترجمه خوشدل، 1385).
نظریه تحولی
از نظر پیاژه شخصیت انسان دارای دو جنبه است: یکی جنبه خود‌میان‌بینی و دیگری جنبه سازش‌پذیری و مسئله اساسی تشخیص بین فرد و شخصیت است. فرد به منزله من31 متکبری است که خود میان بین است و براساس این خود میان بینی عقلی یا اخلاقی راه را بر روابط متقابل که وابسته به هر نوع زندگی اجتماعی مترقی است می بندد. شخص به عکس فردی است که آزادانه به قبول انضباط تن در می‌دهد، یا در پی‌ریزی آن سهیم می‌شود، و بدین ترتیب به طور ارادی خود را تابع نظام هنجارهای اخلاقی متقابل می‌نماید. بدیهی است که در این شرایط وی تابع احترام نسبت به دیگران است. پس شخصیت در واقع یک نوع هشیاری عقلی و وجدان اخلاقی است که به همان اندازه که از عدم هنجار اخلاقی یا ناپیروی که حاصل خودمیان‌بینی است دور است. به همان نسبت نیز از قبول هنجارهای اخلاقی دیگران یا دیگر پیروی که تحت فشار محیط خارج به وجود می‌آید، فاصله دارد. چه با فراخواندن دستورها و احکام اخلاقی به تقابل بر استقلال اخلاقی و خود پیروی خویش تحقق می‌بخشد. به تعبیری ساده‌تر شخصیت هم با هرج و مرج و هم با اجبار مخالف است، زیرا اخلاقاً خود پیرو است و طبیعی است که در خود پیروی اخلاقی، فقط می‌توانند با یکدیگر روابط متقابل داشته باشند (پیاژه، ترجمه منصور و دادستان، 1388).
از یک سو اجتماعی شدن، یک ساخت‌بندی است که فرد به همان اندازه که دریافت می‌کند در آن سهیم است. از سوی دیگر حتی در مورد انتقال‌ها و تفویض‌های اجتماعی که در آن‌ها آزمودنی بیشتر پذیرنده به نظر می‌آید، مانند انتقال و تفویض آموزشگاهی، عمل اجتماعی بدون یک درون سازی فعال از سوی کودک که مستلزم ابزارهای عملیاتی کامل است، مؤثر نیست (پیاژه، ترجمه منصور و دادستان، 1388).
نظریه بالبی:
براساس نظریه دلبستگی بالبی(1973،1979،1982؛ به نقل از کرنز و اسیتونز32،1996) همه کودکان، دلبستگی به مراقبت کننده راتشکیل می دهند، اما کیفیت این دلبستگی کاملاً متفاوت از یکدیگر است. کودکانی که مراقبت کننده را حساس، پاسخ‌ده و قابل دسترس می یابند، به دلیل برخورداری از عواطف دیگران، خود را ارزشمند دانسته و این توقع را به مشارکت کنندگان اجتماعی دیگر گسترش می‌دهند. در مقابل، کودکی که مراقبت کننده را غیرقابل دسترس، غیرقابل پیش بینی، و غیر پاسخ‌ده در می‌یابد، این انتظار را شکل می دهد که دیگران نیز قابل اعتماد و قابل دسترس نیستند.
توقعات شخص درباره خود و دیگران براساس آن چه که بالبی به الگوهای شخص و دیگران ارجاع می‌دهد بر روی سراسر دوره نوزادی، کودکی و نوجوانی ساخته می‌شود. کودکانی که پیوسته مراقبت‌کنندگان خود را پاسخ ده و قابل دسترس می یابند، خودشان را برای انجام کنش بر روی محیط موفق دانسته و برای ارتباط با همسالان پیشقدم می شوند.
نظریه بالبی33 پیش‌بینی می‌کند که دلبستگی با مراقبت کننده، کیفیت روابط دیگر و کنش متقابل اجتماعی را زیر نفوذ قرار خواهد داد. یک دلیل منطقی برای این ارتباط این است که وابستگی والدین ممکن است مجموعه‌ای از توقعات و انتظارات را درباره چگونگی برقراری ارتباط با دیگران و چگونگی تفسیر فعالیت دیگران فراهم کند (بالبی،1973؛ سروف و فلسون، 1986، به نقل از کرنز و اسیتونز، 1996). به عبارت دیگر کودکانی که ارتباطی باز و پاسخ‌ده به نیازهای عاطفی را به وسیله والدین شکل داده اند، ممکن

منبع پایان نامه درمورد رفتار انسان، رفتار پرخاشگرانه، احساس حقارت

ه می‌گیرد. کودک برای جلب محبت و علاقه والدینش می‌کوشد از آنچه والدینش آن را درست می‌دانند، متابعت کند. کودک برای اجتناب از درد، تنبیه ، و طرد شدن از آن چه که والدینش آن را خطا می‌دانند، اجتناب می‌کند. گرچه سایر مراجع قدرت نیز می توانند تأثیری ثانویه بر رشد فرامن داشته باشند، فروید معتقد است که فرامن عمدتاً از والدین سرچشمه می‌گیرد. فرایند پذیرش یا جذب ارزش‌های والدین (و جامعه بزرگ‌تر) درون فکنی نامیده می شود. فرامن را باز هم می‌توان به دو دستگاه فرعی تقسیم کرد یکی پاداش دهنده، یکی تنبیه کننده آن جنبه از فرامن که به رفتار پاداش می‌دهد، من آرمانی نامیده می‌شود. هر آنچه که والدین آن را تأیید کنند یا ارج نهند به درون من آرمانی جذب می‌شود. بدین ترتیب من آرمانی معیارهایی متعالی فراهم می‌آورد که می‌بایستی در پی آن‌ها باشد. من آرمانی به شما به خاطر رفتارهایی که مناسب با آن معیارها باشد به وسیله وادار کردن شما به احساس غرور، پاداش می‌دهد. جنبه تنبیه کننده فرامن وجدان نامیده می‌شود. آن‌چه که والدین آن را رد کنند یا به خاطر آن تنبیه کنند، جذب وجدان می‌شود. وجدان با ایجاد احساس گناه در شما، شما را به خاطر اعمال و افکار بد تنبیه می‌کند.
فرامن دارای سه نقش به هم پیوسته است: اول، می کوشد هر نوع تکانش بن را که جامعه (یعنی والدین شما) محکوم می‌کند کاملاً منع کند. دوم، می‌کوشد من را مجبور سازد که بیشتر با در نظر گرفتن ملاحظات اخلاقی عمل کند تا با ملاحظات عقلی، و سوم، سعی می کند فرد را به سمت کمال مطلق در اندیشه، کلام، و عمل هدایت کند (کارور و شی‌یر، 1375؛ ترجمه رضوانی).
بر پایه کلی منش‌شناسی از راه روان تحلیل گری، خصوصیات روان آزردگی (یا منش روان آزردگی ) نتیجه سازگاری غیرکافی غرایز با واقعیت اجتماعی است. اگر کشاننده‌های لیبیدویی به کیفیت‌های سازگارشده اجتماعی و نسبتاً پایدار تغییر حالت دهند، می‌توان از منش غیر روان آزرده سخن به میان آورد. در هر حالت تشخیص و تفاوت بین منش بهنجار (متعادل) و روان آزرده کاملاً متغیر است، و در درجه اول بستگی به میزان کمبود سازگاری اجتماعی دارد (فروم، ترجمه تبریزی، 1387).
درباره شکل‌گیری فرامن باید تأکید کرد که کودک با شخص والدین همانندسازی نمی کند بلکه همانندسازی با فرامن آن ها صورت می گیرد و فروید با استفاده از اصطلاح همانندسازی با پایگاه والدین این تمایز را برجسته ساخته است. بدین ترتیب فرامن کودک از همان محتوا مملو خواهد شد و معرف احکام ارزشی و سنت‌هایی که در خلال نسل‌ها پایدار مانده‌اند خواهد گشت (منصور و دادستان، 1388).
نظریه‌پردازانی که به طور کلی پیرو فروید هستند؛ اما با جنبه‌های خاصی از تفکر او موافق نیستند، نو فرویدگرایان یا روان‌تحلیل‌گرایان جدید نامیده می‌شوند، زیرا در پی تجدیدنظر در اغلب عقاید اساسی فروید بوده‌اند.
در دید آدلر زندگی در اجتماع از یک سو مستلزم محدودیت‌های متقابل و هدف‌های فردی برتر بلافاصله و فوری است و انسان را مجبور به همیاری و همکاری می‌نماید، از سوی دیگر این چنین زندگیی تنها شکل موجودیتی است که بتواند “ایمنی” وی را فراهم سازد. بدین ترتیب در کنار رنج‌ها یعنی احساسات ناتوانی و کهتری، مرهمی نیز نهاده شده است و آن توحید کامل با گروه اجتماعی است. به نظر آدلر این یکپارچگی یا توحید با گرو ه در هر فرد سالم بر اثر تمایل عمیقی که ناشی از انگیزه اجتماعی زیستن است و انسان را به دوست داشتن و پذیرفتن دیگری و همکاری و تعاون می‌کشاند تسهیل می‌گردد (منصور، 1392).
آدلر بر این باور است که افراد بشر موجوداتی اجتماعی هستند و بنابراین رفتار بشر تنها در بافت اجتماعی آن قابل درک است. در هر فردی ظرفیتی به صورت فطری وجود دارد که آدلر علاقه‌اجتماعی می‌نامد، بسط و توسعه می یابد. یعنی تمایل به همکاری با دیگران. منظور از اجتماعی نه تنها در برگیرنده علاقه به دیگران می‌باشد، بلکه علاقه به علاقمندی‌های دیگران را نیز شامل می‌شود. علاقه اجتماعی استعداد همکاری و زندگی اجتماعی است که می تواند از طریق آموزش گسترش یابد و وقتی گسترش یافت می‌تواند از طریق مهارت‌های واقعی همکاری و کمک، درک و همدلی بیان شود. بنابراین علاقه اجتماعی، ملاک آدلر برای تشخیص سلامت روانی بوده است. علاقه اجتماعی‌ معیار سنجش هنجار بودن کودک است (انس باخر23 و انس باخر، 1956).
میزانی که یک فرد می‌تواند به طور موفق با دیگران سهیم باشد و از طریق کار‌کردن با آن‌ها مشارکت نماید و یک رابطه ارضا کننده با فردی از جنس مخالف خود به وجود بیاورد که در واقع نشان دهنده سطح بلوغ و یکپارچگی کلی شخصیت او می باشد. تلاش اجتماعی یک تلاش اولیه است نه ثانویه. جستجو برای اهمیت داشتن و یافتن جایگاهی در اجتماع، از جمله اهداف اساسی هر‌ کودک و بزرگسالی می‌باشد. بنابراین افراد بشر را نباید در انزوا نگاه کرد بلکه باید آن ها را به عنوان موجوداتی که دارای تعامل اجتماعی هستند دید (مایر24،1979؛ نقل از شیلینگ، ترجمه آرین، 1390).
نظریه اریکسون25 به نظریه نوپدیدآیی26 معروف شده است. نظریه روانی اجتماعی وی تأکید بر “تناسب متقابل بین فرد و محیط دارد؛ یعنی از یک سو ظرفیت ارتباطی فرد با محیط پیوسته متغیر زندگی که متشکل از آدمیان و نهادهاست، و از سوی دیگر آمادگی این مردم و نهادها برای آن‌که وی را به صورت بخشی از فرهنگ موجود درآورد” (اریکسون، 1975).
بنا به نظریه وی، تشکل و تحول شخصیت در هشت مرحله از کودکی تا پیری تحقق می پذیرد. فرد در جریان تعامل با واقعیت بیرونی، دید خود را نسبت به جهان توسعه می‌بخشد. هر مرحله با یک موقعیت تعارضی که باید آن را حل کرد مطابقت دارد. تعارض همواره در طول زندگی فعال باقی می‌ماند و فرد به اشکال مختلف با آن مواجه می‌شود. چنانچه انسان در این وظیفه با شکست مواجه گردد، ممکن است اغتشاشات روان‌شناختی وخیمی در وی پدیدار گردند. یکی از موضوعات اصلی نظریه اریکسون هویت من27 و رشد آن است. هویت من احساسی است که هشیارانه تجربه می‌شود. احساسی که از تبادل فرد با واقعیت اجتماعی خویش ناشی می‌شود. هویت من یک فرد پیوسته در حال تبدیل و تغییر در پاسخ به تغییرات در محیط اجتماعی است. در نظر اریکسون، تشکیل و حفظ احساسی قوی از هویت من اهمیت فراوانی دارد، او عدم وجود هویت من قوی را یکی از نخستین عوامل تعیین کننده آسیب روانی و ناسازگاری می‌داند.
دومین موضوع عمده در نظریه اریکسون به مفهوم شایستگی و کفایت شخصی مربوط می‌شود. اگر در مرحله‌ای رشد با موفقیت پشت سر گذاشته شود، فرد با احساس بالایی از شایستگی به مرحله بعد راه می‌یابد. اگر در آن مرحله موفق نشود احساس حقارت در او به وجود خواهد آمد.
اریکسون معتقد است که افراد تنها در صورتی که از قبل دارای احساسی قوی از هویت باشند، قادر به انس‌گرفتن هستند. اگر افراد احساسی روشن و مطمئن از این که چه کسی هستند نداشته باشند، برای آن‌ها غیرممکن است که به طریقی صمیمانه با دیگران ارتباط متقابل پیدا کنند. انس‌گرفتن واقعی مستلزم آن است که انسان به طریقی مشتاقانه و صریح و با میل به سهیم شدن حتی شخصی ترین جنبه‌های وجود خود با دیگران به این روابط نزدیک شود. در واقع اریکسون از نیاز به انس‌گرفتن به منزله جستجویی دو جانبه برای هویتی مشترک سخن می گوید (اریکسون، 1950؛ به نقل از کاور و شی‌یر؛ ترجمه رضوانی، 1375).
نظریه یادگیری
در دیدگاه رفتاری، آسیب‌شناسی رفتاری یک بیماری نیست، بلکه پاسخی است که براساس همان اصول رفتاری یاد گرفته شده است که همه الگوهای پاسخ براساس آن یاد گرفته می شوند. یادگیری، نگهداری و تغییر رفتار نابهنجار، درست مانند یادگیری رفتار عادی است و رفتار عادی را نیز می توان یک سازگاری به حساب آورد که از یک گذشته پر از تقویت ناشی شده است (المن و کرازنز، 1969؛ به نقل از پروین، ترجمه جوادی و کدیور،1381).
براساس نظریه محرک پاسخ که از سوی روان‌شناسانی چون هال، دالارد و میلر ارائه شد، هر یادگیری مستلزم برقراری ارتباط بین محرک و پاسخ است. این ارتباط در نتیجه تقویتی که بعضاً صورت می گیرد تحکیم می شود. به گفته دالارد و میلر نوزاد درمانده و ناتوان انسان با کشاننده‌های اولیه‌ای چون گرسنگی، تشنگی و واکنش‌هایی به درد و سرما به دنیا می‌آید. البته کودک فاقد بسیاری از انگیزه‌هایی است که موجب تمایز بزرگسالان به عنوان عضو یک قبیله، یک ملت، یک طبقه اجتماعی، یک شغل، و یا یک حرفه می شود. بسیاری از کشاننده‌های مهم مانند میل به پولدار شدن، آرزوی هنرمند یا استاد دانشگاه شدن، و همین طور ترس‌های خاص و احساس گناه در جریان جامعه پذیر شدن یاد گرفته می شوند (دالارد و میلر، 1950؛ به نقل از پروین، ترجمه جوادی و کدیور، 1381).
دالارد و میلر تأکید می کنند که کودک در جریان رشد باید روزنه‌های جامعه‌پسندی برای ارضای سائق های خود پیدا کنند. موقعیت‌های مهم یادگیری، به خصوص شامل غذا خوردن، آداب توالت رفتن، رفتار جنسی، رفتار پرخاشگرانه است (پروین، ترجمه جوادی و کدیور،1381).
نظریه یادگیری شناختی- اجتماعی
نارضایتی از رویکرد شرطی سازی به پیدایش نسل دومی از نظریه های یادگیری منتهی شد. این نظریه‌ها “شناختی” نامیده شدند زیرا بر نقش فرایندهای اندیشه در رفتار تأکید می کنند و “اجتماعی” نامیده می شوند زیرا بر این عقیده تأکید می ورزند که افراد اغلب از یکدیگر یاد می گیرند (کارور و شی‌یر ، ترجمه رضوانی، 1375).
نظریه اجتماعی- شناختی
با مردود شناختن دیدگاه‌هایی که معتقدند انسان با نیروهای درونی برانگیخته می‌شود و یا آن‌هایی که انسان را دست بسته در اختیار محیط می دانند، بر این باور است که رفتار انسان را می توان از طریق تعامل انسان و محیط تبیین کرد، فرایندی که باندورا آن را جبرگرایی دو جانبه28 می نامد. انسان تحت تأثیر نیروهای اجتماعی است، ولی نحوه ی برخورد با آن‌ها را، خود انتخاب می‌کند. انسان هم نسبت به شرایط محیطی واکنش نشان می‌دهد و هم فعالانه آن‌ها را تفسیر کرده و بر موقعیت‌ها تأثیر می‌گذارد. همان قدر که موقعیت‌ها، انسان را شکل می دهد، انسان نیز موقعیت‌ها را انتخاب می‌کند و همان قدر که انسان از رفتار دیگران تأثیر می‌گیرد، در رفتار دیگران نیز تأثیر می‌گذارد.
به طور کلی، نظریه شناختی اجتماعی، انسان را به شرط درست عمل کردن، موجودی کاملاً سازگار می‌بیند که توانایی انطباق با شرایط متغیر محیطی را داراست. فرایند مداوم جبرگرایی دو جانبه مستلزم این است که فرد به طور فعال از بین هدف‌ها به انتخاب بپردازد و در بین موقعیت‌ها با توجه به مقتضیات آن‌ها و امکان بالقوه دستیابی به نتایج متفاوت، تمیز قائل شود. انسان در مورد توانایی خود در پاسخگویی به مقتضیات متنوع موقعیت ها به قضاوت می پردازد و وقتی آن عمل را انجام داد، نتیجه را با توجه به پاسخ‌های دیگران و میزان های درونی خودش ارزیابی می کند. انسان به یک معنی، موجودی مسئله گشاست و به دلیل این است که چنان رفتار می کند که هم پاداش‌های محیطی خود را به حداکثر برساند و هم پاداش های درونی را به شکل خود تحسینی دریافت کند (پروین؛ ترجمه جوادی و کدیور،1381).
در نظریه شناختی- اجتماعی، دو فرایند متفاوتی که این نظریه را از سایر نظریه‌های یادگیری در شخصیت جدا می کند عبارتند از؛ یادگیری مشاهده‌ای و خود نظم جویی29. یادگیری مشاهده‌ای مستلزم توانایی یادگیری رفتارهای پیچیده از طریق مشاهده است، “زیرا انسان می تواند از روی سرمشق، یک رفتار و یا حداقل شبیه آن را یاد بگیرد، قبل از این که آن رفتار را انجام داده باشد و بدین ترتیب، از

منبع پایان نامه درمورد مقابله با استرس، سلسله مراتب، جهان خارج

سبک زندگی را تجسم کامل فردنگری در روانشناسی فردی می داند، از نظر او سبک زندگی یعنی کلیت بی همتا و فردی زندگی. او معتقداست سبک زندگی عمدتاَ در سالهای اولیه تا حدود5 سالگی شکل می گیرد و نه موروثی است و نه کاملاَ وابسته به محیط بلکه سبک زندگی را بیش از هرچیز، خلاقیتی می داند که حاصل کنارآمدن با محدودیت ها، موانع، تضادها و بحران هایی است که فرد در مسیر پیشرفت به سوی آرمانش بروز می دهند(مهدوی کنی ،1387). پیروان آدلر به تفصیل درباره سبک زندگی، شکل گیری آن در دوران کودکی، نگرش های اصلی دخیل در سبک زندگی، وظایف اصلی زندگی و تعامل آن ها با یکدیگر بحث کردند وآن در قالب درخت سبک زندگی نشان دادند.آن ها همچنین مفاهیم ارزشی، انسان شناختی و فلسفی را مطرح ساختند و تمام زندگی را به صورت یکپارچه به تصویر کشیدند. سبک زندگی مهمترین عاملی است که هرکس زندگی خود را براساس آن تنظیم می کند. براین اساس، سبک زندگی مجموعه ی عقاید، طرح ها و نمونه های عادتی رفتار، هوی و هوس ها و شیوه های تبیین شرایط اجتماعی یا شخصی است که نوع خاص واکنش فرد را تعیین می کند(فاچینو،میزو،توکی، اید،فوجینو و یوشیمورا،2003).
نظریه زیمل در مورد سبک زندگی
زیمل پیرو فلسفه و مکتب جامعه شناسی، خود این تعابیر را بیشتر در قالب بحث در مورد صورت و سبک و تقابل آن با محتوا و زندگی ارائه می کند. او در جایی می گوید که سبک زندگی، تجسم تلاش انسان است برای یافتن ارزشهای بنیادی یا به تعبیری فردیت برتر خود در فرهنگ عینی اش و شناساندن آن به دیگران، به عبارت دیگر، انسان برای معنای مورد نظر خود( فردیت برتر)، شکل(صورت)های رفتاری بر می گزیند، زیمل توان چنین گزینشی را سلیقه و این اشکال به هم مرتبط را سبک زندگی می نامد(زیمل،1908، به نقل از مهدوی کنی، 1387)و درجایی دیگر معتقداست سبک زندگی، عینیت بخشی به ذهنیات در قالب اشکال شناخته شده اجتماعی است. نوعی بیان فردیت برتر و یکتایی در قالبی است که دیگری این یکتای را درک کند(زیمل،1990،به نقل از عنایت،2014) زیمل در عین پذیرش تمایز میان صورت ها(صورت های محتمل در چارچوب فرهنگی عینی) و معنا(فردیت برتر)، صورت های برگزیده و نحو چینش آن ها که همانا سبک باشد در ارتباط بامعنا می بیند.
نظریه وبر در مورد سبک زندگی
سبک زندگی وبر در درون اصطلاح دیگری بنام” فرصت های زندگی” نهفته است هر دو بعد سبک زندگی و فرصت زندگی ازجمله پیامدهای قشربندی است. فرصت های زندگی فرصت های برخاسته از طبقات اجتماعی است ، که براساس آن مجموعه از امکانات و شرایط برای افراد درون طبقه اجتماعی فراهم می شود. سبک زندگی شیوه خاصی از زندگی است که متفاوت از فرصت ها گروهای اجتماعی برای تمایز خود از دیگران و کسب منزلت بکار می گیرند. به نظر وبرگروهای منزلتی گرایش دارند در تمام عرصه های زندگی خطوطی را اطراف خود ترسیم نمایند که به آنها در تکامل اجتماعی دوستانه، ازدواج، نوع سبک های والدین و دیگر عرصه های زندگی تعاریف مشخص و متناسب با گروهی که درآن قرار دارند می دهند(گوشبر،1384).
نظریه پتیرسون در مورد سبک زندگی
پتیرسون معتقد است که در دوران جدید الگوی مصرفی بروز کرده است که دیگر اعضای طبقات بالا خود را به داشتن یک الگوی مصرفی مشخص محدود نمی کنند. وی این الگوی مصرف جدید را همه کاره بودن می خواند. در چنین الگوی مصرف جدیدی، طبقات بالا از همه نوع فرهنگ و هنر استفاده کرده و به سلسله مراتب ژانرهای فرهنگی بی اعتنا هستند. ملاحظات زیبا شناختی که برمبنای معیارهایی فردی تعریف می شوند هدایت کردن زندگی و داوری سلیقه ها را برعهده می گیرد( پترسون، 1983).
نظریه کوکراهام در مورد سبک زندگی
کوکراهام(2005) معتقد است سبک زندگی، شیوه زندگی فرد است و عواملی همچون ویژگی های شخصیتی، تغدیه، ورزش، خواب، مقابله با استرس، حمایت اجتماعی و استفاده از دارو را شامل می شود. با ارزیابی سبک زندگی افراد می توان میزان موفقیت های فردی واجتماعی آنان را در زندگی مورد ارزیابی قرارداد(کوکراهام،2005). به نظر وبر سبک های زندگی سلامت محور برانتخاب ها و فرصت های زندگی در دسترس مردم متکی هستند.این فرصت ها عبارتند از: طبقه، سن، جنس، قومیت و دیگر متغیرهای ساختاری مناسب که انتخاب های سبک زندگی را شکل می دهند. این انتخابها برای نمونه شامل تصمیم در مورد سیگارکشیدن، مصرف الکل، رژیم غذایی، ورزش و اموری مشابه این ها هستند. رفتارهای منتج از کنش متقابل بین انتخاب ها و فرصت ها می توانند نتایج بهداشتی مثبت و یا منفی داشته باشند(کوکراهام، 2006).
سازگاری اجتماعی:
سازگاری مهارتی است که باید آموخته شود و کیفیت آن مانند سایر آموخته‌ها، بستگی به میزان علاقه و کوشش فرد برای یادگیری آن دارد. محیط خانواده، مدرسه و وسایل ارتباط جمعی در فراهم ساختن امکان یادگیری سازگاری با محیط نقش و مسئولیت مهمی بر عهده دارند. سازگار شدن با محیط مهم‌ترین منظور و غایت تمام فعالیت‌های ارگانیزم است، به طوری که تمام افراد در تمام دوران زندگی خود، در هر روز و هر ساعت سرگرم آن هستند که خود دگرگون شده و دگرگون نشده را با محیط دگرگون شده و دگرگون نشده سازگار کنند. در واقع زندگی کردن چیزی جز عمل سازگاری نیست.
تعریف سازگاری اجتماعی
روان‌شناسان، سازگاری فرد را در برابر محیط مورد توجه قرار داده‌اند و ویژگی‌هایی از شخصیت را به‌هنجار تلقی کرده اند که به فرد کمک می‌کنند تا خود را با جهان پیرامون خویش سازگار سازد، یعنی با دیگران در صلح و صفا زندگی کند، و جایگاهی برای خود به دست آورد (اتکینسون و همکاران، ترجمه رفیعی و همکاران، 1385). در این میان سازگاری اجتماعی انعکاسی از تعامل فرد با دیگران، رضایت از نقش‌های خود و نحوه عملکرد در نقش‌هاست که به احتمال زیاد تحت تأثیر شخصیت قبلی، فرهنگ، و انتظارات خانواده قرار دارد. (ویزمن10، 1975).
سازگاری اجتماعی معمولاً در اصطلاحات نقش‌های اجتماعی، عملکرد نقش، درگیر شدن با دیگران، و رضایت با نقش‌های متعدد مفهوم سازی شده است (کلیر و کاردینز11، 1978؛ به نقل از بیدرمن12 و همکاران ، 1993).
گاهی واژه‌های اجتماعی شدن، جامعه پذیری و رفتار جامعه‌پسند را مترادف با سازگاری اجتماعی می‌دانند (مک کوبی و مارتین13،1983). اجتماعی شدن فرایندی است که فرد از طریق آن قالب‌ها، ارزش‌ها و رفتارهای موردنظر فرهنگ و جامعه خود را می‌آموزد (ماسن و همکاران،2001 ؛ ترجمه یاسایی،1382). به گفته جری آرنت14(1995)سه هدف عمده اجتماعی شدن عبارتند از:
الف)کنترل تکانه‌ها که شامل گسترش وجدان است؛
ب)آمادگی نقش و عملکرد در برگیرنده نقش‌های شغلی، نقش‌های جنسی و نقش‌هایی که در مراسمی نظیر ازدواج و پدر و مادر شدن است؛
ج)پرورش منابع معناداری است که چه چیزی با اهمیت است، چه چیز دارای ارزش است، و زندگی برای چه چیزی است.
جامعه پذیری عبارت است از گرایش به ترجیح دادن به این که بیشتر با سایر افراد باشیم تا تنها. جامعه‌پذیری شامل تمایل به جلب توجه دیگران، تمایل به سهیم شدن در انجام فعالیت‌ها به همراه آنان، و تمایل به پاسخ‌دهی و تحریک که جزیی از تعامل اجتماعی است، نیز می شود. جامعه پذیر بودن بر طبق نظر باس و پلومین15 (1990؛ به نقل از کارور و شی‌یر ، ترجمه ی رضوانی، 1375) عبارت است از ارج نهادن ذاتی به فرایند تعامل با سایر افراد (رفتار جامعه پسند اصطلاحی است که روان‌شناسان به اعمال اخلاقی که از لحاظ فرهنگی تجویز می‌شود مانند مشارکت با دیگران، کمک به دیگران، همکاری با دیگران، ابراز همدردی اطلاق می‌کنند. چنین رفتاری غالباً باعث می‌شود که فرد بتواند خود را کنترل کند، زیرا مستلزم آن است که او به خاطر منافع دیگران از منافع شخصی چشم‌پوشی کند (ماسن و همکاران، 2001؛ ترجمه یاسایی،1382).
از آن‌جایی که سازگاری اجتماعی مفهوم عام و گسترده‌ای می باشد، تعریفی که مورد اتفاق‌نظر اکثریت محققان باشد وجود ندارد. اما از عمده‌ترین تعاریف سازگاری اجتماعی می‌توان به تعاریف زیر اشاره کرد:
شافر و شوبن16 (1972؛ به نقل از خدایاری فرد، نصفت، غباری بناب، شکوهی‌یکتا و به‌پژوه، 1381) معتقدند که سازگاری تمایل ارگانیزم برای تغییر فعالیت خود در راستای انطباق با محیط است که در واقع پاسخی به تغییرات محیط پیرامون می باشد. این ویژگی تعامل و سازگاری فرد با دیگر افراد و ساختارهای ارزشی در واقع مهارت اجتماعی است که تعامل پیوندها و مناسبات او را با دیگران و جنبه‌های ارزشی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، تأمین می‌کند. با توجه به این تعریف باید تمایزی بین سازگاری فیزیولوژیکی و سازگاری اجتماعی قایل شد، زیرا اگر ارضای نیازهای فیزیولوژیک زندگی برای موجود غیرممکن شود بقای موجود زنده به خطر می‌افتد. ولی سازگاری اجتماعی برعکس نیازهای فیزیولوژیک در صورت برآورده نشدن آسیبی به بقای موجود زنده از نظر زیستی نمی‌رساند اما رفتارهای او را غیرانطباقی می‌کند.
براون17 (1965، به نقل از دبوراه ، ترنر و رومانو18، 1993) سازگاری اجتماعی را جریانی می داند که توسط آن روابط میان افراد، گروه ها و عناصر فرهنگی در وضع رضایت بخشی برقرار باشد. به عبارت دیگر روابط میان افراد و گروه ها طوری برقرار شده باشد که رضایت متقابل آن ها را فراهم سازد.
کومبز19 و اسلابی(1977؛ تیلور، لتیا و شلی20،1991؛ به نقل از خدایاری فرد و همکاران، 1381) سازگاری اجتماعی را مترادف با مهارت اجتماعی می‌دانند، از نظر آن‌ها مهارت‌های اجتماعی عبارت است از توانایی ایجاد ارتباط متقابل با دیگران در زمینه اجتماعی خاص، به طریق خاص که در عرف جامعه قابل قبول و ارزشمند باشد. این مهارت‌ها باید دارای بهره ای دو جانبه باشد. به عبارتی دیگر در عین حال که برای شخص مفید است برای دیگران نیز سودمند باشد.
به نظر سالیوان21(1975؛ به نقل از استاینبرگ22،1992) در جریان سازگاری اجتماعی موضوع، ارتباط فرد با افراد دیگر مطرح می‌شود. در این جریان برخورد انگیزه ها و خواسته‌های فرد با ضروریات سازندگی گروهی نمایان می‌شود.
نظری مربوط به سازگاری اجتماعی
نظریه‌های روان پویشی
الگوی فروید بر آن است که در ذهن سه ناحیه وجود دارد: هشیار، نیمه هشیار(حافظه معمولی) و ناهشیار (بخشی از ذهن که برای هشیاری غیرقابل دسترسی است ). وی هم چنین یک الگوی ساختاری از شخصیت به وجود آورد که مکمل این الگوی مکان نگار ذهن است. او بر این باور بود که شخصیت دارای سه مؤلفه است که برای ایجاد مجموعه وسیعی از رفتارهای انسان با هم تعامل می‌کنند. این سه جز کلیت‌های فیزیکی در بدن نیستند، بلکه برچسب‌هایی خلاصه برای سه جنبه از عملکرد شخصیت به شمار می‌روند. این مؤلفه ها، بن ، من و فرامن نامیده می شوند.
نهاد از اصل لذت پیروی می‌کند، تصوری که همه نیازها بایستی بلافاصله ارضا شوند و از تفکر فرایند اولیه (که ابتدایی، غریزی و جدای از واقعیت است) استفاده می‌کند.
من نهایتاً از بن پدیدار می‌شود، زیرا نهاد نمی‌تواند به گونه‌ای مؤثر با خواسته‌های جهان خارج برخورد کند. من از اصل واقعیت پیروی می‌کند، تصویری که رفتار بایستی واقعیت خارج را مدنظر بگیرد و مراقب است که تکانش‌های نهاد به شیوه‌ای واقع گرایانه و مناسب ارضا شود. من از تفکر فرایند ثانویه (مبتنی بر واقعیت) استفاده می‌کند (کارور و شی‌یر، 1375، ترجمه رضوانی).
فرامن، سومین مؤلفه شخصیت، تجسم ارزش‌های والدین و اجتماع است. همین مؤلفه است که تعیین می کند که چه چیز درست و چه چیز غلط است، و بیشتر در پی تکامل است تا در پی لذت. الگوی دقیق قواعد در فرامن از نظام پاداش‌ها و تنبیه‌هایی که والدین به کار می برند سرچشم

منبع پایان نامه درمورد ارزش ها و نگرش ها، مکان کنترل، فرهنگ مصرف

سبک زندگی مجموعه رفتاری در حوزه مصرف فرهنگی و مادی زندگی اجتماعی است که در عرصه عمل محقق شده و قابل مشاهده است. درتعریف یاد شده سه نکته قابل توجه است: 1- گرچه ارزش ها و نگرش ها در به وجود آمدن سبک زندگی موثرند اما جزئی ازآن محسوب نمی شوند، بلکه سبک زندگی همان بخش از زندگی است که عملاَ تحقق می یابد. در واقع طیف کامل فعالیت هایی است که افراد در زندگی روزمره انجام می دهند. یعنی اینکه ارزش ها و نگرش های مشابه به سبک زندگی یکسان نمی انجامد و داشتن سبک زندگی همسان به معنای ارزش ها و نگرش های مشابه نیست.2- همچنین سبک زندگی باید زائیده انتخاب گری افراد باشد زیرا سبک زندگی شامل آن دسته رفتارهایی که مردم حق انتخاب جایگزین برای آنها ندارند، نمی شود.3- سبک زندگی نسبت مستقیمی با مصرف دارد زیرا مصرف در خدمت تعریف کردن کیستی کنش گران(پاسخ به سوال من کیستم؟)، بازکردن راهی برای عضویت افراد در گروه های اجتماعی، تثبیت مقولات فرهنگی، ایجاد ازخودبیگانگی یا نفی آن،ا یجاد یا باز تولید انواع نابرابری اجتماعی، ایجاد گروه بندی های مدرن متمایز از گروه بندی های سنتی مبتنی بر جنسیت و غیره باز تولید اقتصادی سرمایه داری است(فاضلی،1382).
سبک زندگی، مجموعه ی نسبتاَ هماهنگ از همه رفتارها و فعالیت های یک فرد معین در جریان زندگی روزمره است که مستلزم مجموعه ای از عادت ها وجهت گیری ها و بنابراین ، برخوردار از نوعی وحدت است(گیدنز و بردسل، 1388). کوکرمن، روتن وابل (1997) سبک زندگی سالم را این گونه تعریف می کند: سبک زندگی الگوهایی از رفتار های سالم مبتنی بر انتخاب های مردم و مطابق با موقعیت زندگی آنان است. فعالیت هایی مثل استفاده از الکل، سیگارکشیدن، بستن کمربند ایمنی و امثال آن می توانند موقعیت زندگی یک شخص را تقویت یا تضعیف سازد. به عبارت دیگر سبک زندگی سالم مجموعه ای از انتخاب های افراد متناسب با موقعیت های زندگی است و این انتخاب ها بر روی سلامت فرد تاثیرگذار است.
سازمان بهداشت جهانی (1988) سبک زندگی را اینگونه تعریف می کند: تلاش برای دستیابی به حالت رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی توصیف کرده است. سبک زندگی سالم شامل رفتارهایی است که سلامت جسمی و روانی انسان را تضمین می کنند. به عبارت دیگر، سبک زندگی سالم دربردارنده ابعاد جسمانی و روانی است. بعدجسمانی شامل: تغذیه، ورزش و خواب است و بعد روانی شامل: ارتباطات اجتماعی، مقابله با استرس، روش- های یادگیری، مطالعه و معنویت است.
ونزل(1982) درتعریف سبک زندگی می گوید کلیت الگوهای رفتاری و تمایل هنجاری و… که ازطریق فرآیندهای اجتماعی تکامل می یابند(هندری،2004، ترجمه ککولی دزفولی و ملانظر،1383). سبک زندگی سالم روشی از زندگی است که سبب تامین، حفظ وارتقای سطح سلامت و رفاه فرد می گردد(مجد،1381).
استاتاکوسف، پراتسینیس، زاچوس، ولاهاکی(2005) سبک زندگی را الگوی منحصر به فردی از ویژگی ها، رفتارها و عادت هایی می دانندکه هر فرد از خود نشان می دهد و در صورت معیوب بودن فرد در معرض خطر بیماری یا حوادث قرار می گیرد. سبک زندگی را می توان به مجموعه ای از رفتارها تعبیرکرد که فرد آنها را به کار می گیرد تا نه فقط نیازهای جاری او را برآورند بلکه روایت خاصی را که وی برای هویت شخصی خود برگزیده است در برابر دیگران مجسم سازد(رحمت آبادی وآقابخشی، 1385).
ویژگی های سبک زندگی
برای دریافت بهتر مفهوم سبک زندگی بهتر است که ویژگی های آن را مورد بررسی قرار دهیم.
الف – سبک زندگی، ترکیبی از صورت(سبک) و معنا( زندگی) است؛ رفتاری برآمده از باورها و پسندها و مبتنی بر دیدگاهی مصرح و آگاهانه یا غیرمصرح و نیمه آگاه در فلسفه حیات است.اینکه شخص بندگی خاصی را آرزو می کند یا زندگی خاصی را به مسخره می گیرد و به شدت نقد می کند، نشان دهنده نظام ارزشی او است و سبک زندگی را نمی توان از باورهاوارزش ها بریده دانست.ظواهر زندگی حاصل آن باورها وپسندها است. ب- مجموعه عناصر زندگی وقتی به سبک زندگی تبدیل می شوند که به حد نصاب انسجام و همبستگی برسند و همخوانی و تناسب داشته باشند. مجموعه ای درهم از مدل های کنار هم چیده شده بدون همخوانی و تناسب درونی و بیرونی، سبک زندگی نیست ، مثلا نظام ارتباطی باید با نظام معیشتی ، نظام اعتقادی، نظام فرهنگی و نظام مصرف متناسب داشته باشد. این تناسب باید مقداری پایدار بماند. انسجام موقتی که تحت تاثیر جو اجتماعی خیلی زود از بین برود، سبک زندگی را پدید نمی آورد، مثلاَ نوجوانی که هنوز شاکله هویت فکری، فرهنگی، اجتماعی اش کامل نشده و به درستی شکل نگرفته و رفتارهای متنوعی دارد، دارای سبک زندگی نیست.
پ- در پدید آمدن سبک زندگی ، اکثر عناصر اختیاری است. اگر فردی در یک اردوگاه کاری اجباری یا در اسارت و تحت فشار بیرونی، مجبور به رفتار براساس نوع خاصی از زیستن شود، سبک زندگی ندارد. سبک زندگی باید انتخاب شود و شخص فعالانه در تعریف و چینش و معماری آن براساس نظام اعتقادی و ارزش هایش مشارکت داشته باشد.
ت- سبک زندگی قابل ایجاد و قابل تغییر است، زیرا نوعی انتخاب شخصی وآیین فردی است. نوعی طراحی است که می توان آن را نقد کرد، گرچه شرایط اجتماعی ممکن است تغییر و تحول در سبک زندگی را بسیار دشوارکند. ث- سبک زندگی به یک نوع هویت اجتماعی ختم می شود. پدیدارشناسان فرهنگی تاکید می کنند که سبک زندگی برای افراد شخصیت می سازد، یعنی فرد، کلاس هویتی خود را با نوع ارتباطات، نوع شغل، سبد مصرفی و سایر ظواهر انتخابی اش معرفی می کند. از سوی دیگر، فرد براساس سبک زندگی (چیزی که می خورد و می -پوشد، جایی که زندگی می کند، ماشینی که سوار می شود و با کسانی که حشر ونشر داردو..) آرام آرام به رفتارهایی عادت می کند و از درون شکل می گیرد. این موضوع باعث می شود که نظام ارزشی خاصی نیز برایش درونی شود.
ج- سبک زندگی در نهایت در سطح کلان اجتماعی، همگرایی و واگرایی پدید می آورد. کسانی که سال ها مانند هم زیسته اند، آرام آرام مانند هم فکری می کنند و حساسیت ها و علاقه هایی مشترک خواهند داشت. این همگرایی از پیش تعریف نشده، به موضع گیری ها و قضاوت های اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی یکسان خواهد رسید و یک قطب همنوا و یا قدرت اجتماعی پنهان خواهد داد(شریفی، 1391).
کارکردهای سبک زندگی
الف) فهم زندگی
سبک زندگی راهنمای نقشه زندگی است که به فهم و درک آن کمک می کند تا با فکر کردن به زندگی و مخلوقات با آن تعامل برقرار کند و به احساس برسد نه تنها در مورد خود به جستجو بپردازد بلکه راجع به چیستی زندگی و دیگر افراد خود نیز به کاووش بپردازد و در مورد نحوه ارتباط برقرار کردن با دیگران، خود، طبیعت و همه هستی و خدا را مورد جستجو قرار داده تا معنایی دست یابد و به فهم زندگی برسد اینکه با خدای خود چگونه ارتباط داشته باشد و روابطش با دیگران در چه حدی باشد و به چه شکل و شیوه ای عمل کند. سبک زندگی فرد می تواند فهم دقیق تر از زندگی را برای فرد بازگشاید تا او به شناخت بهتری برسد. اگر شخص فهمی از سبک زندگی خاص خود را نداشته باشد، امکان درک و تفسیر و ارتباط با اطراف را نخواهد داشت. شناخت سبک زندگی ، فهم درستی از نوع زندگی به ما خواهد داد که ربشه در افکار و نگرش های ما دارد(کاویانی، 1391).
ب) امکان پیش بینی
سبک زندگی به ما امکان پیش بینی می دهد. بدون سبک زندگی ما مجبور خواهیم بود لحظه به لحظه مطالب را بازآموزی کنیم، شکست ها و خطاهای گذشته را دوباره تجربه کنیم. اما با داشتن یک نقشه و طرح می توانیم آن را برای آینده بازسازی و آماده نماییم.این طرح( سبک زندگی) همواره به طور خودآگاه یا ناخودآگاه پیش روی ماگسترده است. این امکان پیش بینی از سبک زندگی در عمق وجود ما حضور دارد. این گونه نیست که آن را فراموش کنیم یا در مواقع هیجان های شدید آن را از دست بدهیم یا…، بنابراین این نقشه همواره امکان پیش بینی خودمان را به ما می دهد، برای مثال: نگرش من به زندگی ، امکان این پیش بینی را به من می دهد که اگر به جنگ ناخواسته ای گرفتارشدم، چگونه رفتارخواهم کرد(کاویانی،1391).
پ) امکان کنترل
سبک زندگی به ما امکان کنترل می دهد. اگرچه از دیدگاه وجودی، هیچ کس نمی تواند زندگی را کنترل کند، اما در سطح کارکردگرایی تا حدی می توانیم کنترل هایی داشته باشیم. می توانیم به آنچه می خواهیم برسیم، ازآنچه که ممکن است برای ما اتفاق بیفتد جلوگیری کنیم. موقعیتی را فراهم سازیم که به مسیر مورد نظر خودمان برسیم. بدون شک تفاوت بسیار است میان زمانی که ما نقشه شناختی از خودمان داریم، با زمانی که این چنین نیست. به همین ترتیب، هرقدر سبک زندگی خود را بشناسیم و برآن مسلط باشیم، بهتر می توانیم زندگی خود را مدیریت کنیم. همچنین در کنار شناخت سبک زندگی خود، شناخت سبک زندگی اطرافیان و دیگران نیز می تواند ما را برای کنترل بیشتر بر اوضاع و سبک زندگی خویش تواناترکند، چرا که انسان موجودی اجتماعی است و گاهی از سبک زندگی دیگران تاثیر می پذیرد و برآنها تاثیر می گذارد(کاویانی،1391).
نظریه های سبک زندگی
مفهوم سبک زندگی و فرهنگ مصرفی ابتدا در زمره موضوعات مورد مطالعه اصحاب اقتصادی بود ولی در دهه- های اخیر جایگاه چشمگیری در عرصه مطالعات فرهنگی- اجتماعی پیدا کرده است و در اغلب رشته های علوم- انسانی نظیر: جامعه شناسی، مردم شناسی، روانشناسی، علوم سیاسی و حتی پژشکی از زوایای مختلف به بررسی این پدیده می پردازند.
نظریه پل دی مگیو در مورد سبک زندگی
پل دی مگیو(2000) معتقد است که آثار وبلن و بوردیو را باید نقطه آغاز هرگونه بحثی درباره مصرف، الگوی مصرف و سبک زندگی دانشت. وبلن، در کتاب خود”نظریه طبقه تن آسا” بر استفاده افراد از نوع و شیوه مصرف، به منزله وسائلی که انسان ها از این طریق، جهت کسب اعتبار اجتماعی بهره می گیرند، تاکید کرده است. او در این کتاب، سبک زندگی افراد را عاملی جهت کسب اعتبار و آبرومندی معرفی می کند. گرچه در این بررسی، تمرکز خود را بر مساله رقابت و چشم و همچشمی بین افراد قرار می دهد، اما در واقع در میان بنیانگذاران یکی از اولین نظریه پردازانی است که شاخص سبک زندگی را به عنوان عامل و شاخصی که افراد بدان وسیله خود را به طبقه اجتماعی خاصی متصف می کنند، در نظر گرفته است(به نقل از فاضلی،1382).
نظریه آدلر در مورد سبک زندگی
آدلر(2000) می گوید” هدف اساسی هریک از ما برتری یا کمال است و هریک از ما به نحوی سعی در رسیدن به این هدف داریم آدلر الگوی منحصربه فرد از خصوصیات، رفتارها و عادت ها را که هر یک از ما پرورش می دهیم سبک زندگی می نامد، که الگوهای رفتاری هستند که ما برای جبران کردن حقارت ترتیب می دهیم و درواقع این سبک زندگی است که تعیین می کند که به کدام جنبه های محیط توجه می کنیم و یا آنها را نادیده می گیریم و یا چه نگرش هایی داشته باشیم. اما این سبک زندگی از تعامل های اجتماعی سال های اول زندگی آموخته می شود و آدلرمعتقد بود که سبک زندگی در4 یا 5 سال اول زندگی به قدری محکم شکل می گیرد که بعداَ تغییر دادن آن مشکل است. سبک زندگی که چهارچوبی برای هدایت رفتارهای بعدی است به تعاملهای اجتماعی، خصوصاَ به ترتیب تولد در خانواده و ماهیت رابطه والد فرزند بستگی دارد(شولتز،2005، سیدمحمدی،1390). آدلر همچنین

منابع پایان نامه با موضوع بروسالا، بروسلوز، بروسلا

ا یا بدون تغییر در آگاهی و در نتیجه تهاجم مستقیم بروسلوز به سیستم اعصاب مرکزی(CNS) می باشد. درگیری مستقیم نخاع شوکی عارضه غیرمتداول بروسلوز است، عوارض دیگر بروسلوز در نتیجه درگیری دیگر بافت ها چون دریچه های قلبی، استخوان ها و مفاصل اتفاق می افتد. بروسلوز انسانی با شکایات غیراختصاصی، چون درد پشت و دردهای مفصلی مشابه تب روماتیسمی مشخص میگردد. درگیری کبد در بروسلوز در مراحل ابتدایی وجود دارد و غیرطبیعی بودن نمونه کبد پس از مرگ ثابت شده است.
بیماران مبتالا به بروسلوز، باکتری را از طریق ادرار دفع نموده، که ممکن است مدت زیادی بعد از برطرفشدن علائم بالینی طول بکشد. اندوکاردیت عفونت ناشی از بروسالا نادر بوده. اما عارضه بالقوه کشنده ای است.
در سال 1897،Hughes انتقال بروسلوز را از طریق هوای آلوده با باکتری های موجود در خاک آغشته به مدفوع حیوانات عفونی پیشنهاد نمود. در زمان شرح اولیه بیماری در انسان، لوله گوارش به عنوان راه ورود بروسالا شناخته شده است. شیر آلوده حیوانات و فرآورده های غیرپاستوریزه تهیه شده از آن متداولترین منشاء انتقال دهانی بروسالا بوده، هرچند که گوشت خوب پخته نشده نیز به عنوان منشاء بالقوه بروسلوز غذایی ذکر شده است. آلودگی از طریق پوست روش متداول عفونت با بروسالا بوده، هرچند که تظاهرات پوستی بروسلوز کمیاب هستند. انواع ضایعات چشمی در بیماران مبتالا به بروسلوز توصیف شده اما غالبا رابطه آنها با عفونت بروسالا مبهم است.
کنترل بروسلوز به حذف و ریشه کنی بیماری در منشاء آن، یعنی حیوانات وابسته است.
سازمان دامپزشکی کشور به عنوان متولی اصلی طی سالیان متمادی برنامه مبارزه با بروسلوز را در قالب طرح های ملی مبارزه با سل و بروسلوز در دستور کار داشته است. امکانات و منابع موجود برای اجرای مبارزه با بروسلوز دامی در حدی است که تنها میتوانند با حفظ وضع موجود به فعالیتهای خود ادامه دهند و امکان توسعه فعالیت ها برای هدف حذف و ریشه کنی بیماری در حال حاضر میسر نخواهد بود که دلایل آن شامل موارد زیر است:
* پایین بودن میزان اعتبارات و منابع مورد نیاز طرح مبارزه با بروسلوز در اجرای برنامه های واکسیناسیون دامی، تست و کشتار و پرداخت غرامت به صاحبان دام.
* کم توجهی به برنامه های مبارزه با بیماریهای قابل انتقال بین انسان و حیوان در مجموعه اولویت ها و سیاست های مسئولین ذیربط.
* ناکافی بودن همکاری سایر سازمانها در اجرایی شدن اهداف کنترل و پیشگیری بیماری.
* ناکافی بودن همکاری رسانه های همگانی در ارتقاء آگاهی جامعه.(18)
2-3.عامل بیماری:
4 نوع بروسالا به عنوان عامل اکثر عفونتهای بروسلوز (بیماری تب مالت) در انسان تشخیص داده شده است(19):
2-3-1. بروسال ملی تنسیس Brucella Melitensis (دارای 3 سروتایپ):
اکثر موارد عفونت بروسالا ملی تنسیس در ارتباط با تماس مستقیم و غیرمستقیم با گوسفند یا بز آلوده و یا فرآورده های آنها می باشد.دیگر انواع میزبانان منجمله گاو و شتر منابع قابل اهمیتی در برخی نواحی بوده اما احتمالا مسئول تعداد کمی از عفونت ها می باشند. بر طبق تعداد موارد گزارش شده و همچنین در ارتباط با شدت بیماری، بروسالا ملی تنسیس مهمترین عامل بروسلوز انسان بوده، هرچند انتشار جغرافیایی آن محدودتر از بروسالا آبورتوس است(20).
سروتایپ 1 بروسالا ملی تنسیس به عنوان تایپ بومی ایران شناخته شده است.
2-3-2. بروسالا آبورتوس Brucella Abortus (دارای 7 بیوتایپ):
شکل(2-2)بروسلا آبورتوس دارای منشاء گاوی
بروسالا آبورتوس کمتر از بروسالا ملی تنسیس برای انسان بیماریزا بوده و نسبت بیشتری از عفونت ها خفیف یا بدون علامت بوده است. گاو مهمترین منشاء عفونت بوده اما دیگر انواع حیوانات مانند گاومیش، شتر و گاو کوهان دار تبتی میتوانند از اهمیت محلی برخوردار باشند. گاهی موارد شیوع عفونت بروسالا آبورتوس در گله های گوسفند در نتیجه تماس با گاوهای آلوده اتفاق میافتد.
بیوتایپ3 بروسالا آبورتوس به عنوان تایپ بومی ایران شناخته شده است.
2-3-3. بروسالا سوئیس Brucella Suis (دارای 5 بیوتایپ):
عامل سقط جنین خوک است. عفونت بروسالا سوئیس انتشار جغرافیایی محدودتر از بروسالا آبورتوس یا بروسالا ملی تنسیس داشته و هر یک از بیوتایپ های آن خصوصیات ویژه ای دارند، اکثر عفونت های انسانی منتقله از خوک به وسیله بیوتایپ های 1و3 بروسالا سوئیس اتفاق می افتد.
شکل(2-3) بروسلا سوئیس دارای منشاء خوک
2-3-4. بروسالا کنیس Brucella Canis:
میزبان اختصاصی بروسالا کنیس سگ است و بیماری زایی کمی برای انسان دارد. موارد بالینی عفونت تشخیص داده شده و بررسی های سرولوژی مؤید آن است که عفونت های بدون علامت انسان در نواحی که بیماری در سگ شایع است، متداول می باشد.
2-3-5. بروسالا اوویس Brucella Ovis:
میزبان اصلی آن گوسفند است و بیماری زایی آن برای انسان شناخته نشده است.
2-3-6. بروسالا نئوتومه Brucella neotoma:
درموش صحرایی و یک منطقه جغرافیایی در آمریکا شناسایی شده است.
شکل(2-4) بروسلا سوئیس دارای منشاء موش صحرایی
2-3-7. بروسالا ماریس Brucella Maris:
در سال 1994 از الشه های پستانداران دریایی در سواحل اسکاتلند و یک دولفین در کالیفرنیا جدا گردید.شواهد مؤید آن است که این باکتری قادر به ایجاد بیماری در انسان میباشد از این رو بایستی به عنوان عوامل بالقوه عفونت در بیمارانی با تاریخچه تماس با پستانداران دریایی یا نسوج آنها درنظرگرفته شود(20).
شکل(2-5) بروسلا سوئیس دارای منشاء پستانداران دریایی
2-4. مورفولوژی:
بروسلاها باکتریهای کوکوباسیل گرم منفی کوچک، باریک و کوتاهی هستند، که گاهی به شکل باسیل و یا کوکسی نیز مشاهده می شوند. طول متغیری حدود 5/1 – 6/0 میکرومتر و عرض 7/0 – 5/0 میکرومتر دارد. غیر متحرک و هوازی مطلق بوده و اسپور و کپسول،پلاسمید،تاژک،پیلی و اگزوتوکسین تولید نمی کند. از منابع طبیعی شکل L -form آن نیز جدا شده است.
مقاومت در برابر رنگ بری بوسیله محلول های رقیق اسیدی و قلیایی امکان به کار گیری، رنگ آمیزی های متفاوت و غیر اختصاصی را در بافت های آلوده، از قبیل زیل نیلسون اصلاح شده , ماشیاولو و روش کوستر فراهم کرده است.ایزوله های کلینیکی به آرامی رشد می کنند و در طی 10 – 5 روزکلونی هایی تولید می کنند .بروسلاها فعالیت پرتئولیتیکی ضعیفی دارند و نمی توانند ژلاتین را هضم یا گلبول های قرمز را تخریب کنند. بروسلاها نسبت به نور،حرارت،مواد ضدعفونی کننده حساس ند،اما در خاک،مدفوع،رطوبت و سایه مقاومت دارند و قادرند در خارج از سلول تا مدت ها زنده بمانند.این باکتریها در محیط های غنی قابل تکثیرند.رشد تعدادی از گونه های آنها با وجود پنتوتنات کلسیم،اریتریتول و گازکربونیک10-5 درصد تسریع می شود.بروسلاها انگل اختیاری درون سلولی هستند.این باکتری ها پس از ورود به لکوسیت ها در داخل این سلول ها تکثیر می یابند و پس از رها شدن، از طریق مجاری لنفی و خون در سیستم رتیکولواندوتلیال نظیر کبد،طحال،قلب،ریه،بیضه و استخوان جایگزین می شوند. تمایل زیاد این باکتری ها به جایگزینی در رحم حیوان احتمالاً به دلیل وجود اریتریتول در این اندام است( 6، 8،10، 30).
2-4-1. شاخص های ویرولانس:
ایزوله های اولیه بروسلا مورفولوژی صاف ( S ) دارند،اما ایزوله های ساب کالچر شده مورفولوژی خشن ( R ) دارند.اگرچه واژه های صاف و خشن برای توصیف تغییرات کپسول دار شدن در باکتری های دیگر می باشد ولی بروسلا کپسول ندارد.در عوض تغییرات در بروسلا تغییرات در غشای خارجی می باشد .تغییر این شکل از S به R به نظر می رسد پاسخی به تجمع D – آلانین ترشحی توسط اشکال S و یا کاهش میزان PO2( فشار اکسیژن ) محیط در طی رشد بروسلا باشد. به نظر می رسد اشکالS بهتر از اشکال R درون فاگوسیت ها زنده می مانند(9، 24، 31،40).
2-4-2. ژنتیک:
ژنوم بروسلا37/2میلیارد دالتون وزن دارد و به استثنای بیووار 3 بروسلا سوئیس که یک کروموزوم حلقوی Mb1/3 دارد،محتوای ژنومی سایر اعضای جنس بروسلا شامل دو کروموزوم حلقوی 1/ 2 و 5/1 مگابازی است که هر دو برای بقاء و همانند سازی باکتری ضروری می باشند. C+G= %58-% 59می باشد. مطالعه های انجام گرفته براساس هیبریداسیون DNA-DNAنشان از وجود تشابه ژنومی بسیار بالا در بین اعضای این جنس دارد، به طوری که همسانی توالی DNA آنها بیش از 95 % است. همچنین نشان داده است که DNA بروسلا 30 % مشابه با اکروباکتروم است.ژنomp36 که پروتئین گروه دوم غشای خارجی بروسلا را تولید می کند،مسئول رنگ پذیری افتراقی بیوتایپ های این جنس باکتری است.ساختارDNA در بروسلاها از تشابه زیادی برخوردار است.درDNA بروسلا آبورتوس یک افتادگی به طول10کیلوباز دیده می شود.بخشی از این افتادگی مربوط به محل ژنی به نامomp31 است که پروتئینی با نقش احتمالاً پورینی تولید می کند.این پروتئین در تمام گونه های بروسلا غیراز بروسلا آبورتوس دیده می شود( 6، 32، 36،39، 38).
2-5. راه های سرایت بیماری:
1.تماس مستقیم از راه ملتحمه چشم (کونژنکتیو)، یا از طریق تماس خراش ها و جراحات پوست با ترشحات، مواد دفعی، یا بافت های حیوانات آلوده یا اشیاء آغشته به ترشحات عفونی.
2.مصـرف بافت ها، مواد غذایی یا مایعات حـاوی باکتری بروسلا مانند:شیر خام و فرآورده های لبنی خصوصاً پنیر تازه، خامه و سرشیر، موارد بروسلوز انسانی ناشی از گوشت و فرآورده های آن کمتر از استفاده از فرآورده های لبنی آلوده می باشد. با این وجود گوشت، اعضاء و خون تمامی انواع حیوانات ممکن است حاوی بروسالا باشد.
3.انتقال تنفسی از طریق استنشاق ذرات عفونی معلق در آغل، اصطبل و آزمایشگاه:
انتقال بروسلوز از انسان به انسان بسیار نادر است.تلقیح مصنوعی، واکسیناسیون و نمونه برداری از خون دربرنامه های خونگیری از گاو به موارد متعدد بروسلوز در بین دامپزشکان و تکنسین ها منجرشده است(21).
2-5-2. دوره نهفتگی:
وقتی که برخورد با منبع عفونت مستمر باشد، چه از راه نوشیدن شیرخام و یا تماس شغلی،تعیین زمان دقیق آلودگی و لذا دوره نهفتگی مشکل خواهد بود. اما در مواردی که عفونت بدنبال یک تماس مشخص باشد، دوره نهفتگی اغلب بین 1 تا 3 هفته میباشد. گاهی اوقات بین 6 تا 17 ماه نیز گزارش شده است.(18)
2-6. علائم بیماری:
بطورکلی بیماری به صورت حاد یا موذیانه(insidious) شروع شده و با تب مداوم یا منظم با دوره های متناوب، تعریق فراوان بخصوص در شب، خستگی، بی اشتهایی و کاهش وزن، سردرد، درد عضالنی و درد عمومی بدن تظاهر میکند.
علائم بیماری تا حد زیاد وابسته به نوع بروسالا است و بر اساس شدت بیماری به اشکال حاد، تحت حاد، مزمن و موضعی بروز می نماید.
2-6-1. نوع حاد: در این شکل بیمار گرفتار لرز ناگهانی، درد عمومی بدن بخصوص درد پشت بوده و عرق شدید دارد. بیمار اشتهای خود را از دست داده و از ضعف و سستی شکایت دارد.
2-6-2. نوع تحت حاد: اغلب اوقات حالت تب دار اولیه وجود نداشته و آغاز آن بی سروصدا می باشد ولی گاهی بدنبال مرحله تب دار حاد شروع می شود. شکایت اصلی بیمار از ضعف و خستگی است.
2-6-3. نوع مزمن: غالبا علائم بعد از یک دوره تب دار برای سال ها باقی می ماند
2-6-4. نوع لوکالیزه (موضعی): باکتری های بروسلوز می توانند در اعضاء مختلف بدن ایجاد عفونت موضعی نمایند، شایعترین اعضاء مبتالا شامل استخوان ها، مفاصل، سیستم اعصاب مرکزی(CNS)، قلب، ریه، طحال، بیضه ها، کبد، کیسه صفرا، کلیه ها، پروستات و پوست می باشند. ممکن است عفونت موضعی بطور همزمان درچند محل نیز ایجاد شود، این شکل بیماری در اغلب موارد در ارتباط با نوع مزمن بیماری است، اگرچه به عنوان یکی

منابع پایان نامه با موضوع بیماری، بروسلوز، بروسلا

ایمونولوژیک ،آنتی ژن سطحی سلولی، بروسلا محسوب میشود و میتوان از شاخص های دیگر آنتی ژنی دیواره سلولی بروسلا ،برای مثال پروتئین های غشای خارجی (Omp) و لیپوپلی ساکارید به عنوان ایمونوژن در ساخت واکسن های زیر واحدی استفاده نمود.بدلیل اینکه بروسلا فاقد پیلی،فلاژن وکپسول می باشد، بیشترین میزان پاسخ های سیستم ایمنی را ایجاد میکند(19،1،3،12).در این راستا، تولید واکسن کونژوگه ی بروسلا، باتوجه به معایب واکسن های قبلی وفواید این تحقیق، ما را به تهیه واکسن کنژوگه ی زیر واحد ی مناسب و جدید، برای ریشه کنی و پیشگیری بروسلوز در دام و انسان سوق می دهد.
هدف از تحقیق:
اهداف جزئی این تحقیق شامل:
تهیه و تخلیص LPS بروسلا آبورتوس S99
تهیه و تخلیص OMP بروسلا آبورتوس RB51
تهیه کونژوگه LPS بروسلا آبورتوس S99 با OMP بروسلا آبورتوس RB51 و
بررسی ایمنی زایی همورال آن در حیوانات آزمایشگاهی
هدف کلی این تحقیق:
بررسی ایمنی زایی همورال واکسن کونژوگه LPS+Omp بروسلا آبورتوس S99 و RB51 به روش سرم باکتریوسیدال اسی(Serum Bactericidal Assay) می باشد.
.1-2بروسلا وبروسلوزیس:
بروسلا ها در انسان باکتریمی داده ومی توانند برای مدت طولانی در خون انسان باقی بمانند. بقای بروسلا در محیط های مختلف و فراورده های لبنی 1 : آب: 57-1 روز2. خاک (رطوبت 90% ) : 73-48 روز 3. کود: 205-1 روز4. مواد زائد حیوانی: 4-1 ماه 5.پشم: 110 روز.6 شیر: در صفر درجه به مدت 24 ساعت الی 18 ماه .7خامه : 6-4 هفته.8 بستنی: تا 30 روز .9کره: تا 142 روز.10 پنیر: 3 ماه.11 گوشت نمک سود یا یخ زده: 12-3 ماه.
بروسلا سبب ایجاد تب مالت یا تب مواج یا تب دانگ ویا تب مدیترانه ای در انسان می شود. بروسلا ها به طور رایج از طریق خوردن محصولات لبنی آلوده یا محصولات گوشتی آلوده به انسان انتقال می یابد.جنس بروسلا براساس تنوع آنتی ژنی ومیزبان اولیه شامل7گونه ی (بروسلاملیتنسیس) درگوسفندوبز،)بروسلاسوئیس (درخوک)،بروسلاآبورتوس (درگاو،) بروسلااویس (درگوسفند) بروسلاکانیس (درسگ)،،بروسلانئوتومه (درموش جنگلی و) بروسلاماریس (درپستانداران دریایی می باشد.بروسلا در میزبان حیوانی خود بیماری شدیدی ایجاد می کند اماعفونت آنها در انسان ملایم است معمولا.در بیماری بروسلوز انسانی(تب مواج یا تب مالت)دو مرحله وجود دارد یک مرحله حاد که بصورت باکتریمی حاد اتفاق افتاده وبه دنبال آن مرحله مزمن ایجاد می شود که ممکن است سال ها طول کشیده بافت های مختلفی را درگیر می کند.این باکتری ارگان های بسیاری را می تواند درگیر کند، از جمله، در سیستم عصبی،مننژیت ، مننگوانسفالیت و بسیاری بیماری های دیگر، در سیستم اسکلتی، اسپوندیلیت، درگیری استئوآرتیکولار در 20% تا 80% از موارد، در سیستم گوارشی، بروسلوز علائمی مشابه با تب تیفوئید دارد، درگیری کبدی ایجاد می کند، پانکراتیت وغیره نیز ایجاد می کند. در سیستم قلبی-عروق می تواندعامل اندوکاردیت در کمتر از 2% موارد بکند، اما این مقدار مرتبط با میزان موارد منجر به مرگ می باشد. در سیستم تنفسی،می تواند برونشیت، نومونیا، آبسه ،و…رخ دهد.در سیستم ادراری-تناسلی، نفریت، گلومرولونفریت، پایلونفریت، اورکیت، آبسه کلیوی، سقط جنین،و…رخ می دهد.عفونت مزمن زمانی رخ می دهد که، بیماری علی رغم درمان آنتی بیوتیکی، در ارگانی مثل طحال، کلیه، مغز استخوان، دوام پیدا کند. در این زمان، میزان IgG بالا می رود، و درمان شامل جراحی و تخلیه محل عفونت می باشد. در این شرایط، تب به صورت عودکننده دیده می شود. بروسلوز در کودکان نادر است . در همه سنین می تواند ایجاد بیماری کند. دارای قابلیت بقا یافتن و تکثیر شدن در فاگوسیت های تخصصی و غیر تخصصی می باشند، وعامل سقط جنین در دام های اهلی هستند.بروسلا آبورتوس از جمله مهم ترین عوامل سقط جنین به گاو است.دلیل ایجاد سقط جنین در گاو علاقه مندی این باکتری به الکل 3کربنه اریتریتول می باشد از آنجا که در منطقه جفت گاو است باکتری در این منطقه کلنیزه می شود.چون در انسان اریتریتول نداریم سبب سقط جنین نمی شود. رشد باکتری بر روی محیط های آزمایشگاهی کند بوده، اغلب در دمای 27 درجه سانتیگراد قبل از 48 ساعت محسوس نیست. در کشت های اولیه، بروسلا آبورتوس و بروسلا سوییس نیاز به 5 تا 10 درصدCO2دارند(کاپنوتروف).آزمایش تولیدH2Sهمراه با سایر خصوصیات برای تشخیص گونه های بروسلا مفید است.3 آنتی ژن سطحی در بروسلا شناسایی شده که 2 آنتی ژن توسط فرم S کلنی شده و یک آنتی ژن توسط فرم R کلنی تولید می شود.Ag A که به طور غالب در بروسلا آبورتوس دیده می شود.Ag M به طور غالب در ملی تنسیس دیده می شود.تشخیص قطعی بروسلوزیس علی رقم استفاده از تکنیک های کشت وسرولوژیک به عنوان یک معضل باقی مانده است. امید یه رفع این مشکل در سال های اخیر با پیشرفت تکنیک های مولکولی قوت بیشتری گرفته است.(16،17)
شکل(2-1)- عفونت دریچه قلب توسط B.abortus .
2-1-1.تاریخچه:
بروسلوز بیماری عفونی ناشی از باکتریهایی است که اکنون به احترام David Bruce، کاشف اولیه ارگانیسم از طحال سربازان انگلیسی تلف شده در جزیره مالت در سال 1887، بروسال نامیده میشوند.
در سال Almroth Wright, 1897 و همکارانش آزمایش آگلوتیناسیون سرم را توصیف نموده که در شکل اصالح شده آن به عنوان متداولترین روش برای تشخیص بروسلوز شناخته شده است.
در سال M.Louis Hughes, 1897 شرح تجارب خود را در مورد بیماری در مالت(1890 تا 1896)منتشر نموده و سیر “مواج” تب در انسان را بیان داشت.
در سال 1943،Forrest Hudleson میکروبیولوژیست دامپزشک در دانشگاه ایالت میشیگان، بروسالا ملی تنسیس را به عنوان کوکوباسیل هوازی، گرم منفی و بدون نیاز به گاز CO2 جهت جداسازی اولیه توصیف نمود.
Cotton و schooeder ضمن بررسی باسیل سل گاوی برای اولین بار بروسالاآبورتوس را از شیر گاوهای در 1911 جدارکرد.(23)
در ایران در سال 1311 از کشت خون انسان، بروسال ملی تنسیس در انستیتو پاستور ایران جداشد.در سال 1323 از جنین گاو بروسال آبورتوس در مؤسسه تحقیقاتی واکسن وسرم سازی رازی جداشد.در سال 1329 از شیر بز و گوسفند، بروسال ملی تنسیس در مؤسسه تحقیقاتی واکسن و سرم سازی رازی جدا شد.در سال 1350 بروسال سوئیس از خوک در مؤسسه تحقیقاتی واکسن و سرمسازی رازی جداشد.
2-1-2.وضعیت بیماری در ایران:
تعیین میزان شیوع بیماری تب مالت بدلیل عدم گزارش کامل موارد بیماری مشکل است ولی با وجود سیستم مراقبت، گزارشات جاری می تواند مبین روند میزان بروز واقعی بیماری باشد. با بررسی تعداد و میزان بروز بیماری در کشور، بیماری از سال 1359 لغایت 1368 رو به افزایش بوده است و از سال 1368 لغایت 1389 با شروع برنامه های اول و دوم توسعه از 170 مورد در صدهزار نفر به حدود 15/9 در صد هزار نفر رسیده است و بدنبال ارتقاء سیستم مراقبت و گزارش دهی بیماری روند نسبتاً رو به افزایش بیماری از سال 1378 لغایت1384 وجود داشته است و از سال 1385 بدنبال موفقیت در افزایش پوشش واکسیناسیون دام ها روند بیماری رو به کاهش بوده است.
ایجاد هماهنگی بین بخشی، استاندارد کردن تعاریف بیماری، آموزش جامعه و کارکنان بهداشتی، افزایش گزارش دهی، افزایش کارخانجات تولید فرآورده های لبنی پاستوریزه، افزایش پوشش واکسیناسیون دامی ازعوامل مؤثر در کنترل و پیشگیری بیماری در دام و نهایتا در انسان می باشد(18).
بیماری در تمامی سنین وجود دارد ولی وفور آن در سنین 20-30 سالگی می باشد، یعنی نیروی فعال و کارآمد کشور در معرض خطر این بیماری هستند.
بیماری در هر دو جنس دیده میشود ولی با اختالف کمی در جنس مذکر( 55/4 درصد) بیشتر از جنس مؤنث( 44/6 درصد) دیده میشود.
بیماری را نمیتوان انحصاراً یک بیماری شغلی محسوب نمود ولی شغل به عنوان یک عامل خطر در ابتال به بیماری مطرح است بخصوص نزد خانمهای خانهدار(خانم های خانه دار عمدتاً به عنوان دامدار و کشاورز دوشادوش همسرانشان در مناطق روستایی به فعالیت می پردازند)، دامداران و کشاورزان.
بیماری در تمام فصول وجود دارد اما در فصل بهار و تابستان همزمان با فصل زایش و شیردهی دامها بیشتر دیده میشود.
بیماری در منطقه روستایی(77 درصد) بیشتر از منطقه شهری (23درصد) می باشد که مرتبط با تماس با دام آلوده و استفاده از فرآورده های لبنی غیرپاستوریزه در مناطق روستایی می باشد.(18)
2-1-3.انتشار بروسلوز در جهان:
تخمین شیوع واقعی بروسلوز انسانی در جهان به علت عدم گزارش کامل بیماری در بسیاری از کشورها، غیرممکن است. این وضعیت برای هر دو گروه کشورهای پیشرفته و در حال توسعه صادق می باشد. با وجودی که بروسلوز گاوی در بسیاری از کشورهای پیشرفته ریشه کن شده یا تحت کنترل قرارگرفته، لیکن شیوع آن در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، علیرغم پیشرفت صنایع شیر با حداقل امکانات دامپزشکی، افزایش یافته است. وضعیت مشابهی در سطح محدودتر برای بروسلوز گوسفندی، بزی و خوکی اتفاق افتاده است.با توجه به مخاطره بیشتر در دو نوع اخیر نسبت به عفونت بروسال آبورتوس برای بهداشت انسانی، در نتیجه
افزایش تعداد موارد بروسلوز انسانی در سطح جهان قابل تصور است. کشورهای عاری از بروسلوز براساس آخرین یافته ها در کشورها چنین است(18):
کشور
سال اعلام ریشه کنی
جزایر مانش
1935
نروژ
1952
سوئد
1957
فنلاند
1960
دانمارک
1962
سوئیس
1963
چک و اسلواکی
1964
رومانی
1969
اسکاتلند
1980
انگلستان و ولز
1981
هلند،اتریش،لوکزامبورگ،بلغارستان،ژاپن و قبرس
1985
جزایر فارکلند
1994
جدول(2-1)کشور های عاری از بروسلوز
2-2.اهمیت مراقبت بروسلوز ) بیماری تب مالت(:
بروسلوز(بیماری تب مالت) در انسان نشان دهنده گسترش بیماری در حیوانات است. معمولا عفونت در انسان به تماس مستقیم با حیوانات آلوده یا فرآورده های آنها وابسته است.تماس با حیوانات دچار سقط جنین و مصرف شیر آلوده یا فرآورده های آن مخاطرات اصلی می باشند.
در سطح جهانی، اکثر موارد بروسلوز انسانی در نتیجه بروسالا ملی تنسیس اتفاق افتاده که مهاجم ترین و بیماری زا ترین گونه در بین گونه های جنس بروسالا میباشد. معموالا عفونت ناشی از بروسالا آبورتوس در انسان خفیف تر بوده و بروسالا کنیس کم ترین تهاجم را از بین چهارگونه برای انسان دارد و بروسالا سوئیس بیماریزایی زیادی داشته و غالبا عوارض شدیدی چون آبسه های بافتی عمقی را موجب میگردد.
عفونت های انسانی ناشی از باکتری های بروسالا همیشه بیش از موارد مبتالا با علائم بالینی می باشد. نسبت موارد بدون علامت به بالینی بروسلوز ممکن است 8 به 1 و یا بالاتر باشد(23).
به علت عدم وجود اطلاعات کافی از وقوع بیماری در انسان وحیوانات در بسیاری از کشورها، یا بدلیل فقدان تسهیلات تشخیصی و گزارشی، تخمین دقیق از میزان شیوع بروسلوز در سطح جهانی وجود ندارد.علاوه بر این، بسیاری از موارد بروسلوز در انسان خفیف بوده یا با تظاهرات بالینی غیرمعمول همراهی شده که به درستی تشخیص داده نمی شود.
در اکثر موارد، تعریف بروسلوز حاد یا مزمن بدلیل نشانه های بالینی مختلف مطرح میشود. گاهی شواهد سرولوژی بروسلوز در افرادی بدون تاریخچه ای از علائم بیماری دیده شده، که بدلیل تولید آنتی بادی های ناشی از تماس با بروسالا و بدون ایجاد تظاهرات بالینی بوده است. بطور معمول این وضعیت در افرادی با سابقه تماس با حیوانات بیمار مشاهده میگردد. بدیهی است که علائم بالینی خفیف در چنین بیمارانی مورد توجه قرارنگیرد(23).
اکثر بیماران مبتالا به بروسلوز علائم غیراختصاصی ناراحتی سیستم عصبی، چون سردرد، رخوت،افسردگی نشان می دهند. مشخص ترین و شناخته شده ترین سندرم بروسلوز عصبی، مننژیت ب

منابع پایان نامه با موضوع بروسلا، بیماری، آنتی

ل پک کردن ستون کروماتوگرافی……………………….69
3-9. آزمون کنترل کیفی کونژوگه………………………………………71
3-9-1. کنترل تب زایی در خرگوش(in vivo test)……………………71
3-9-2. کنترل توکسیسیته غیر عادی(Abnormal Toxicity)………..72
3-10. واکسیناسیون و سنجش ایمنی زایی کونژوگه……………………..72
3-11. آزمون بررسی فعالیت باکتری کشی سرم حیوان(سرم باکتریسیدال اسیSBA)…………………………………………………………………73
3-11-1. اصول آزمون SBA……………………………………………74
4-1. تعیین میزان LPS خام در نمونه استخراج شده با آزمون نووتنی……77
4-2. تعیین غلظت پروتئین در نمونه Omp بروسلا آبورتوس RB51 به روش لوری…………………………………………………………………….80
4-3. نتایج کنترل کیفی کونژوگه……………………………………….81
4-6. نتایج بررسی کنترل توکسیسیته غیر عادی(Abnormal toxicity)..82
4-5. نتایج کنترل تب زایی در خرگوش (in vivo test)………………..82
4-7. ارزیابی فعالیت باکتری کشی سرم باکتریوسیدال اسی(SBA)…………..83
فهرست شکل ها
شکل(2-1)- عفونت دریچه قلب توسط B.abortus ……………….12
شکل(2-2)بروسلا آبورتوس دارای منشاء گاوی…………………………………………..21
شکل(2-3) بروسلا سوئیس دارای منشاء خوک……………………………………………..22
شکل(2-4) بروسلا سوئیس دارای منشاء موش صحرایی………………………………….23
شکل(2-5) بروسلا سوئیس دارای منشاء پستانداران دریایی……………………………….24
شکل(3-1) کنترل سوش RB51 با استفاده از اکروفلاوین………………………………..60
شکل (3-2)کشت و درو بروسلا…………………………………………………………….61
شکل(3-3):استخراج LPS به روش فنول داغ اصلاح شده……………………………..62
شکل(3-4) کیسه دیالیز کونژوگه Omp+ LPS…………………………………………69
شکل(3-5): عبور کونژوگه از ستون کروماتوگرافی………………………………..71
فهرست نمودارها و جدول ها
جدول(4-1). تغییرات جذب نوری برحسب غلظت LPS استاندارد……………………78
نمودار(4-1): نمودار استاندارد غلظت LPS………………………………………………79
جدول(4-2). تغییرات جذب نوری برحسب غلظت Omp به روش لوری………………80
نمودار(4-2). نمودار استاندارد لوری……………………………………………………81
نمودار(4-3).کروماتو گرافی کونژوگه و فراکشن های آن……………………………..82
جدول(4-3): نتایج گشت رقت های مختلف سرم خرگوش تزریق شده با واکسن کونژوگه و واکسن زنده……………………………………………………………………………..85
چکیده
بروسلوز مهمترین بیماری عفونی مشترک بین انسان و دام است که در اثر آلودگی با بروسلا به وجود می آید. به خاطر ماندگاری بروسلوز،در دنیا سالیانه500000 نفر به این بیماری مبتلا می شوند.واکسن های مورد استفاده در بروسلوز همچون S19 و RB51 که به صورت زنده هستند، در مواردی منجر به بیماری در دام و یا انسان می شوند. مصونیت علیه بروسلوز نیازمند القای هردو پاسخ ایمنی، به خصوص ایمنی سلولی است بسیاری از آنتی ژنهای پیکره بروسلا به تنهایی خصوصیات کافی برای القای این پاسخ ها را ندارند. بدین لحاظ به نظر می رسد واکسن زیرواحد مؤثر علیه بروسلوز احتمالا ترکیبی از چند جزء آنتی ژنی خواهد بود.سویهRB51یک سویه واکسنی پایدار، خشن غنی از پروتئین غشای خارجی می باشد و مهمترین مزیت واکسیناسیون با این سویه، عدم القای آنتی بادی بر علیه زنجیرهO،LPSمی باشد یعنی ایمنی ایجاد شده بر علیه آن فقط از نوع سلولار می باشد.آنتی ژنهای غشای خارجی از خارجی ترین اجزای پیکره بروسلا هستند که درتماس مستقیم با سیستم ایمنی میزبان قرار دارند. بدین لحاظ به عقیده بسیاری از محققین این آنتی ژنها از اجزای اصلی واکسن های زیر واحد احتمالی خواهند بود.تزریقLPS نیز به تنهایی باعث القای تولید آنتی بادیهای مصونیت زا می گردد ولی سیستم ایمنی سلولی را تحریک نمی کند. این موضوع به دلیل نقشLPSبه عنوان یک آنتی ژن غیر وابسته به تیموس است. بدین لحاظ مصونیت ناشی ازLPSدر مقابل بروسلا، کوتاه مدت و ناقص است.بنابراین در این پروژه هدف آن است که با چسباندنLPSبهOMPواکسن کاملی تهیه گردد که بتواند هم ایمنی هومورال وهم سلولار را تحریک نماید.به این منظور بروسلا آبورتوسS99وRB51در محیط کشت بروسلا آگار کشت می گردد. سپس، سلول های کشت شده باPBSشسته شده و توده سلولی هر کدام جمع آوری می گردد.OMPاز طریق روش سدیم لوریل سارکوزینات از سویهRB51تخلیص می گردد و نیزLPS ، سویهS99از طریق روش فنل داغ اصلاح شده تهیه می گردد. سپس با استفاده از EDAC وآدیپیک اسید دی هیدرازید، لیپوپلی ساکارید بهOMP کونژوگه می گردد و پس از انجام آزمایشات کنترل کیفی، کونژوگه حاصل جهت آزمایشات ایمنی زایی به خرگوش سفید نیوزیلندی تزریق می گردد و از سرم بدست آمده آزمایشاتSerum Bactericidal Assay به عمل می آید. نتایج حاصله یادداشت و برای تجزیه و تحلیل های آماری به کار گرفته می شوند.
فصل اوّل
کلیات
مقدمه:
بروسلا ها کوکوباسیل های گرم منفی وغیر متحرک اند که انگل اختیاری دورن سلولی می باشند.این باکتری هاعفونت های سیستمیک و خونی در انسان وحیوان ایجاد می کنند(zoonosis).بروسلا بی هوازی اختیاری بوده که کپسول ندارد. این باکتری ها zoonosis بوده که در حیوانات اهلی به صورت منبع اصلی این باکتری ها هستند وانسان ها میزبان های اتفاقی هستند. بروسلا ها در انسان باکتریمی داده ومی توانند برای مدت طولانی در خون انسان باقی بمانند. جنس بروسلا براساس تنوع آنتی ژنی ومیزبان اولیه شامل7گونه ی (بروسلاملیتنسیس) درگوسفندوبز،)بروسلاسوئیس (درخوک)،بروسلاآبورتوس (درگاو،) بروسلااویس (درگوسفند) بروسلاکانیس (درسگ)،،بروسلانئوتومه (درموش جنگلی و) بروسلاماریس (درپستانداران دریایی می باشد.بروسلا در میزبان حیوانی خود بیماری شدیدی ایجاد می کند اماعفونت آنها در انسان ملایم است معمولا.در بیماری بروسلوز انسانی(تب مواج یا تب مالت)دو مرحله وجود دارد یک مرحله حاد که بصورت باکتریمی حاد اتفاق افتاده وبه دنبال آن مرحله مزمن ایجاد می شود که ممکن است سال ها طول کشیده بافت های مختلفی را درگیر می کند. این باکتری ارگان های بسیاری را می تواند درگیر کند. بروسلا آبورتوس از جمله مهم ترین عوامل سقط جنین به گاو است.دلیل ایجاد سقط جنین در گاو علاقه مندی این باکتری به الکل 3کربنه اریتریتول می باشد از آنجا که در منطقه جفت گاو است باکتری در این منطقه کلنیزه می شود.چون انسان اریتریتول ندارد سبب سقط جنین نمی شود. 3 آنتی ژن سطحی در بروسلا شناسایی شده که 2 آنتی ژن توسط فرم S کلنی شده و یک آنتی ژن توسط فرم R کلنی تولید می شود.Ag A که به طور غالب در بروسلا آبورتوس دیده می شود.Ag M به طور غالب در ملی تنسیس دیده می شود. سالانه 500.000 مورد مبتلا به تب مالت به WHO(سازمان جهانی سلامت)گزارش می شود .بیماری تب مالت در انسان به3 شکل حاد، موضعی و مزمن بروز می‌کند. بروسلا ملی تنسیس B. melitansis : منطقه مدیترانه، امریکای لاتین، کشورهای حاشیه خلیج فارس، هند یافت می شود. بروسلا آبورتوس B. abortus : در تمام دنیا وجود دارد. بروسلا سوئیس B. Suis : ایالات متحده، جنوب آمریکا، جنوب شرق آسیا ، در ژاپن ، مرکز اروپا و بخصوص شمال و جنوب امریکا بسیار شایع است. امروزه کنترل بیماری بروسلوز به سه اصل کشتن دام‌های آلوده، پاستوریزه کردن محصولات لبنی و واکسیناسیون استوار است.واکسیناسیون دام‌ها برپایه تلقیح سویه‌های زنده ضعیف شده بروسلا آبورتوس (S19 , 45/20) و بروسلا ملی‌تنسیس (Rev1) است.استفاده از این واکسن‌ها در دام با محدودیت‌هایی همراه است؛ تحریک تولید آنتی‌بادی در دام‌های واکسینه شده که مانع از تفکیک آنها از دام‌های مبتلا می‌گردد، همچنین بروز سقط جنین و ابتلا به بروسلوز در این حیوانات، باعث شده تا تلقیح این واکسن‌ها در دام‌ها با احتیاط انجام گیرد. همچنین واکسن های بروسلوز انسانی بر پایه پیکره کامل باکتری غیر فعال شده و یا سویه‌های زنده تخفیف حدت یافته با دو مشکل اساسی مواجه‌اند: نخست آنکه گاهی ایجاد بیماری می نمایند و دوم آنکه با واکنش‌های ازدیاد حساسیت‌ ناخواسته همراهند.
یافتن واکسن موثر برای مصون سازی بی خطر برای انسان و دام مبنای تحقیقات گسترده ای شده است.در همین راستا، در سال های اخیر ایمنی زایی با آنتی ژن های مختلفی از گونه های بروسلا به شکل مونووالان،طبیعی،کونژوگه وبا نوترکیب مورد مطالعه وبررسی قرار گرفته است(6،7).استفاده از اجزای مختلف سلول بروسلا(LPS,Omp) که توانایی ایجاد پاسخ ایمنی(همورال وسلولار) را داشته باشد وساخت واکسن های کونژوگه ی از نوع زیر واحدی(subunit) که این مشکلات ذکر شده را نداشته باشد،گامی موثر در پیشبرد این اهداف دارد.(16)
فصل دوم
اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
واکسیناسیون اقدام بسیار مهم و با ارزشی است که به وسیله آن با هزینه کم، می توان از ابتلاء به بیماری های عفونی جلوگیری کرد.به منظور پیشگیری از بروز و شیوع بیماری های عفونی ومسری بین انسان و دام ریشه کنی،کنترل و مبارزه بابیماری ها از واکسن استفاده میشود.برای اولین بار ایران در سال 1932 وجود بروسلوز در انسان توسط کارشناسان انسیتوپاستور مشخص گردید.در سال 1962 وجود بروسلا ملی تنسیس در نیشابور به اثبات رسید و در سال 1971 بروسلا سوئیس در حومه حصارک از خوک جداگردید.در ایران اولین گزارش از جداسازی بروسلا آبورتوس از گوسفند به عنوان عامل سقط جنین در آن حیوان ،در س22ال 1982 توسط ذوقی وعبادی ارائه شد.
ایمن سازی بر ضد بروسلوز از حدود سال 1906 توسط واکسن های کشته شده آغاز گردیده ولی به علت اثرات مصونیت زای ناکافی آنها هیچ گونه استفاده گسترده ای از این واکسن ها صورت نگرفته است.از سال 1952 واکسن های زنده در ایاات متحده و شوروی سابق مورد استفاده قرار گرفتند گرچه تاثیر ناچیزی داشتند و واکنش های آلرژیک ایجاد میکردند. معیارهای عینی مفید جهت ارزیابی احتمال وجود بروسلوز، شامل علائم فیزیکی،کشت وتست های سرولوژیک،می باشد و آزمایشات خون طبیعی ، معمولا کمکی به تشخیص نمیکند و حتی گاهی نیز گمراه کننده می باشد.باتوجه به اینکه بیماری بروسلوز یک بیماری خطرناک مشترک بین انسان ودام است اکثر کشور های جهان سعی در ریشه کنی کامل این بیماری دارند و برای رسیدن به این هدف از روش (تست و کشتار) برای دام های آلوده به بیماری و استفاده از واکسن برای پیشگیری ازاین بیماری استفاده میکنند.مبارزه با این بیماری کنترل وریشه کنی آن بدلیل کثرت گونه ای عوامل بیماری زا و لزوم هزینه شدن سرمایه های سنگین اقتصادی همواره در بسیاری از کشور های جهان ، با دشواری ها و مشکلات عدیده مواجه بوده است.
از بین عوامل ویرولانس این میکروارگانیسم، لیپوپلی ساکارید به عنوان عامل ویرولانس اصلی شناخته شده است و سویه های جهش یافته و فاقد این جزء از دیواره سلولی،فاقد ویرولانس و توان بقای درون سلولی هستند.لیپوپلی ساکارید به لحاظ

پایان نامه درباره سرطان پستان، استان مازندران، زنان باردار

مورفیسم BsmI,TaqI,ApaI,, انتهایPolyA با سرطان پستان در سال 2001:
D-Brethertan-waltو همکاران در سال 2001 گزارش کرده اند که ارتباط بین پلی مورفیسم های VDRوخطر ابتلا به سرطان پستان در زنان قبل وبعد از یائسگی ممکن است متفاوت باشد و رژیم غذایی نیز ممکن است در تعدیل خطر موثر باشد همچنین آن ها هیچ ارتباطی میان پلی مورفیسم VDR TaqIخطر ابتلا به بیماری سرطان پستان مشاهده نکردند علاوه بر این اظهار داشتند که یک عدم تعادل پیوندی قوی بین BsmI,ApaI,TaqI, و انتهایPoly Aوجود دارد به طوری که تنها دو هاپلوتیپ baTLوBats وجود دارد که به نظر می رسد هاپلوتیپ baTL با افزایش خطر در سرطان پروستات و سینه در ارتباط است(دسمدت,2006 1 ).
ارتباط پلی مورفیسمApaI,BsmI,TaqI و سرطان پستان در سال 2002:
Ming-fengو همکاران در سال 2002 ارتباط پلی مورفیسم های گیرنده APaI ,BSMI ,TaqI در پایانه’3 ژن VDR با سرطان پستان اسپوردایک بررسی کردند و آن ها مشاهده کردند اثرات مختلف از الل های مختلف از ژنوتیپ VDR در خطر ابتلا به سرطان پستان که یک روند رو به رشد برای سرطان پستان در الل های B BSMI,AAAPaI وجود دارد ولی هیچ اثری از ژنوتیپTaqI برای ابتلا به سرطان پستان وجود نداشت . Ruggieroوهمکاران نیز شیوع چهار برابری از ژنوتیپ bbBsmI نسبت به ژنوتیپ BB را در افراد سفید پوست مبتلا نشان دادند(فنگ و همکاران 2002).
?پلی مورفیسمApaI،BsmI،FokIوانتهایpoly A و سرطان پستان سال 2004:
تحقیقات انجام شده توسط Sillanpaa-p و همکارانش در سال 2004 نشان داد که اختلاف معنی‌داری در توزیع ژنوتیپ‌های جایگاه پلی‌مورفیکApaI بین گروه مبتلا به سرطان پستان و گروه کنترل وجود دارد. بطوری که زنان با ژنوتیپ‌های Aa وaa در مقایسه با زنان با ژنوتیپ AA خطر کاهش‌یافته‌ای را برای ابتلا به سرطان پستان نشان می‌دهند. این همبستگی بخصوص در بین زنان با تاریخچه خانوادگی مثبت برای سرطان پستان، بیشتر دیده می شود. ضمناً با افزایش تعداد الل‌های a از جایگاه پلی‌مورفیکApaI ژن VDRخطر ابتلا به سرطان پستان افزایش می یافت.به طوری که در زنان با ژنوتیپaaدر مقایسه با زنان با ژنوتیپ AAکمترین خطر برای ابتلا به سرطان پستان دیده می‌شود.در همین سال پژوهش دیگری توسط Guy Mو همکارانش انجام شد که نشان داد بین جایگاه پلی‌مورفیسم BsmI و پلی‌مورفیسم واقع در انتهایpoly A ژنVDR با خطر ابتلا به سرطان پستان همبستگی معنی‌داری وجود دارد. اما بین جایگاه پلی‌مورفیک FokIو خطر ابتلا به سرطان پستان (زمانی که این جایگاه به صورت مجزا بررسی شد) وجود نداشت(سیلانپا و همکاران, 2004 1).
پلی مورفیسمBsmI،سطح25(OH)Dوسرطان پستان سال 2005:
بر اساس تحقیقات انجام شده توسط lowe Lcو همکارانش در سال 2005 چنین نتیجه‌گیری شد که سطح پایین 25(OH)Dپلاسمایی به تنهایی ونیز همراه با ژنوتیپ bbاز جایگاه پلی‌مورفیکBsmIژن VDR ممکن است که موجب افزایش خطر ابتلا به سرطان پستان شوند(لویی و همکاران,2005 2).
ارتباط گیرنده FokI, BsmI با سرطان پستان مهاجم در سال 2008:
M.Sinotte و همکارانش در یک مطالعه مورد شاهدی از جمعیت فرانسویی کانادایی نشان دادند که پلی مورفیسم FokIVDR در ارتباط است با افزایش خطر سرطان پستان مهاجم Brethertonوهمکاران در سال2001 Guy? وهمکاران در سال 2003و2004 گزارش کردند که خطر نسبی پایینی برای سرطان پستان در حاملین الل f وجود دارد .
کوران وهمکاران در سال1999وآنجل وهمکاران در سال 2000ومک کالو وهمکاران در سال 2007 هیچ ارتباطی برای FokIوسرطان پستان مشاهده نکردند در مطالعه دیگر چن وهمکاران در سال 2005 انجام دادند متوجه شدند که حاملینff افزایش قابل توجهی در خطر ابتلا به سرطان پستان نسبت به ژنوتیپ FF نشان دادند.
همچنین M.Sinotteوهمکاران نشان دادند که پلی مورفیسم BsmI تنها یک ارتباط ضعیف با خطر ابتلا به سرطان پستان دارد آنجل و همکاران در جمعیت اسپانیایی وهومر همکاران در جمعیت تایوانی افزایش خطر برای حاملین BBBsmI گزارش کرده اند همچنین Brethertonوهمکاران ,Guyو همکاران Loweو همکاران در 2005 افزایش خطر قابل توجهی برای حاملینbb گزارش کرده اند( سینوته وهمکاران, 2008 1).
ارتباط گیرندهTru9I با سرطان کولورکتال در سال 2005:
در یک مطالعه توسط You -ling Gongو همکاران در سال 2005 برای اولین بار ژن Tru9IVDRرا به عنوان عامل خطر برای سرطان کولورکتال ارزیابی کردند که نشان می دهد جهش الل u از ژن Tru9I با کاهش خطر در سرطان کولورکتال به ویژه برای آدنوم ودیسپلازی در ارتباط استو آن ها یافتندکه الل u باعث کاهش خطر به ویژه در میان اشخاصی که جوان ترندو آن هایی که اصلا سیگار مصرف نمی کردند و همچنین نشان دادند که با توجه به اطلاعات باید تعاملبین پلی مورفیسم ژن Tru9Iو مصرف کلسیم و ویتامین وجود داشته باشد ولی آن ها این تعامل را نیافتند ولی از سوی دیگر نشان دادند که تعامل احتمالی بین ژنوتیپTru9Iو جنس و مصرف مشروبات الکلی وجود دارد(لینگ گونگ و همکاران ,2005 2).
?
فصل سوم
مواد و روش ها
جامعه مورد مطالعه:
جامعه مورد مطالعه را مجموعاً 260 زن (130 کنترل و130 بیمار ) بین سنین سال، از زنان استان مازندران تشکیل می دهند که با درنظر گرفتن معیارهای ورود و خروج از جامعه، به دو گروه کنترل و بیمارومبتلا به سرطان پستان تقسیم می شوند.زنان مبتلا به سرطان پستان که بیماریشان قبلا” توسط پزشک معالج وانجام آزمایشات پاتوبیولوژی تأئید شده بود، با مراجعه به بیمارستان شهید رجائی بابلسر موافقت نامه ای را که شامل پرسشنامه ای حاوی اطلاعات راجع به محل تولد، سکونت، سن، نسبت پدر و مادر، سابقه خانوادگی سرطان پستان، سابقه مصرف ویتامین D بود، پرکردند ومشخصات تن سنجی آنها شامل قد، وزن، دورکمر، دورباسن توسط یک فرد تعلیم دیده اندازه گیری شد.
زنان گروه کنترل نیز ازبین مراجعین بیمارستان شهید بهشتی بابل، پس ازاطمینان ازسالم بودن آنها با انجام معاینات بالینی و درصورت لزوم سونوگرافی و یا ماموگرافی، انتخاب شدند و پرسشنام? فوق را پرکردند و مشخصات تن سنجی آنها نیز اندازه گیری شد.
معیارهای ورود به جامعه: زنان بیمار و سالم که ساکن واصلیت آن ها نیز متعلق به استان مازندران بوده و تمایل به شرکت درمطالعه را داشتند.
معیارهای خروج از جامعه: زنان بیمار وسالمی که سابقه مصرف ویتامین D را داشتند و همچنین زنان باردار که اندازه گیری مشخصات تن سنجی آن ها امکان پذیرنبود، از مطالعه کنار گذاشته شدند.
روش اجرا: از هرزن حدود 5 میلی لیتر خون گرفته شد که 3 میلی لیتر خون آن به یک لوله حاوی ضد انعقاد EDTA جهت استخراج DNAمنتقل شد و تا زمان استخراج DNAدرفریزر 20- درجه سانتی گراد نگهداری شد. 2 میلی لیتر نیز به یک لوله جهت تهیه سرم برای انجام آزمایش بیوشیمیایی منتقل شد و سرم بلافاصله پس ازلخته شدن خون جدا و ابتدا 24 ساعت در دمای 20- درجه سانتی گراد وسپس تا زمان انجام آزمایش در فریزر 80- درجه سانتی گراد نگهداری شد.
سطح 25( OH )Dسرم توسط توسط دستگاه و کیتهای LIAISONآلمان با روشایمنواسی کمی لومینسانس(CLIA) Immunoassay Chemiluminescence][ اندازه گیری شد. نمایه توده بدنی (Body Mass Index or BMI ) با تقسیم وزن ( کیلوگرم) بر مربع قد ( مترمربع) و نسبت دور کمر به دور باسن (Waist / Hip Ratio or WHR ) با تقسیم دور کمر(سانتیمتر) بر دور باسن ( سانتیمتر ) بدست آمد.
استخراج DNA ژنومی:
در این مطالعه نمونه‌های DNA ژنومی طبق روشSalting out جدا گردید.
مواد مورد استفاده:EDTA، با فرلیزکننده ،محلول PBS، بافر TES،تریتون، آب مقطر، محلولSDS10%، پروتئیناز (1mg/ml) K، محلول نمک اشباع (NaCl 5m)،ایزوپروپانول، اتانول 75%،آب مقطر اتوکلاو شده سرد
روش تهیه ترکیبات مورد نیاز:
با فرلیزکننده
Tris-base (1 M)pH 7.6 10 cc
MgCl (0.5M) 10 cc
Sucrose 109.5 g r
Triton X- 100 10 cc
ابتدا سه ماده اول در 800 میلی‌لیتر آب مقطر حل شده و pHروی 6/7 تنظیم شد، سپس تریتون قطره قطره در حالی که محلول روی همزن مغناطیسی هم می‌خورد اضافه شد، تا آنکه تریتون به طور کامل حل شد. سپس حجم به 1000 میلی‌لیتر رسانده شد و مجدداً pH تنظیم گردید.
محلول PBS
NaCl 8 gr
KCl 0.2 gr
KH2Po4 0.24 gr
مواد فوق در 800 میلی‌لیتر آب مقطر حل شده و PH روی 4/7 تنظیم شد و پس از آن حجم به 1000 میلی‌لیتر رسانده شد.
بافر TES
Tris-base (1 M) pH 7.5 10 cc
NaCl (6M) 67 cc
EDTA 200 cc
مواد فوق در 700 میلی‌لیتر آب مقطر حل شده و PH روی 5/7 تنظیم شد و سپس حجم به 1000 میلی‌لیتر رسانده
مراحل استخراجDNA از نمونه خون
1- 3 میلی‌لیتر از خون بیمار در یک لوله آزمایش حاوی محلول3 میلی‌گرم در لیتر EDTA ریخته شد و به آرامی مخلوط گردید تا مانع عمل انعقاد شود. نمونه‌ها تا زمان استخراج DNA در دمای 20- درجه سانتیگراد نگهداری شد.
2- 3میلی‌لیتر از بافرلیز کننده سرد به هر نمونه اضافه گردید و با تکان‌های شدید، نمونه با محلول بافر لیز‌کننده به خوبی مخلوط شد.
نمونه‌های مخلوط شده با بافرلیز کننده به مدت 10دقیقه در دور rpm3000 سانتریفوژ شد.
3- پس از خاتمه سانتریفوژ، محلول رویی دور ریخته شد و به لخته باقی‌مانده 5 میلی‌لیتر از محلول PBS اضافه گردید و نمونه طوری مخلوط شد که توده حاوی گلبول‌های سفید کاملاً باز شود و مجدداً لوله در دور rpm3000 به مدت 10 دقیقه سانتریفوژ شدند.
4- این مراحل تا سفید شدن کامل توده ادامه پیدا کرد.
5- پس از خاتمه آخرین مرحله محلول رویی دور ریخته شد و به توده حاوی گلبول‌های سفید باقی‌مانده 1 میلی‌لیتر آب مقطر سرد (اتوکلاو شده) اضافه شد سپس محتویات لوله به یک میکروتیوب 5/1 میلی‌لیتری منتقل گردید.
6- میکروتیوب‌ها در دور rpm5000 به مدت 1 دقیقه سانتریفوژ شدند.
7- محلول رویی دور ریخته شد و به هر تیوب?600بافر TES اضافه شد و مخلوط گردید.
8- به هر تیوب ?100 از محلولSDS10%و ?50پروتئیناز (1mg/ml) K اضافه شد و پس از مخلوط نمودن میکروتیوب‌ها یک شب در دمای C°55 روی شیکر قرار داده شد.
9- به نمونه‌های حاصل از هضم به اندازه یک سوم حجم شان نمک اشباع (NaCl 5m) اضافه شد و پس از مخلوط نمودن ملایم، به مدت 10 دقیقه در سرما و با دورrpm12000 سانتریفوژ گردیدند.
10- محلول رویی به میکروتیوب دیگری منتقل گردید و برابر حجم آن الکل ایزوپروپانولی که در 20- درجه سانتیگراد نگهداری می شد، اضافه گردید سپس میکروتیوب‌ها تکان داده شدند تا رشته‌های DNA ظاهر شوند.
11- میکروتیوب‌ها در دور rpm12000 در سرما به مدت 2 دقیقه، سانتریفوژ شدند.
12- محلول رویی دور ریخته شد و DNA سه مرتبه با اتانول 75% شست و شو داده شد و هر بار میکروتیوب‌ها در دور rpm12000 و در سرما به مدت 2 دقیقه سانتریفوژ شدند.
13- در مرحله آخر پس از خارج کردن محلول رویی، میکروتیوب‌ها روی کاغذ خشک‌کن برگردانده شدند و اجازه داده شد تا DNA به طور کامل خشک شود.
14- به هر میکروتیوب?200آب مقطر اتوکلاو شده اضافه شد و اجازه داده شد تا DNA در آن به طو ر کامل حل شود و محلول یکنواختی حاصل شود.
15-نمونه‌ها شماره‌گذاری شده و در یخچال نگهداری شدند
تعیین غلظت DNA استخراج شده با روش اسپکتروفتومتری:
پس از استخراج DNA به منظور ارزیابی کمیت و کیفیت DNAو آگاهی از غلظت و درجه خالص بودن آن، نمونه DNA هزار برابر رقیق شده و با استفاده از اسپکتروفتومتر CAMSPE مدل: M 501-Single Beam Scaning uv/ Visible Spectrophotometerساخت کشور انگلستان که دارای برنامه برای DNA

پایان نامه درباره سرطان پستان، هورمون رشد

فسفریله می‌کنند. این فسفریلاسیون منجر به غیر فعال شدن Rb می‌شود که در نهایت سبب آزاد‌سازی هیستون دِ استیلاز و القاء رونویسی از ژن‌های ویژه می‌شود. نوعی از سیکلین‌های نوع E به cdk2 فعال شده متصل می‌شود و سبب افزایش میزان فسفریلاسیون در Rb و سوبسترا‌های دیگر می‌شود. در وضعیت‌ هایپو‌فسفریله، Rbفاکتور E2F را رها می‌کند که می‌تواند رونویسی از بسیاری از ژن‌های ضروری برای همانند‌سازی DNA، میتوز و ژن‌های کنترل‌ کننده عبور از فاز‌های بعدی سیکل سلول را فعال کند.یک سیکلین نوع A نیز به cdk2 متصل می‌شود تا سوبسترا‌های جدید در طول فاز S را فسفریله کند(بیدگلی,2010). بازدارنده‌های کیناز وابسته به سیکلین مانند پروتئین‌های INK4, P27, P21 و پروتئین‌های دیگر تشکیل کمپلکس‌های فعال Cyclin- cdk را تنظیم می‌کنند. کلسی تریول و سایر استروئید‌های خانواده ویتامین Dدر بسیاری از انواع سلول‌ها P21 را القاء می‌کنند. اهمیت P21 در عمل ضد تکثیری ویتامینDدر خطوط سلولی? سرطانی پروستات دیده شده است. همچنین مشاهده شده که 1,25 (OH)2D3هم mRNA و هم پروتئین P21 را القاء می‌کند این القا از طریق مکانیسم‌های مختلفی انجام می‌شود. پرو‌موتور P21 محتوی یک VDRE
است وفعال‌سازی رونویسی ژن به طور مستقیم با اتصال به VDR انجام می‌شود(لویی و همکاران ,11996). و در تحقیقات دیگری دیده شده که این القاء با واسطه فاکتور رشد شبه انسولینی صورت می‌گیرد که به IGFBP3 متصل می‌شود.1.25(OH)2Dسبب افزایش mRNAو خود پروتئین IGFBP3می‌شود (باران و همکاران, 2000 2).
شکل1 -5:اثر ویتامین D بر سیکل سلولی
1-12-1اثرات ضد التهابی تهاجم ومتاستاز :
انواع محرک التهابی مزمن به عنوان یک عامل خطر برای توسعه سرطان پستان به رسمیت شناخته شده اند سرطان های التهابی با حضور سلول های التهابی در محل تومور وبیان بالا از واسطه های التهابی مشخص شده است مانند سیتوکیناز ها,کیناز ها و پروستاگلاندین ها در بافت تومور 1.25(OH)2D3بیان چندین ژن که درگیر در مسیر پروستاگلاندین ها هستند را سرکوب می کند چندین مطالعه در شرایط ivivo,invitroدر سرطان پستان نشان داده اند که 1,25(OH)2D3به طور قابل توجهی کاهش بیان سیکلواکسیژناز(COX-2) و تحریک سطح
?
PGDH-15 را نشان داد اما چندین مطالعه تجربی نشان داد ارتباط معکوس بین VDR وcox-2 و 15- هیدروکسی پروستاگلاندین دهیدروژناز و هم چنین بین PGE2وسطح 1,25(OH) 2D3یک پیوند امکان پذیر بین ارتباط VDRوژن هدف و متابولیسم پروستاگلاندین در سرطان پستان و سرطان تخمدان نشان داد و جالب توجه است که یک اتصال محکم بین COX-2و آروماتاز در بیماران مبتلا به سرطان پستان مشاهده شد 1,25(OH)2D3.بیان آروماتاز را در سلول های سرطانی کاهش می دهد و منجر به کاهش سنتز استروژن می شود.
2 مکانیسم تنظیمی پایین از 1,25(OH)2D3 از طریق آروماتاز در سرطان سینه وجود دارد .
الف)یک سرکوب مستقیم از رونویسی آروماتاز از طریق پروموتورIIب) یک اثر غیر مستقیم به علت کاهش در سطح و فعالیت PGE2 که یک محرک عمده رونویسی آروماتاز از طریق پروموتور II در سرطان پستان است1,25(OH)2D3نیز تنظیم پایین سطح ER+ از طریق سرکوب مستقیم رونویسی و تنظیم پایین E2و گیرنده ER+ باعث کاهش قابل توجهی از سطح استروژن در سلول های سرطانی می شود سلول های سرطان پستان ER- در شرایط invitro تهاجمی هستند و در invivo بسیار متاستاتیک هستند 1,25(OH)2D3پتانسیل تهاجمی را در سلول های سرطانی کاهش می دهد (فنگ وهمکاران,2002).
1-12-2اثرات ویتامین D بر روی آپوپتوز:
آپوپتوزیک مکانیسم فیزیولوژیکی از دست دادن سلول است آپوپتوز نقش مهمی در توسعه ودگر دیسی توان اندام ها در بسیاری از بیماری ها از جمله سرطان پستان دارد القاء آپوپتوزیس بوسیله ویتامین Dیک نقش کلیدی در توقف رشد سلولی ایفا می‌کند. در بسیاری از انواع سلولی آنالوگ های ویتامین D محتوای پروتئین‌های تنظیمی آپوپتونیک خانواده bcL-2 را تغییر می‌دهند.ویتامین D بر سطح پروتئین‌های پرو‌آپوپتوتیک (bax-bak)و پروتئین‌های آنتی‌آپوپتوتیک(bcl-2, bcl-xl)تأثیر می‌گذاردو توازن این پروتئین‌ها را به سمت آپوپتوزیس تغییر می‌دهد(فنگ وهمکاران,2002).
1-12-3اثرات ژنومی از 1,25(OH)2D3:
به طور کلی اقدامات اصلی 1,25(OH)2D3با واسطه از طریق مسیر ژنومی که شامل اتصال هورمون به گیرنده ویتامینD داخل سلولی (VDR) با وزن ملکولی 50-48کیلو دالتون به طور کلی پذیرفته شدپژوهش های آنالیز عملکردی نشان داد که VDR متعلق به یک خانواده بزرگ از گیرنده های استرو ئیدی است که بخشی از یک ساختار دامنه عملکردی است این ساختار توسط یک آمینو متغییر ترمینال-N مشخص می شود که یک دامنه متصل شونده بهDNAمرکزی (DBD) با حفاظت بالا و یک دامنه متصل شونده به لیگاند (LBD) واقع در کربوکسی ترمینال -C و مرتبط با DBD دارد DBDواسطه اتصال VDRبه DNA است و درگیر تعاملات پروتئین – پروتئین است در حالی کهLBD متصل به لیگاند است و برای تشکیل دایمر گیرنده وتماس با کوفاکتور ها از طریق منطقه مارپیچ قطعی شده و به عنوان دامنه فعال (AF-2) شناسایی شده LBD شامل تعداد باقی مانده سرین است که به عنوان یک عامل اساسی در فعالیت تنظیم رونویسی VDR به کار گرفته می شود در حال حاضر فرض بر این است که VDR قرار گرفته در هسته و با دیگر هسته ها ترجیحا با گیرنده رتینوئید اسید(RXR) کمپلکس دایمر تشکیل می دهند .همان طور که 1,25(OH)2D3 یک ملکول لیپوفیلیک کوچک است می تواند به راحتی درغشای سلول نفوذ کند و در نتیجه توسط سلول انتشار یابد. در سلول1,25(OH)2D3 با تمایل بالا به VDR متصل می شود که سپس موجب تثبیت ترکیبات آگونیستی LBD می شود. در ترکیبات آگونیستی ساختارVDR قادر به برقراری ارتباط با همکاری کننده فعال پروتئین است که باز شدن کروماتین را از طریق به کار گیری استیلاز هیستون میانجی گری می کند. نوع دوم از فرم همکاری کننده فعال برقراری ارتباط با دستگاه رونویسی پایه است و از طریق پروتئین های میانجی باعث تحریک ژن های هدف می شود در مقابل در غیاب لیگاند VDR با پروتئین -Reperessor Coتعامل دارد که باعث به کارگیری دی استیلازی نزدیک کروماتین و در نتیجه منجر به سرکوب رونویسی ژن می شود(نمر وهمکاران,1994).
1-12-4اثرات غیر ژنومی1,25(OH)2D3:
علاوه بر مسیر های ژنومی حضور مسیر های غیر ژنومی هم در بافت های مختلف نشان داده شده است مسیر های غیر ژنومی شامل تنظیم دریچه ولتاژ کانال کلسیم, باز کردن کانال های کلرید , فعالیت مدولاسیون PKCکه در نهایت منجر به شروع پاسخ بیولوژیکی از جمله مهار تکثیر سلولی , تحریک تمایز سلولی است اخیرا مطالعات نشان داده است نسلی از این پاسخ سریع را از طریق گیرنده های غشایی با خواص متصل شونده به لیگاند های مختلف از هسته VDR .انکیسین II پیشنهاد شده به عنوان یکی از گیرنده غشایی خاص 1,25(OH)2D3(نمر وهمکاران,11994).انکسین II و Er P57 یک پروتئین تیول ردوکتاز می‌باشند که گفته می‌شود این پروتئین‌ها گیرنده‌های غشایی هستند که واسطه اعمال غیر ژنومی ویتامین Dمی‌باشند(نمر وهمکاران,1994;باران و همکاران,2000)فرضیه غیر ثابت شده‌ای نیز وجود دارد مبنی بر اینکه فسفریلاسیون VDR بوسیله کیناز‌های فعال شده می‌توان میزان فعالیت VDR را تنظیم کند( هانتاکانگز و همکاران,2004 2).
1-13گیرنده ویتامینDVD (Vitamin D Receptor):
VDR در سال 1969 کشف شد و از آن زمان به بعد نقش VDR در سیستم غدد درون ریز و حضور عملکرد ان دربیش از 30 بافت و ارگان بدن مورد بررسی قرار گرفت(نویله وهمکاران ,2001). تا به امروز 60 پلی مورفیسم VDR کشف شده است که در پروموتور در اطراف اگزون های9-2در منطقه 3-UTRقرار ?دارند(گای و همکاران, 32003)متعلق به یک خانواده از فاکتور تنظیم کننده رونویسی است که شامل هورمون استروئیدی است.VDR توسط یک ژن بزرگ kb75کد گذاریی شده و قرار گرفته روی بازوی بلند کروموزوم (12q12-14- ) (اوکلی و همکاران, 2006) ومتشکل از 6پروموتورو مناطق نظارتی ,3 اگزون (1a-1b-1-c) در انتهای ‘5 که غیر کد کننده اند و8 پروتئین کد کننده در اگزون 9-2واقع در انتهای’3 است که اگزون 4-2 کد گذاری شده توسط اتصال DNA به دامنه پپتیدVDR که مسئول تعامل با VDREs در ژن های هدف است و اگزون 9-6 کد گذرای شده توسط اتصال لیگاند به دامنه که مسئول اتصال 1,25(OH)2D3 است از آن جایی که اثر ویتامین D از طریق گیرنده ویتامینD(VDR ) عمل می کند و این رسپتور واسطه انتقال سیگنال ها از چرخه ویتامین D به هسته سلول می باشد می تواند برروی رونویسی تعدادی از ژن ها مثل آن هایی که در کد کردن پروتئین های متصل شونده به هورمون رشد شبه انسولین نقش دارند اثر کند بنابراین سبب انتقال اثر فاکتور رشد شبه انسولینی بر روی رشد سلولی می شود.VDR یک واسطه مهم در اثر گذاری ویتامین Dدرسلول و دیگر میان کنش ها با سایر مسیرهای انتقال پیام درون سلولی است که بر پیشرفت سرطان تاثیر می گذارد بنابراین از نظر ژنتیکی پلی مورفیسم های آن مهم هستند(لویی و همکاران,1996).براساس تحقیقات ا انجام شده، ممکن است این پلی مورفیسم ها با برخی از بیماری ها، بخصوص برخی از انواع سرطان ها مانند سرطان پروستات، کولورکتال، پوست، تخمدان و پستان همراهی داشته باشند. در انتهای’3ژن,پلی مورفیسم های زیادی قرار دارد. در ناحیه محدود الاثرTru9Iپلی مورفیسم(TR/tr مطابق با نوکلئوتیدT/A )ودرناحیهBsmI(B/bمطابق نوکلئوتیدG/A)وهمچنین در ناحیه پلی مورفیسمیApaI(A/aمطابق با نکلئوتید T/G) که در اینترون 8واقع شده اند ودر عدم همبستگی با دیگر جهش های یافته شده و با ناحیه ی پلی مورفیسمTaqI(مطابق بانوکلئوتیدT/C)پیدا شده در اگزون 9 است
شکل1-6:جایگاه ژن VDR
فصل دوم
ادبیات و مستندات وسابقه و پیشینه تحقیق
ادبیات و مستندات وسابقه و بیشینه تحقیق
ارتباط پلی مورفیسم ApaI وTaqIو سرطان پستان در سال 1999:
JonneEو همکاران نشان دادند که الل ها در منطقه ‘3 از ژن VDR در ارتباط با خطر ابتلا به سرطان پستان استدر مطالعه هایی کهآن ها برروی 135 زن مبتلا به سرطان و 110زن بدون تاریخچه ابتلا به سرطان پستان انجامدادندمتوجه شدند ژنوتیپaو aaAPaIبه طور معنی داری ارتباط دارد باافزایش خطر ابتلا به سرطان وهم چنین آن ها یافتند که فراوانی الل T TaqI باعث افزایش خطر ابتلا به سرطان پستان می شود و آن ها هیچ ارتباطبین فراوانی الل FokIوسرطان پستان پیدا نکردند در همان سال در پژوهش دیگری توسط Lundin AC وهمکارانش نیز نشانی از همبستگی کلی بین جایگاه پلی مورفیک TaqIژن VDR پیدا نکردند اما بیماران فاقد ژنوتیپ TT یک خطر افزایش یافته معنی داری را برای متاستاز گره های لنفاوی نشان می دادند نتایج این پژوهش نشان داد که پلی مورفیسم ژن VDR ممکن است بر پیشرفت سرطان اثر بگذارد(کوران و همکاران,11999).
پلی مورفیسمBsmI،FokIوانتهای پلیAوسرطان پستان سال2000:
در تحقیقات دیگری که توسط Ingles SAو همکارانش در سال 2000 بر روی تنوعات اللی واقع درانتها، یا نزدیک به انتهای ‘3ژن VDR و نیز جایگاه پلی‌مورفیک Fok I واقع در انتهای ‘5ژن VDRانجام گرفت. نشان داد که بین جایگاه پلی‌مورفیک BsmI و پلی‌مورفیسم‌های واقع در انتهایPoly Aبا خطر سرطان پستان همبستگی وجود دارد، به طوری که این خطر با افزایش تعداد الل‌های B از جایگاه پلی‌مورفیکBsmI و افزایش الل‌های s(طول کوتاه) از جایگاه پلی‌مورفیک poly Aافزایش می‌یابد.ضمناً بین پلی‌مورفیسم کدون آغازی یعنی جایگاه
??
پلی‌مورفیک FokIو خطر سرطان پستان هیچ گونه همبستگی مشاهده نشد(آنجلز و همکاران,2000 2).
ارتباط پلی

پایان نامه درباره سرطان پستان

پیدا می کنند. قسمت اعظم این ژن هادرتومورهای بادرجه تمایز بالا دچارفعالیت بیش ازحد( (Over Expression می شوند که باعث سرعت رشد بیشتری در این نوع تومورهای می شوند این تفاوت های ژنتیکی هم چنین در بدخیم ترین نوع سرطان پستان یعنی سرطان التهابی پستان (Inflamatory Breast Cancer) نیز گزارش شده است. به نظر می رسد رفتار زیستی متفاوت این نوع سرطان پستان با سایر انواع آن به علت نوع خاصی از ژن هائی است که در سرطان التهابی پستان دچار فعالیت بیش از حد می شوند و خصوصیات تهاجم بیشتر و پیش آگهی ضعیف تر را برای این بیماران رقم می زنند. (دوسو,2005).
1-7پاتوفیزیولوژی سرطان پستان:
سرطان پستان شبیه سایر سرطان‌ها از بر هم کنش بین محیط و یک ژن معیوب بوجود می‌آید. سلول‌های نرمال به هر تعدادی که مورد نیاز باشد تقسیم می‌شوند و سپس متوقف می‌شوند. آن ها سپس به سلولهای دیگر متصل شده و در جای خود درون بافت مستقر می‌شوند. سلول‌ها زمانی سرطانی می‌شوند که موتاسیون توانایی آن ها را در توقف تقسیم از بین ببرد، این‌چنین سلول‌ها قادر به اتصال به سایر سلول‌ها نیستند و نمی‌توانند در جایی که
?
به آن تعلق دارند تثبیت شوند. سلول‌های نرمال وقتی که دیگر مورد نیاز نباشند محکوم به خودکشی (آپوپتوزیس) می‌شوند تا آن زمان این سلول‌ها بوسیله چندین پروتئین و چند مسیر از مرگ محافظت می‌شوند.یکی از این مسیر‌ها، مسیرPI3K/AKTو مسیر دیگر RAS/ MEK/ ERKمی‌باشد. گاهی بعضی از ژن‌های دخیل در این مسیر‌های حفاظتی به گونه‌ای دچار جهش می‌شوند که آنها را به ژن‌هایی دائمی و پایدار تبدیل می‌کند. چنین سلولی دیگر قادر نیست در زمانی که دیگر مورد نیاز نیست تن به خودکشی دهد. این نوع جهش‌ها همراه با سایر جهش‌ها سبب ایجاد سرطان می‌شود .در حالت طبیعی پروتئین PTEN مسیرPI3K/AKT راهنگامی که سلول برای خودکشی آماده است خاموش می‌کنددر بعضی از سرطان‌های پستان ژن پروتئین PTENجهش می‌یابد، بنابراین مسیر PI3K/AKTدر وضعیت فعال باقی می‌ماند، بنابراین سلول های سرطانی قادر به خودکشی نخواهند بود و نامیرا می‌شوند تجربیات نشان می‌دهند که جهش‌هایی که می‌توانند منجر به سرطان پستان شوند با قرارگیری در معرض مقادیر بالای استروژن مرتبط هستند نقص در سیستم ایمنی نظارتی که به طور طبیعی سلول‌های بدخیم را در طول زندگی یک فرد از بین می‌بردونیز سیگنالینگ غیر طبیعی فاکتور‌های رشد در بر هم کنش میان سلول‌های استرومایی و سلول های اپی‌تلیالی می‌تواند رشد سلولهای بد‌خیم را تسهیل کند(نویله وهمکاران,2001 1).
1- 8ارتباط زیست شناسی با خصوصیات متاستازی سرطان پستان :
برای متاستازدادن یک سرطان،سلول هابایدازغشای پایه عبورکنندوواردسیستم گردش خون یا لنف شوند،ژن های
مخصوصی وجود دارندکه فرمان تولید پروتئین ها ی چسبنده را صادر می کنند ، اگر این ژن ها جهش پیداکنندونتوانند عملکرد طبیعی خودرا ارائه دهند،پروتئین هایی تولید می شوند که کارآیی خوبی نخواهند داشت
بنابراین سلول ها چسبندگی طبیعی خود به همدیگرو به غشای پایه را از دست می دهند درنتیجه از مرزهای
طبیعی خود خارج میشوند . محققین نشان داده اند که عملکرد طبیعی این ملکول های چسبنده در تومورها یپیشرفته به طور پیشرونده ای کاهش می یابد و یکی ازخطرناک ترین مراحل تکامل یک سرطان یعنی متاستازرارقم میزند . برداشتن یک توده سرطانی قبل از اینکه وارد این مرحله مهلک شود،میزان مرگ و میر بیماران را به میزان قابل توجهی کاهش خواهد داد. دو نوع ازشناخته شده ترین این پروتئین های چسبنده
?
Cadherinو Integrin هستند که موضوع بسیاری ازتحقیقات زیستی درمورد سرطان پستان رابه خوداختصاص داده اند سلول های سرطان پستان از نظر توانایی متاستاز ،قدرت های متفاوتی دارند ،سلول های سرطانی از محل تومور جدا میشوند و به بافت های ثانویه می رسند .ولی این سلول ها فقط درصورتی می توانند دراین بافت ها جایگزین شوند و رشد و تکثیر پیدا کنند که توانایی های خاصی از جمله توانائی تولید عروق جدید را داشته باشند. مکانیسم متاستاز پیچیده است وتوالی آن برحسب بافت مورد هدف با هم تفاوت می کند مثلاً استخوان ها یکی ازشایع ترین مکان های متاستاز سرطان پستان است به طوری که تا75 %بیماران مبتلا به سرطان پستان که دچار بیماری متاستاتیک می شوند درگیری استخوانی دارند(میرمالک و همکاران,1388).
1-9ویتامینD:
ویتامین D اولین باردرسال 1919 توسط SirEdward Mellanby شناخته شد. وی متوجه شد روغن کبد نوعی ماهی(cod) دارای خواص آنتی راشیتیک است. او ماد? مؤثر موجود دراین روغن را ویتامین Dنامید (سدریک وهمکاران, 12007;موبایین ,22007).ویتامین D هورمون پروستروئیدی است با فعالیت ضد تکثیری و در پیشگیری وقوع سرطان و مرگ و میر در اثر آن ، به واسطه ی مناطق جغرافیایی در بسیاری از تحقیقات اکولوژیکی، رابطه ی مثبتی با موقعیت جغرافیایی داشته و تصور می شود ویتامینD به طور درونزا در مجاورت پوست با پرتو اشعه ی ماورای بنفش تولید شدو از جذب فراورده های حیوانی ( مخصوصأ ماهی های پرچرب)
، مواد غذایی ( مخصوصأ شیر و اشکال مختلف صبحانه) و مکمل های رژیم غذایی؛ قابل تهیه است( روبین وهمکاران,2007 3).
1-10فیزیولوژی ویتامین :Dمواد متشکله ی جدید ویتامین D از مجاورت با نور خورشید ( D3 ) یا ) D2یا D3) ساخته و تولید می شوندمجاورت پوست در معرض ماورای بنفش خورشیدی B ( طول موج 290 تا 315 نانومتر ) منجر به تغییر و تبدیل 7-دی هیدروکلسترول به پیش ویتامین D3 می شود که آن گاه به
?
ویتامین D3 محافظ هورمونی D(OH) 25 در کبد تبدیل می شود بدن ما نیاز به مقدار برابر و متعادل روزانه
سه هزار تا چهارهزار IU ویتامین D دارد تا حجم ویتامین Dتعریف شده بر اساس سلامت استخوان تحت
عنوان 30 نانوگرم بر میلی لیتر D(OH) 25 را ثابت نگه دارد. مجاورت کلی بدن در برابر نور خورشید که منجربه تورم و قرمزی بسیار اندک می شود برای تولید ده هزار IUویتامینD کافی است. مجاورت خیلی زیاد در برابر نور خورشید منجر به کاهش ارتباط اجزاء ساختاری ویتامین D3و پیش ویتامین D3 در ترکیبات غیرفعال و در نتیجه پیش گیری از مسمومیت ویتامین D می شود.D(OH)25از طریق هیدروکسیلاز آلفا یک کلیوی که تحت کنترل هورمون پاراتیروئید (PTH) می باشد تبدیل به هورمون1,25(OH)2 D3 به سبک غدد درون ریز جریان دارد تا جذب کلسیم روده را افزایش داده و تعادل همسان استخوان را سر و سامان بخشد.1,25(OH)2 D3با دریافت کننده ی ویتامین D آن در روده ی کوچک ، فعل و انفعالات صورت می دهد تا موازنه مجرای کلسیم مخاطی ، پروتئین پیوندی کلسیم و سایر انواع پروتئین ها را افزایش داده تا انتقال کلسیم را از مجرای لوله ای شکل روده به جریان خون ارتقاء بخشد.از آنجا که1,25 (OH)2 D3 درجریان خون تنها نیمه عمری معادل 4 ساعت دارد، برای سنجش مقادیرسرمی ویتامین D مورد استفاده قرار نمی گیرد. بنابراین D( 25(OH موجود در جریان خون که داراى نیمه عمرى معادل 3 هفته و نیز مستقل از اثر سایر هورمون های تنظیم کننده ویتامین D است، به عنوان بهترین شاخص کل اندوخته ویتامین D بدن در نظر گرفته می شود. تنها درکمبود شدید VitD( 25(OH وقتی که زیر لایه کاملا تخلیه شود، 1,25 (OH)2 D3 کاهش می یابد. چاقی، پوست های تیره ناشی از پیگمانتاسیون، نقاب زدن، فقدان یا محدودیت تماس با نور خورشید و افزایش سن از جمله ریسک فاکتورهای کمبود ویتامینD در سطح جهانی می باشد. فعالیت ?-1-هیدروکسیلازدررژیم های حاوی مقادیرپایین ویتامین D، کلسیم وفسفرافزایش می یابد وتحت تأثیر PTHنیزمی باشد. درگذشته به مقادیر کمتراز ng/ml20از D (25(OHدرسرم کمبود ویتامین D اطلاق می شد درصورتی که به نظرمی رسید احتمالا مقادیر بالاتری از D ( 25(OH برای مناسب ترین عملکرد ماهیچه ای – اسکلتی ودیگرپیامدهای مطلوب برای سلامتی بدن، به عنوان مثال جلوگیری ازسرطان، لازم است. بنابراین افزایشPTH به عنوان شاخص سازگاری دربرابر ویتامین D سیستمیک درنظرگرفته شد. مقادیر PTH به شکل معکوسی متناسب با سطوح کمتراز D ( 25(OH ng/ml32است به طوری که سطح ویتامینD را از 20 به ng/ml ml 32افزایش می دهد در نتیجه مقدار کمتر از ng/ml 32ویتامین D به عنوان سطح کمبود ویتامین D معین شده است مقاومت ماهیچه پروگزیمال با افزایش سطح ویتامین D افزوده شده وحتی در مقادیر بالاترng/ml 40 بهترهم می شود. بنابراین به نظر می رسد که
سطح ng/ml 40ویتامین D برای مناسبترین فعالیت اسکلتی – ماهیچه ای مورد نیاز است. مسمومیت ویتامین D نادر است و تنها در مقادیر سرمی بیشتراز 150ng/mlمشاهده می شود(خان وهمکاران, 12010).
شکل1-3: نمایش طرح کلى ازاثرات اندوکراین درمقابل اثرات اتوکراین ویتامینD
1 -11نقش اتوکراین ویتامین D در هموستازی پستان:
سلول های اپیتلیایی پستان از گردش25(OH)D به واسطه آنزیم1 الفا هیدروکسیلاز (CyP27B1), 1,25(OH)2D3 تولید می کند اما به جای رها شدن در جریان تاثیر گذار بر کل بدن و این شکل فعال ویتامین D به صورت متمرکز مورد استفاده قرار می گیرد یعنی وارد گردش خون نمی شود بلکه به صورت موضعی در همان بافت پستان به کار می رود . 1,25(OH)2D3با گیرنده ویتامینD ترکیب می شود که در آن وقت با گیرنده رتینوئیک اسید تشکیل هترودایمر می دهد.این کمپلکس مولکول های کمک تنظیمی (Co- Reg) راجذب کرده و این ترکیب مولکول های دارای خاصیت تنظیمی مشترک را بازیابی کرده و به عناصر واکنش گیرنده ویتامین D (VDRE) در ناحیه پروموتوری متصل شود و اثرات رونویسی خود نظیر تکثیر سلولی و
?
افزایش تمایز القا آپوپتوزیس و اتوفاژی را اعمال می کند لازم به ذکر است که مسیر سیگنالینگ ویتامین D در پستان تحت اثر تنظیمی هورمون‌هایی همچون پاراتورمون و استروژن و عواملی مانند کلسیم و فاکتور رشد شبه انسولینی قرار دارد همچنین غلظت جریان25 (OH) Dیک فاکتور کلیدی برای تنظیم سنتز 1, 25 (OH)2D3 در سلول‌های اپی‌تلیال پستان می‌باشدکاهش اجزای ساختار غیر ضروری1,25(OH)2D3با25 هیدروکسی ویتامینDو 24 هیدروکسیلاز (CyP24) صورت می پذیرد .
در نهایت راه های سیگنال دهی ویتامینD در سینه که شرایط را مهیا می کند توسط هورمون ها ، فاکتورهای رشد، کلسیم و پاراتیروئید فعال سازی در ارتباط با ویتامینD، رشد را محدود می کندطی تحقیقاتی که روی اثر ویتامین D بر روی سلول‌های سرطانی پستان انجام شده دیده شده که مصرف ویتامین D سبب افزایش تمایزو آپوپتوزیس در این سلول‌ها می‌شود که این اثر کاملاً قابل مقایسه با فعالیت‌های ضد توموری عواملی مانند آنترا سایکلینها، تاگزانها و تاموکسی فن می‌باشد(خان و همکا ان,2010 ;والش, 2007;اوکلی و همکاران, 12006).
?شکل1-4: نمایش طرح کلی متابولیسم ویتامین D و اثر اوتوکرین ان بر روی سلول های سرطانی سینه
1-12اثرات ضد سرطانی ویتامینِ (1,25(OH)2D3) D :
1-12-1)تنطیم سیکل سلولی به وسیله ویتامین D:
سیکل سلولی از 5 فاز تشکیل شده است که عبارتند از:(G0)، (G1)، (S)، (G2) و (M). تشکیل کیناز‌های وابسته به سیکلین (cdk)و کمپلکس‌های سیکلین مراحل عبور از فاز‌ها را تنظیم می‌کند. این طور که گفته می‌شود ترکیبات ویتامین D با اثر بر سیکل سلولی در بسیاری از سیستم‌های سلولی مانع از پیشرفت در رشد و تمایز می‌شوند(سویی ,2006 1)..در بیشتر گزارشات اظهار شده است که ویتامینDسبب توقف سلول در عبور از فاز G0/1به مرحله S می‌شود. برای پیشروی از مرحل? G1 به Sسیکلینهای نوع D(D- Type) با cdk4 یا cdk6کمپلکس‌هایی را تشکیل می‌دهند. این کمپلکس ها کیناز‌های فعالی هستند که به طور اختصاصی پروتئین‌های خانواده Rb (رتینو بلاستوما) را